naftkhabar-header-2k

نفت، گاز

ایران در مسیر «جنگ فرسایشی»؛ تهران ابتکار عمل را از واشنگتن پس می‌گیرد؟

۱۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۲۲:۱۶

0
0
ایران در مسیر «جنگ فرسایشی»؛ تهران ابتکار عمل را از واشنگتن پس می‌گیرد؟

جماران، پایگاه تحلیلی «سیاست‌ورزی مسئولانه» (Responsible Statecraft) در گزارشی با بررسی تغییر محاسبات راهبردی تهران در جریان جنگ با آمریکا، حملات اخیر ایران به کشتی‌ها در تنگه هرمز و نیروهای آمریکایی، تجربه مذاکرات و آتش‌بس‌های ناکام و تلاش تهران برای بازپس‌گیری ابتکار عمل در میدان را بررسی کرد و نوشت: در هفته‌های اخیر، ایران دست به تهاجم زده، به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز حمله کرده و یک حمله غافلگیرانه علیه نیروهای آمریکایی در اردن انجام داده است. از دور، این اقدامات شبیه به تشدید تنشِ خودویرانگر به نظر می‌رسند. چرا یک دولت آسیب‌دیده که تحت فشار اقتصادی شدید قرار دارد، به‌جای تلاش برای برقراری آتش‌بس، به ایالات متحده حمله می‌کند؟

پاسخ، به زبان ساده، این است که ایران خود را برای یک جنگ طولانی آماده می‌کند. فارغ از نیت واشنگتن، تهران به‌طور فزاینده‌ای تحریم‌ها، مذاکرات، آتش‌بس‌های موقت و حملات نظامی را ابزارهای متفاوتی می‌بیند که همگی یک هدف واحد را دنبال می‌کنند: تغییر حکومت.

تا زمانی که این هدف اصلی باقی بماند، ایران انتظار هیچ‌گونه کاهش تحریم یا تنش‌زدایی معناداری را ندارد. گفتگوهای ما با تحلیلگران سیاست خارجی ایران نشان می‌دهد که تهران اکنون معتقد است جنگ تا پایان دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ به اشکال مختلف ادامه خواهد یافت.

شکی نیست که این جنگ به اقتصاد ایران آسیب زده است. بیش از ۲۳ هزار حمله آمریکا و اسرائیل، آسیب‌های سنگینی به زیرساخت‌های انرژی، صنعتی، حمل‌ونقل و غیرنظامی کشور وارد کرده است؛ زیرساخت‌هایی که با وجود دهه‌ها تحریم‌های طاقت‌فرسا، کشور را سرپا نگه داشته بودند. ایران در حال تجربه بزرگ‌ترین انقباض در بازار کار خود، همراه با بالاترین نرخ تورم در تاریخ مدرن خود است.

فراتر از هزینه‌های اقتصادی، این جنگ درک ایران از هزینه‌ها و منطق تصمیم‌گیری آن را به‌طور عمیقی تغییر داده است. برخلاف آنچه رسانه‌های جریان اصلی آمریکا ادعا کرده‌اند، حمله «قطع سر» (ترور رهبران) در ۲۸ فوریه، رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی قدیمی و محافظه‌کار را با تندروهای تحت سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جایگزین نکرد. در عوض، این حمله یک سیستم تصمیم‌گیری در سایه ایجاد کرد که با اعتمادبه‌نفس‌تر، کم‌صبرتر، غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر و هدایت‌شده توسط محاسبات متفاوتی از ریسک است.

تجربه ایران از مذاکرات شکست‌خورده با آمریکا پیش از دو حمله هوایی بزرگ در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، این برداشت جدید را تشدید کرد. از دیدگاه تهران، دستیابی به یک توافق جامع با دولت ترامپ عملاً غیرممکن است. ترامپ یا نمی‌تواند به یک توافق پایدار دست یابد، چرا که توان پرداخت هزینه سیاسی داخلی آن را ندارد، یا اینکه نمی‌خواهد. حتی اگر دولت بخواهد مسیر خود را تغییر دهد، اسرائیل که با وجود لفاظی‌های اخیر جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، به‌وضوح نفوذ قابل‌توجهی در حلقه نزدیکان ترامپ دارد، هر کاری که بتواند برای برهم زدن آن انجام خواهد داد.

بحث بر سر تفاهم‌نامه (MoU) ماه ژوئن گویای این وضعیت است. طبق این تفاهم‌نامه، بمباران‌ها متوقف و محاصره با وجود برخی نقض‌های آتش‌بس لبنان، برداشته شد. اما مشوق‌های اقتصادی وعده داده‌شده هرگز محقق نشدند. تهران ۶ میلیارد دلار نفت صادر کرد اما ۱۲ میلیارد دلار دارایی خارجی که انتظارش را داشت، دریافت نکرد. اجرای محدود این توافق، به تیم مذاکره‌کننده ایران در داخل کشور آسیب زد.

منابع به ما گفتند که ایرانی‌ها همچنین از سازوکار تحت مدیریت قطر برای تخصیص دارایی‌های مسدودشده ایران جهت واردات مواد غذایی و داروی ضروری عمیقاً ناراضی بودند و دوحه را به فریب دادن خود متهم کردند.

در مجموع، این موارد سوءظن را عمیق‌تر کرد که ایالات متحده حملات خود را متوقف کرده بود تا سامانه های دفاعی اش را بازسازی کند، اهداف نظامی خود را به‌روزرسانی نماید، قیمت نفت را کاهش دهد و نارضایتی‌های داخلی را پیش از بازگشت به جنگ مدیریت کند. از قضا، بازهای جنگ‌طلب در آمریکا شکایت داشتند که این تفاهم‌نامه به ایرانی‌ها اجازه داده است تا در این فاصله، توانمندی‌های نظامی خود را بازسازی کنند.

در ایران، یک تفاهم‌نامه شکننده بدون هیچ منفعت اقتصادی آشکار، به عنوان یک وقفه یک‌جانبه تلقی می‌شد که جمهوری اسلامی را در معرض فشارهای اجتماعی و سیاسی قرار داد؛ فشارهایی که در دوران جنگ کاهش یافته بودند.

از یک سو، تهران می‌توانست منتظر بماند، برخی از نقض‌های تفاهم‌نامه توسط واشنگتن را نادیده بگیرد و در عین حال از مزایای اقتصادی محدود آن بهره‌مند شود و در صورت از سرگیری جنگ توسط ایالات متحده، دست به تلافی بزند. عاملی که ذهن رهبران را به خود مشغول کرده بود، این بود که یک جنگ تمام‌عیار جدید، زیرساخت‌های انرژی، صنعتی و غیرنظامی باقی‌مانده ایران را که دولت همچنان به آن‌ها وابسته است، هدف قرار خواهد داد.

با این حال، رهبری در تهران به این باور رسید که مزایای نسبی انتظار، به طور عمده به نفع ایالات متحده و اسرائیل است. به‌ویژه، تا زمانی که واشنگتن کنترل سرعت جنگ را در دست داشت و تصمیم می‌گرفت که جنگ چه زمانی آغاز شود، متوقف گردد و از سر گرفته شود، تهران فاقد عاملیت بود.

بنابراین، تهران در تلاش برای شکستن این بن‌بست، استراتژی رویارویی مدیریت‌شده را اتخاذ کرده است؛ نوعی بازدارندگی فعال برای افزایش هزینه برای ایالات متحده. چنین رویارویی‌ای به اندازه‌ای محدود است که از جنگ تمام‌عیار جلوگیری کند، اما همچنان فشار سیاسی بر دولت ترامپ را افزایش می‌دهد. حتی حملات محدود نیز می‌تواند تمرکز ارتش ایالات متحده را برهم بزند، نیروهایش را پراکنده کند، سیستم‌های دفاعی‌اش را درگیر سازد و آن را مجبور کند تا هزینه‌های بیشتری را صرف عملیات دفاعی کند تا آماده‌سازی برای از سرگیری جنگ.

در عین حال، تهران می‌تواند کانال‌های مذاکره را باز نگه دارد و تمایل خود را برای راه‌حل‌های دیپلماتیک نشان دهد.

تجربه اقتصادی ایران، این اطمینان را تقویت می‌کند که ایران می‌تواند در این قمار پیروز شود. ایران آسیب‌های عظیمی را بدون فروپاشی تحمل کرده است. در حالی که دولت اجازه می‌دهد تورم و کاهش ارزش پول افزایش یابد، کالاها همچنان در جریان هستند؛ قفسه‌ها خالی نیستند، اگرچه افراد کمتری توانایی خرید آنچه در آن‌هاست را دارند. جغرافیای متنوع ایران به دور زدن محاصره و تأمین نیازهای اساسی‌اش کمک می‌کند. سیستم رفاهی ممتاز آن از کارمندان دولتی که عملکرد مؤثر دولت به آن‌ها وابسته است، محافظت کرده، اما بخش بزرگی از بار بر دوش کارگران غیررسمی و شرکت‌های کوچک است. در مقابل، یک تفاهم‌نامه شکننده بدون مزایای اقتصادی، همراه با عدم قطعیت بالا، بارهای اقتصادی جنگ را کاهش نخواهد داد، بلکه هزینه حمله جدید ایالات متحده را پایین می‌آورد. از این رو، یک رویارویی کنترل‌شده ارزشمندتر است.

اهرم نظامی و جغرافیایی ایران بر تنگه هرمز به این کشور کمک می‌کند تا هزینه‌های جنگ را به گونه‌ای افزایش دهد که ممکن است ترامپ را خسته کند و شاید او را مجبور سازد که از رویارویی دست بکشد و سیاست خود در قبال ایران را تغییر دهد. فشار در حال افزایش است: با کاهش حمایت عمومی در ایالات متحده، محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین حد بی‌سابقه رسیده است.

البته، تهران ممکن است تحمل ترامپ برای یک درگیری طولانی‌مدت را دست‌کم بگیرد. خطر دیگر این است که اگرچه تهران ممکن است بتواند اهداف و مقیاس حملات خود را تنظیم کند، اما نمی‌تواند نحوه پاسخ واشنگتن را کنترل کند. علاوه بر این، همسایگان ایران ممکن است صبر خود را در برابر حملات تلافی‌جویانه ایران به آن‌ها از دست بدهند و در حمله به ایالات متحده بپیوندند.

در نهایت، نارضایتی داخلی از ویرانی‌های ناشی از جنگ (علاوه بر اقتصاد در حال فروپاشی) همچنان یک احتمال پایدار است که می‌تواند همبستگی زمان جنگ را از هم بپاشد. با این حال، به نظر می‌رسد رهبران ایران مصمم هستند که مسیر جنگ طولانی و کم‌شدت را ادامه دهند.

برای واشنگتن، نتیجه این تغییر در تفکر ایران ساده است. اگر ایالات متحده واقعاً به جای درگیر شدن در رویارویی نظامی بی‌پایان، به دنبال پایان دادن به جنگ است، باید محدودیت‌های فشار نظامی را به رسمیت بشناسد. کارزار نظامی ممکن است در آسیب رساندن به زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی ایران مؤثر باشد، اما تا به امروز، از نظر سیاسی نتیجه معکوس داشته است. این کارزار بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده و فقر را افزایش داده، اما نتوانسته ایران را به تسلیم وادارد. بعید است که حملات نظامی بیشتر، این پارادوکس ظاهری را تغییر دهد.

آنچه ممکن است این وضعیت را تغییر دهد، تلاش ایالات متحده برای ایجاد انگیزه جهت تنش‌زدایی است. اگر حتی بخشی از ۱۲ میلیارد دلاری که در تفاهم‌نامه وعده داده شده بود به دست ایران می‌رسید، رهبری آن بسیار کمتر احتمال داشت که ابتکار عمل نظامی را در دست بگیرد. این درسِ تفاهم‌نامه شکست‌خورده است: واشنگتن تلاش عظیمی برای پرهزینه کردن تنش‌زایی انجام داده، اما تلاش بسیار کمی برای ارزشمند کردن خویشتنداری به کار بسته است. تا زمانی که این وضعیت تغییر نکند، بعید است که فشار بیشتر به مقاومت ایران پایان دهد؛ در عوض، ممکن است درسی را که تهران کمتر از همه مایل به شنیدن آن است، تقویت کند: اینکه مقاومت همچنان تنها گزینه‌ای است که نتیجه می‌دهد.

#کشتیرانی هند
#صنعت کشتیرانی
#کشتیرانی
لینک کوتاه

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

اخبار مرتبط

ویدئو مرتبط