جنگ که آغاز میشود، بسیاری مسیرشان را از منطقه خطر دور میکنند، اما برای آتشنشانان مسیر درست برعکس است؛ باید بهسمت خطر بروند. در روزهای جنگ ۱۲روزه و جنگ تحمیلی سوم، آتشنشانان سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، درحالیکه دود و آتش بخشهایی از منطقه را فراگرفته بود، آماده ورود به صحنههایی شدند که تجربهای متفاوت از حوادث معمول صنعتی برای آنها رقم زد.
به گزارش خبرنگار شانا، در روزهای جنگ، نیروهای آتشنشانی ایستگاههای سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس در آمادهباش کامل قرار داشتند و همزمان با وقوع حوادث، برای اطفای حریق و امدادرسانی به پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی اعزام شدند؛ مأموریتهایی که این بار نهتنها با آتش و انفجار، بلکه با احتمال حمله دوباره و بازگشت هواپیما همراه بود.
وقتی همه در حال دورشدن بودند
صدرالله حسینی، مسئول ایستگاه شماره ۳ آتشنشانی سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، یکی از آتشنشانانی است که روزهای جنگ را از نزدیک تجربه کرده است؛ ایستگاهی در مجتمع بندری که افزونبر حوادث خشکی، پشتیبانی از دو اسکله و انبار مکانیزه گوگرد را نیز به عهده دارد.
حسینی آن روز در محل کار نبود. تماس مافوق، مسیر روز عادی او را تغییر داد؛ منطقه مورد اصابت قرار گرفته بود و باید خود را به محل کار میرساند.
لحظهای که باید از خانواده خداحافظی میکرد، برای او آغاز مأموریتی بود که پایانش مشخص نبود.
او در مسیر عسلویه، صحنهای را دید که هنوز در خاطرش مانده است؛ خودروها، کامیونها و تریلیها پشتسرهم در جهت مخالف حرکت میکردند و از منطقه خارج میشدند. رانندگان با چراغزدن به او هشدار میدادند که برگردد.
حسینی میگوید در آن لحظه همه در حال دورشدن بودند و تنها خودروی او بود که در خلاف جهت حرکت میکرد.
او پس از رسیدن به نقطهای مشرف به منطقه، که دید مناسبی به سازمان و مجتمعهای پتروشیمی داشت، با صحنههای تلخی روبهرو شد؛ آسمان و زمین در دود فرو رفته بود و هر طرف را که نگاه میکرد، شعلههای آتش دیده میشد.
در ایستگاه شماره ۳ نیز بیشتر نیروها برای اطفای حریق و امدادرسانی اعزام شده بودند و تنها یک نفر برای کنترل ایستگاه باقی مانده بود. خودروها و تجهیزات آتشنشانی بهسمت پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی حرکت کرده بودند.
حسینی درباره آن لحظه میگوید: «کل مردم باید از منطقه خارج میشدند، اما ما آتشنشانها باید برخلاف جهت خطر حرکت کنیم؛ باید برویم توی دل خطر.»
برای او این جمله فقط توصیف یک روز جنگی نیست. هر مأموریت آتشنشانی، حتی در روزهای عادی، با این واقعیت همراه است که آتشنشان نمیداند هنگام ورود به صحنه حادثه، بازگشتی در کار خواهد بود یا نه.
او میگوید: آتشنشانان این شغل را برای کمک و نجات جان انسانها و حفاظت از مال و تأسیسات انتخاب کردهاند و با وجود همه خطرها، همچنان آن را شغلی شریف و ارزشمند میدانند.
ایستگاهی میان خشکی و دریا
روایت مردانی که در دل آتش و جنگ ایستادند
ایستگاه شماره ۳ سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، یک ایستگاه معمولی نیست. این ایستگاه با ۴۴ نیرو در چهار شیفت فعالیت میکند و به دلیل قرارگرفتن در محدوده بندری، افزونبر مأموریتهای خشکی، مسئولیت پشتیبانی از دو اسکله را نیز به عهده دارد.
شناورهای کوچک و متوسط در این محدوده تردد میکنند و نیروهای آتشنشانی در صورت بروز حادثه، امکان امدادرسانی و پشتیبانی از عملیات دریایی را دارند. انبار مکانیزه گوگرد نیز از دیگر نقاط حساسی است که نیروهای این ایستگاه باید در زمان وقوع حادثه از آن پشتیبانی کنند.
به گفته حسینی، نیروهای این ایستگاه آموزشهای تخصصی مربوط به خشکی و بندر، امداد و نجات و آتشنشانی را گذراندهاند و با توجه به موقعیت دریایی منطقه، آموزش غواصی نیز برای بخشی از نیروها برگزار شده است.
ورود به کشتی، جستوجو و امدادرسانی در محیطهای دریایی از دیگر مأموریتهایی است که نیروهای این ایستگاه برای آن آماده شدهاند و برنامهریزی برای توسعه آموزشهای دریایی و برگزاری دورههای غواصی برای تعدادی دیگر از نیروها نیز در دستور کار قرار دارد.
وقتی صدای پرواز با انفجار همراه شد
رضا پارسا، آتشنشان سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس با ۲۲ سال سابقه کار، روز حمله به سایت پتروشیمی مبین در محل حضور داشت؛ روزی که به گفته خودش، یکی از متفاوتترین حوادث دوران کاریاش رقم خورد.
پارسا از ساعاتی پیش از حادثه میگوید؛ نیروها از قبل در آمادهباش کامل بودند، لباسهای حفاظتی و دستگاههای تنفسی آماده بود و همه میدانستند که ممکن است هر لحظه حادثهای رخ دهد.
حدود ساعت ۳ بعدازظهر، صدایی توجه او را جلب کرد. صدا برایش شبیه صدای پرواز بود. به همکارانش گفت احتمالاً هواپیما در حال نزدیکشدن است. چند ثانیه بیشتر طول نکشید که اصابت رخ داد.
مبین و پس از آن دو نقطه دیگر مورد اصابت قرار گرفتند. برای پارسا که در ۲۲ سال فعالیت خود حوادث متعدد، ازجمله حریق مخازن را تجربه کرده بود، این حادثه با همه آنچه پیشتر دیده بود تفاوت داشت.
او میگوید: آتشنشانان تجربه حضور در یک حادثه جنگی را نداشتند و پس از آن بود که بهتر درک کردند نیروهایی که در خط مقدم عملیات و پشت لانچرها قرار داشتند، چه شرایطی را تحمل کردهاند.
آتشنشانها شبیه خلبانها هستند
پارسا برای توضیح بخشی از زندگی آتشنشانان از یک تشبیه استفاده میکند؛ تشبیهی که به یکی از عاطفیترین بخشهای روایت او تبدیل میشود.
او میگوید: آتشنشانها هنگام رفتن به محل کار، مانند خلبانها با خانواده خداحافظی میکنند؛ زیرا تا زمانی که کسی در محیط آتش قرار نگیرد، گرمای آن را احساس نکند و در میان شعلهها قرار نگیرد، شاید نتواند عمق این شغل را درک کند.
به گفته پارسا، آتشنشان پیش از ورود به شیفت نمیداند چه حادثهای در انتظار اوست و آیا هنگام بازگشت، همان شرایطی را خواهد داشت که هنگام خداحافظی از خانه داشته است.
این واقعیت در روزهای جنگ، برای آتشنشانان و خانوادههایشان پررنگتر شد.
جنگ، حریق معمولی نبود
برای یک آتشنشان، حریق پالایشگاهی یا مخزن، هرچقدر هم بزرگ و خطرناک باشد، معمولاً روند مشخصی دارد؛ نشتی، اعلام وضع اضطراری، آمادهسازی نیرو و ورود به عملیات.
اما در حمله نظامی، حادثه ممکن است هنوز تمام نشده باشد.
پارسا توضیح میدهد که در شرایط جنگی، نیروها نمیتوانستند بلافاصله پس از اصابت وارد محل حادثه شوند؛ زیرا احتمال بازگشت هواپیما و وقوع حمله دوباره وجود داشت.
آتشنشانان باید منتظر میماندند تا برج مراقبت وضع امن یا سبز را اعلام کند و پس از آن وارد عملیات شوند. ورود زودهنگام میتوانست نیروهایی را که برای نجات و اطفای حریق اعزام شده بودند، در معرض حمله بعدی قرار دهد.
به همین دلیل، فاصله میان وقوع حادثه و ورود آتشنشانان به صحنه، برخلاف حوادث معمول صنعتی، بخشی از محاسبات ایمنی عملیات بود.
جنگ، تعریف تازهای از آمادگی ایجاد کرد
روایت مردانی که در دل آتش و جنگ ایستادند
این تجربه برای نیروهای آتشنشانی منطقه فقط یک مأموریت سخت نبود؛ بخشی از شیوه آمادگی آنها را نیز تغییر داد.
پارسا میگوید پیش از جنگ، نیروها همیشه در آمادهباش کامل بودند، اما شرایط جنگی نشان داد که آمادگی فقط به داشتن نیروی انسانی و تجهیزات محدود نمیشود و محل استقرار نیروها، خودروها و تجهیزات نیز باید متناسب با شرایط جدید تعریف شود.
پس از جنگ، محلهای امن جداگانهای برای استقرار نیروها و تجهیزات در نظر گرفته شد. تجهیزات تنفسی و حفاظتی بیشتری نیز در نقاط دیگری مستقر شد تا اگر ایستگاه اصلی آسیب دید یا دسترسی به آن ممکن نبود، نیروها بتوانند همچنان به تجهیزات ضروری دسترسی داشته باشند.
اکنون با اعلام وضعیت قرمز، خودروهای آتشنشانی در آشیانه باقی نمیمانند و با هماهنگی مسئولان، در محلهای امن ازپیش تعیینشده مستقر میشوند.
پارسا همچنین از برنامهریزی برای آموزشهای تخصصی مرتبط با بقایای انفجاری و استفاده از تجهیزات شناسایی خبر میدهد؛ اقدامهایی که هدف آن افزایش ایمنی نیروها پیش از ورود به صحنه حادثه است.
حتی صدای دریا هم میتواند زنگ خطر باشد
تجربه جنگ حساسیت نیروها را به نشانههای خطر افزایش داده است.
پارسا میگوید اکنون حتی صدایی غیرعادی از سمت دریا میتواند نیروها را بهسرعت وارد وضع آمادهباش کند؛ بهگونهای که آتشنشانان باید تجهیزات حفاظتی و دستگاههای تنفسی خود را آماده داشته باشند.
به گفته او، پس از جنگ تجهیزات تنفسی و حفاظتی بیشتری تهیه و در نقاط دیگری مستقر شد تا نیروها در صورت از دست دادن دسترسی به تجهیزات اصلی، امکان ادامه عملیات را داشته باشند.
این تغییرات نشان میدهد تجربه جنگ، آمادگی نیروها را از یک آمادهباش صرف به مجموعهای از تمهیدات عملیاتی و حفاظتی گستردهتر تبدیل کرده است.
اضطراب جنگ، پشت در خانه هم باقی ماند
اما برای آتشنشانان، جنگ با پایان شیفت تمام نمیشود.
پارسا از شرایطی میگوید که حتی پس از بازگشت به خانه، صدای ناگهانی میتواند او را از جا بپراند. همسرش بارها از او خواسته است برای این وضع به پزشک مراجعه کند، اما پاسخ او کوتاه است: «چه کار کنم؟ شغلم این است.»
چهارده روز جنگ، برای خانواده آتشنشانان نیز با اضطراب گذشت.
پارسا از صبحهایی میگوید که خانواده زودتر از معمول بیدار میشدند، صبحانه آماده میکردند و تلاش میکردند نگرانی را به فرزندان منتقل نکنند.
او میگوید: آتشنشان حتی در خانه نیز کاملاً از وضعیت آمادهباش خارج نمیشود؛ گوشش به صداهاست و ذهنش همچنان درگیر حادثهای است که ممکن است هر لحظه دوباره رخ دهد.
برای خانوادهها، این روزها فقط نگرانی از دیررسیدن پدر یا همسر به خانه نبود؛ آنها میدانستند کسی که هر روز از خانه بیرون میرود، ممکن است این بار به صحنهای برود که بازگشت از آن تضمینشده نیست.
«وقتی همه دور میشوند، ما باید جلو برویم»
پارسا با وجود همه این تجربهها، از انتخاب شغلش پشیمان نیست.
او میگوید: آتشنشانی را دوست داشته و همچنان دوست دارد؛ شغلی که به باور او، در سالهای اخیر جامعه شناخت بیشتری از آن پیدا کرده است.
از نگاه او، شاید برخی افراد بیرون از این حرفه، آتشنشانی را بیشتر با آمادگی جسمانی و ورزش بشناسند، اما پشت این آمادگی، شغلی قرار دارد که در لحظه حادثه، آتشنشان باید وارد همان محدودهای شود که دیگران تلاش میکنند از آن فاصله بگیرند.
او میگوید: «وقتی اتفاقی میافتد و همه دور میشوند، ما باید جلو برویم.»
همین جمله، شاید سادهترین توصیف از شغلی باشد که در آن مسیر آتشنشان با مسیر مردم در لحظه خطر یکی نیست؛ مردم باید از خطر فاصله بگیرند و آتشنشان باید بهسمت آن حرکت کند.
حفظ آمادگی روحی و روانی نیروها
روایت مردانی که در دل آتش و جنگ ایستادند
ناصر صبورینژاد، افسر شیفت ایستگاه شماره ۳ هم در توضیح شرایط نفسگیر جنگ می گوید. در ایام جنگ ۱۲روزه شرایط برای آتشنشانان بسیار بحرانی بود و نیروها بهصورت کامل در آمادهباش و عملیات قرار داشتند. شیفت کاری ۱۲ ساعته بود، اما عملاً با توجه به شرایط منطقه، نیروها ۲۴ ساعته درگیر عملیات بودند.
حوادث در دو بخش از منطقه، یکی در فازها و دیگری در بخش پتروشیمی، رخ داد و هر دو از حساسیت و شرایط بحرانی خاصی برخوردار بودند. در چنین شرایطی، با هماهنگی مسئولان و استقرار نیروها در محدودههای مختلف، باید همزمان نیروی انسانی، عملیات و پساعملیات را مدیریت میکردیم.
یکی از مسائل مهم، حفظ آمادگی روحی و روانی نیروها بود. در شرایط جنگی، آتشنشانان نمیتوانستند موبایل خود را در عملیات همراه داشته باشند و همین مسئله نگرانی خانوادهها را بیشتر میکرد؛ زیرا اخبار انفجار و درگیری به گوش خانوادهها میرسید و آنها از وضع نیروهای خود اطلاع دقیقی نداشتند. بنابراین، بخشی از مدیریت ما به کنترل شرایط روحی نیروها و آرام نگه داشتن آنها اختصاص داشت.
با وقوع حادثه، آتشنشانان مناطق مختلف فراخوانده شدند و چندین ناحیه از فازها و پتروشیمی بهصورت همزمان درگیر حادثه بود. نیروها باید در نقاط مختلف مستقر میشدند و عملیات اطفا را پیش میبردند. همزمان، تأمین تجهیزات، پایش شرایط و احتمال انتشار گازهای خطرناک در بخشهای مختلف را نیز باید در نظر میگرفتیم.
نیروها در طول این ساعات، بهدلیل فعالیت جسمانی شدید، گرمای زیاد و گستردگی حوادث، خستگی زیادی را تحمل کردند. در چنین شرایطی، استفاده از تجربههای گذشته و آموزشهایی که آتشنشانان در دورههای تخصصی فراگرفته بودند، نقش مهمی در مدیریت شرایط بحرانی داشت و کمک کرد این وضعیت را پشت سر بگذاریم.
مردانی که با وجود خطر، ماندند
در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، آتشنشانی فقط اطفای حریق نیست؛ از اسکله و شناور گرفته تا پالایشگاه، پتروشیمی، مخازن و تأسیسات گازی، هرکدام میتواند صحنه یک حادثه باشد.
جنگ ۱۲روزه، این گستره مأموریت را با شرایطی متفاوت روبهرو کرد؛ شرایطی که در آن آتشنشان باید همزمان با حریق و انفجار، احتمال حمله مجدد، مسیرهای دسترسی، وضع تجهیزات و امنیت همکارانش را نیز در نظر میگرفت.
در همان روزهایی که خودروها در مسیر خروج از منطقه صف کشیده بودند، آتشنشانان مسیر دیگری را انتخاب کردند؛ مسیری بهسمت همان جایی که دود و آتش از آن بلند میشد.
آنها میدانستند جنگ با حوادث معمول صنعتی تفاوت دارد؛ میدانستند ممکن است حمله دوباره تکرار شود، میدانستند ورود به صحنه حادثه باید با اعلام وضع امن انجام شود و میدانستند خانوادههایشان پشت سر آنها با نگرانی منتظر خواهند ماند.
بااینحال، وقتی حادثه رخ داد، مسیرشان را انتخاب کردند؛ بهسمت خطر.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه