این روزها بنزین همزمان در دو سوی منازعه ایران و آمریکا به مسئلهای سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. اما شباهت تقریباً همینجا تمام میشود. آمریکا بنزین فراوان دارد، اما از جهش قیمت آن رنج میبرد؛ ایران بنزین ارزان دارد، اما رشد مصرف، تولید داخلی را بلعیده و کشور را با کسری عرضه روبهرو کرده است. یکی میخواهد قیمت را پایین بیاورد، دیگری میخواهد تقاضا را پایین بیاورد.
این مقایسه از آن جهت مهم است که نشان میدهد «بحران بنزین» الزاماً به معنای یک چیز نیست. بحران آمریکا عمدتاً از بیرون سیستم حملونقل این کشور آمده است؛ بحران ایران تا حد زیادی درون خود سیستم ساخته شده و جنگ و محدودیت تجارت فقط آن را سختتر کرده است.
آمریکا؛ بنزین هست، اما گران شده است
آمریکا بزرگترین تولیدکننده نفت جهان و صاحب یکی از عظیمترین صنایع پالایشی دنیاست. پالایشگاههای این کشور اکنون به دلیل حاشیه سود بالای پالایش با نرخهای بسیار بالایی کار میکنند و EIA میگوید ورود نفت خام به پالایشگاههای آمریکا در هفت ماه نخست ۲۰۲۶ به بالاترین سطح از سال ۲۰۱۹ رسیده است.
پس بحران آمریکا، دستکم در نقطه آغاز، «نداشتن بنزین» نیست.
بحران از زمانی تشدید شد که جنگ ایران و آمریکا جریان عادی انرژی خاورمیانه را مختل کرد. عبور نفت از هرمز کاهش یافت، بخشی از ظرفیت پالایشی خاورمیانه آسیب دید و فشار بر بازار جهانی فرآوردهها افزایش پیدا کرد. اکنون بیش از ۲۰ درصد ظرفیت پالایشی ۹.۶ میلیون بشکهای خاورمیانه از مدار خارج است و همزمان حملات اوکراین پالایش روسیه را نیز تحت فشار قرار داده است.
نتیجه مستقیم آن در جایگاههای سوخت آمریکا دیده میشود.
متوسط قیمت بنزین معمولی آمریکا در ۲۰ اوت به حدود ۴.۱۰ دلار در هر گالن رسیده؛ یک سال قبل همین بنزین حدود ۳.۱۳ دلار بود. یعنی قیمت در یک سال تقریباً ۳۱ درصد بالاتر رفته است.
و این برای آمریکا فقط مسئله انرژی نیست. قیمت بنزین یک قیمت سیاسی است. راننده آمریکایی تقریباً هر روز آن را روی تابلوهای بزرگ کنار خیابان میبیند و افزایشش مستقیماً وارد ادراک عمومی از تورم میشود. انتخابات میاندورهای هم نزدیک است.
بنابراین دولت ترامپ وارد عمل شده است.
آژانس حفاظت محیطزیست آمریکا، EPA، انتقال از بنزین تابستانی به بنزین زمستانی را امسال حدود دو هفته جلو انداخته است. از اول سپتامبر محدودیت فشار بخار بنزین تابستانی زودتر کنار گذاشته میشود و در ایالتهایی مانند تگزاس، آریزونا و کالیفرنیا نیز برخی استانداردها موقتاً تسهیل میشوند. هدف روشن است: انعطاف بیشتر برای پالایشگاه و شبکه توزیع و افزایش عرضه قابل فروش بنزین.
وزیر انرژی آمریکا نیز با پالایشگران جلسه گذاشته تا راههای افزایش بیشتر تولید فرآورده بررسی شود. نکته جالب اینجاست که پالایشگاههای آمریکا همین حالا هم با نرخ بسیار بالایی کار میکنند.
بنابراین مسئله آمریکا را میتوان در یک خط خلاصه کرد:
شوک خارجی عرضه ⬅ افزایش نفت و فرآورده ⬅ افزایش قیمت بنزین ⬅ فشار تورمی و سیاسی ⬅ تلاش دولت برای افزایش عرضه و کاهش قیمت.
حتی یک تناقض جالب هم شکل گرفته است. پالایشگاههای آمریکایی از کمبود فرآورده در جهان سود میبرند و صادرات گازوئیل و سوخت جت آنها بالا رفته، اما همان دولت از آنها میخواهد برای کاهش قیمت داخلی تولید را افزایش دهند.
آمریکا گرفتار بحران استطاعت پرداخت بنزین شده است، نه بحران ساختاری مصرف بنزین.
⸻
ایران؛ بنزین ارزان است، اما سیستم آن را میبلعد
صورت مسئله ایران تقریباً وارونه است.
ایران طی دو دهه گذشته ظرفیت تولید بنزین خود را بهشدت افزایش داده و امروز تولید روزانه در محدوده ۱۳۰ میلیون لیتر قرار دارد. این در مقیاس جهانی تولید کوچکی نیست.
اما هر بار که ظرفیت تولید بالا رفته، تقاضا به دنبال آن دویده است.
مشکل ایران بنابراین فقط این نیست که پالایشگاه کافی ساخته نشده؛ یک سیستم حملونقل بسیار بنزینخواه در طرف تقاضا شکل گرفته است.
قیمت واقعی بسیار پایین سوخت یک جزء مهم این سیستم است. ایران از دسامبر ۲۰۲۵ برای مصرفکنندگان پرمصرف نرخ بالاتری اعمال کرده، اما همچنان بخش بزرگی از بنزین با نرخهای بسیار یارانهای عرضه میشود. در آن اصلاح، سهمیه ۶۰ لیتری با نرخ ۱۵ هزار ریال و ۱۰۰ لیتر بعدی با نرخ ۳۰ هزار ریال حفظ شد و مصرف بالاتر عمدتاً به نرخ ۵۰ هزار ریال منتقل شد.
اما این فقط نصف داستان ایران است.
خودروهای کمبازده، ناوگان فرسوده، رشد تعداد خودروها، ضعف حملونقل عمومی و قیمت پایین سوخت روی یکدیگر سوار شدهاند. در نتیجه مصرفکننده ایرانی نه فقط انگیزه اقتصادی ضعیفی برای کاهش مصرف دارد، بلکه در بسیاری موارد امکان فنی و حملونقلی کاهش مصرف را هم ندارد.
این تفاوت بسیار مهم است.
اگر خودروی یک خانواده برای طی صد کیلومتر مقدار زیادی بنزین لازم دارد، افزایش قیمت بنزین موتور آن خودرو را کارآمدتر نمیکند. اگر جایگزین مناسب حملونقل عمومی وجود نداشته باشد، قیمت بالاتر نیز الزاماً سفر ضروری را حذف نمیکند.
به همین دلیل بحران ایران را نباید صرفاً محصول «بنزین ارزان» دانست. قیمت پایین، ناکارآمدی فنی ناوگان را تشدید و تحملپذیر کرده است؛ اما ناکارآمدی ناوگان هم به نوبه خود تقاضای بنزین را بالا نگه میدارد.
و امروز جنگ یک مشکل دیگر هم روی آن گذاشته است. ایران در شرایط عادی میتوانست بخشی از کسری فرآورده را با تجارت خارجی جبران کند؛ اما تحریم، جنگ، محدودیت کشتیرانی و فشار بر جریان کالا این سوپاپ اطمینان را نیز ضعیف کردهاند. اقتصاد ایران همزمان با محاصره و اختلال تجارت خارجی با فشار شدید روبهروست.
پس زنجیره ایران متفاوت است:
قیمت واقعی پایین + خودروی کمبازده + ناوگان فرسوده + رشد تعداد خودرو + حملونقل عمومی ناکافی ⬅ رشد تقاضا ⬅ رسیدن مصرف به مرز ظرفیت تولید ⬅ نیاز به مدیریت تقاضا و واردات.
اینجاست که دولت بیش از گذشته درباره قیمت حرف میزند.
⸻
تفاوت بنیادی دو بحران
اگر دو کشور را کنار یکدیگر بگذاریم، تصویر تقریباً آینهای میشود:
آمریکا ایران
مسئله اصلی قیمت بالای بنزین مصرف بالا و کسری عرضه
منشأ اصلی بحران فعلی شوک جهانی نفت و پالایش مشکل ساختاری تقاضا + تشدید خارجی
وضعیت قیمت داخلی حدود ۴.۱۰ دلار/گالن شدیداً یارانهای
دغدغه دولت پایین آوردن قیمت پایین آوردن رشد مصرف
ابزار فوری افزایش عرضه و تسهیل مقررات سهمیه و اصلاح قیمت
مسئله ساختاری خودرو بهرهوری نسبتاً بالا و رو به بهبود ناوگان فرسوده و مصرف بالاتر
نقش جنگ علت مهم جهش قیمت تشدیدکننده مشکل موجود
ریسک سیاسی تورم و نارضایتی از گرانی فشار معیشتی اصلاح قیمت و خطر کمبود
این تفاوت یک نکته سیاستی بسیار مهم دارد.
در آمریکا دولت برای حل بحران از سمت عرضه وارد شده؛ در ایران دولت بیشتر وسوسه دارد از سمت تقاضا و قیمت وارد شود.
البته آمریکا هم از قیمت برای تنظیم رفتار استفاده میکند و ایران هم برنامههایی برای افزایش عرضه و بهینهسازی دارد. مقایسه نباید تبدیل به کاریکاتور شود. اما جهت غالب سیاست در بحران فعلی متفاوت است.
یک تناقض مشترک؛ هر دو دولت گرفتار سیاست خودشان شدهاند
داستان وقتی جذابتر میشود که ایران و آمریکا را دوباره به یکدیگر وصل کنیم.
آمریکا همزمان میخواهد فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد. اما فشار بیشتر بر عرضه نفت ایران و طولانیشدن اختلال هرمز میتواند قیمت جهانی نفت و فرآورده را بالا نگه دارد. همین افزایش قیمت دوباره در پمپبنزینهای آمریکا ظاهر میشود.
یعنی واشنگتن از یک طرف میخواهد عرضه طرف مقابل را محدود کند و از طرف دیگر در داخل تلاش میکند عرضه فرآورده را افزایش دهد تا قیمت پایین بیاید.
ایران هم تناقض خودش را دارد.
دولت سالها بنزین را بسیار ارزان نگه داشته، اجازه داده تعداد خودروها افزایش پیدا کند و اصلاح جدی بهرهوری ناوگان عقب بماند؛ اکنون که مصرف به مرز توان عرضه رسیده، آسانترین متغیری که میتوان تغییر داد قیمت بنزین است.
در هر دو کشور، بنزین دیگر صرفاً یک فرآورده نفتی نیست. بنزین محل برخورد سیاست خارجی، سیاست صنعتی، رفاه خانوار، تورم و امنیت انرژی شده است.
اما تفاوت عمیقتر همینجاست
بحران آمریکا با آرامشدن بازار جهانی نفت و بازگشت ظرفیت پالایش، بالقوه میتواند تا حد زیادی فروکش کند. حتی EIA پیش از شوک اخیر انتظار داشت مصرف بنزین آمریکا در ۲۰۲۶ حدود یک درصد کاهش پیدا کند که بخشی از آن ناشی از بهبود بهرهوری خودروها بود.
اما اگر فردا جنگ تمام شود، بحران بنزین ایران تمام نمیشود.
خودروی فرسوده همچنان فرسوده است. خودروی جدید همچنان باید کممصرفتر شود. حملونقل عمومی همچنان نیازمند سرمایهگذاری است. تعداد خودروها همچنان رشد میکند و قیمت واقعی پایین بنزین همچنان تقاضا را تحریک میکند.
این شاید مهمترین تفاوت دو کشور باشد:
بحران بنزین آمریکا عمدتاً بحران یک «شرایط» است؛ بحران بنزین ایران بحران یک «ساختار» است.
آمریکا امروز میکوشد شوک قیمت را جذب کند؛ ایران باید ساختاری را اصلاح کند که برای جابهجایی آدم و کالا بیش از اندازه بنزین طلب میکند.
و دقیقاً به همین دلیل، پاسخ ایران نمیتواند فقط گرانکردن بنزین باشد. اصلاح قیمت میتواند بخشی از درمان باشد، اما اگر متوسط مصرف خودرو پایین نیاید، اسقاط واقعی ناوگان فرسوده شتاب نگیرد و حملونقل عمومی توسعه پیدا نکند، افزایش قیمت بیشتر از آنکه بهرهوری سیستم را اصلاح کند، هزینه ناکارآمدی سیستم را از بودجه دولت به جیب مصرفکننده منتقل میکند.
در آمریکا سؤال امروز این است: چطور بنزین را دوباره ارزان کنیم؟
در ایران سؤال بنیادیتر است: چطور کاری کنیم اساساً برای حرکتدادن این کشور به این حجم بنزین نیاز نداشته باشیم؟
این دو سؤال شبیه هم به نظر میرسند، اما دو جهان متفاوت از حکمرانی انرژی پشت آنهاست.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 10 ساعت قبل
حدود 10 ساعت قبل
حدود 10 ساعت قبل
2 روز قبل
2 روز قبل
ویدئو مرتبط