مسعود دشتی درخشان
کارشناس ارشد امور بین الملل و تحلیلگر حوزه انرژی
بازار جهانی نفت در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان وضعیت آن را صرفاً با تغییرات قیمت Brent و WTI یا میزان پریمیوم ژئوپلیتیکی توضیح داد. همزمانی تحرکات دیپلماتیک میان ایران و آمریکا، بازگشت تدریجی مسیر صادراتی ینبع، افزایش عملیات کشتیبهکشتی یا STS در خلیج عمان و جهش هزینه حمل نفتکشهای VLCC، در حال تغییر ساختار بازار فیزیکی نفت است. پرسش اصلی بازار اکنون فقط این نیست که چه میزان نفت در دسترس است؛ مسئله مهمتر آن است که این بشکه با چه هزینه، از چه مسیری و با چه سطحی از ریسک به پالایشگاه مقصد میرسد.
در بخش دیپلماتیک، دونالد ترامپ از برگزاری یک نشست حدود سهساعته میان مقامهای آمریکایی، از جمله استیو ویتکاف و جرد کوشنر، و هیات ایرانی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل خبر داده و گفتوگوها را ثمربخش توصیف کرده است. تهران نیز انجام این دیدار را تایید کرده، اما بازگشایی تنگه هرمز را به مجموعهای از شروط، از جمله رفع محاصره دریایی، آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران و پایان جنگها در جبهههای منطقهای، مرتبط دانسته است. بنابراین، کانال دیپلماتیک فعالتر شده، اما فاصله میان «گفتوگو» و «عادیسازی فیزیکی تجارت انرژی» همچنان قابل توجه است.
اهمیت هرمز را میتوان با دادههای جریان نفت بهتر درک کرد. طبق برآورد Kpler، جریان نفت خام مرتبط با عبور از تنگه هرمز در ماه سپتامبر تاکنون حدود ۶.۵ میلیون بشکه در روز بوده که بالاترین سطح از دوره کوتاه آتشبس ژوئن محسوب میشود. از این میزان، حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز از طریق عملیات STS در خلیج عمان مدیریت میشود؛ در حالی که حجم مشابه در ماه اوت حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز بود. بنابراین، سهم STS از جریان فعلی حدود ۳۸.۵ درصد، یعنی نزدیک به ۴۰ درصد، برآورد میشود.
این ارقام نشان میدهد که STS دیگر یک عملیات حاشیهای برای مدیریت چند محموله خاص نیست، بلکه به بخشی از معماری حملونقل نفت منطقه تبدیل شده است. نفتکشهای شاتل محموله را در داخل خلیج دریافت میکنند، از مسیر هرمز عبور میدهند و سپس در نزدیکی عمان، عمدتاً در محدوده صحار، آن را به نفتکشهای بزرگتر منتقل میکنند. در این مدل، ریسک برای نفتکش اصلی کاهش مییابد، اما ریسک هرمز حذف نمیشود؛ بلکه در بخش نخست زنجیره حمل باقی میماند و با افزایش تعداد عملیات انتقال، نقاط تماس عملیاتی بیشتری ایجاد میشود.
ورود عربستان سعودی به این مدل، اهمیت تجاری آن را افزایش داده است. Saudi Aramco گریدهای Arab Light، Arab Medium و Arab Heavy را برای برخی خریداران آسیایی در قالب بارگیری کشتیبهکشتی در نزدیکی صحار عرضه کرده است. همزمان، بارگیری در Ras Tanura و Juaymah طی یک هفته به حدود ۴ میلیون بشکه در روز افزایش یافته و دادههای Kpler از بارگیری چهار VLCC با ظرفیت مجموع حدود ۸ میلیون بشکه در Ras Tanura حکایت دارد.
با این حال، صحار را نباید یک مسیر کامل برای دور زدن هرمز دانست. صحار در این ساختار بیشتر یک «نقطه انتقال ریسک و تغییر کشتی» است. بشکه همچنان باید از داخل خلیج خارج شود و بنابراین بخش اول سفر دریایی همچنان به عبور از هرمز وابسته است. مزیت اقتصادی این مدل در آن است که ریسک و محدودیتهای voyage طولانی را از بخش حساس مسیر جدا میکند و امکان میدهد VLCC با ظرفیت بالا، پس از انتقال محموله در آبهای عمان، سفر اصلی خود به سمت آسیا را انجام دهد.
همین تغییر ساختار، اقتصاد حمل هر بشکه را دگرگون کرده است. پالایشگر آسیایی دیگر صرفاً قیمت FOB نفت خام و اختلاف قیمت گرید را محاسبه نمیکند؛ بلکه کرایه دو مرحله حمل، هزینه STS، بیمه و ریسک جنگ، دموراژ، هزینه مالی محموله، احتمال تاخیر و تعدیلات کیفی نیز باید در محاسبه قیمت نهایی نفت تحویلی به پالایشگاه وارد شود.
در این میان، جهش نرخ حمل به یکی از مهمترین متغیرهای بازار تبدیل شده است. نرخ فریت VLCC در مسیر خلیج فارس به چین از ۳۰ دلار به ازای هر بشکه عبور کرده و در برخی گزارشها تا حدود ۳۲ دلار نیز برآورد شده است. همچنین هزینه حمل نفت عراق از حدود ۲۶ دلار به حدود ۳۷ دلار در هر بشکه افزایش یافته است. در شرایطی که قیمت نفت حدود ۱۰۵ دلار است، freight بالای ۳۰ دلار به معنای آن است که هزینه حمل به بیش از یکچهارم ارزش خود بشکه میرسد؛ در حالی که در شرایط عادی، سهم حمل در چنین ساختارهایی حدود ۲ تا ۳ درصد ارزش محموله بود.
این تغییر به معنای اختلال در روابط سنتی جغرافیایی قیمت نفت است. ممکن است بشکهای با تخفیف FOB بیشتر، به دلیل هزینه بالاتر حمل، بیمه و عملیات STS، در مقصد از بشکهای با قیمت اسمی بالاتر گرانتر تمام شود. بنابراین، برای یک پالایشگر آسیایی، شاخص اصلی دیگر صرفاً Brent، Dubai یا differential یک گرید نیست؛ بلکه «هزینه نهایی تحویل بشکه به پالایشگاه» است.
در چنین شرایطی، بازگشت مسیر ینبع اهمیت استراتژیک پیدا میکند. عربستان خط لوله شرق به غرب را پس از آسیب به سه ایستگاه پمپاژ مجدداً راهاندازی کرده است. پیش از توقف، حدود ۴ میلیون بشکه در روز از طریق این خط به ینبع منتقل میشد و ظرفیت اسمی سیستم حدود ۷ میلیون بشکه در روز است. با این حال، بازگشت به ظرفیت کامل زمانبر خواهد بود و برآوردها از شش تا هشت هفته برای بازیابی کامل جریان حکایت دارد.
اهمیت این خط لوله در واقع ایجاد یک مسیر صادراتی جایگزین برای عربستان است. با احیای آن، ریاض مجدداً دو مسیر اصلی در اختیار خواهد داشت: مسیر خلیج فارس از طریق هرمز و مسیر شرق به غرب از طریق خط لوله و پایانه ینبع در دریای سرخ. هر بشکهای که بهطور پایدار از ینبع صادر شود، نیاز کمتری به حمل از مسیر هرمز، STS و هزینههای فوقالعاده ناشی از محدودیت دریایی خواهد داشت.
به همین دلیل، در روزهای آینده یکی از مهمترین شاخصهای بازار، صرفاً قیمت Brent نخواهد بود. میزان nomination در ینبع، بارگیری واقعی نفتکشها و خروج آنها از این بندر باید در کنار جریان خط لوله رصد شود. اگر صادرات ینبع به سمت سطوح قبلی بازگردد، میتواند بخشی از هزینه فوقالعاده حمل را از ساختار قیمت نفت عربستان حذف و اختلاف اقتصادی میان مسیرهای صادراتی را تغییر دهد.
بحران هرمز در عین حال پیامدهایی فراتر از نفت دارد. در بازار LNG، قطر اعلام کرده اختلال در دسترسی به تجهیزات مورد نیاز توسعه North Field East میتواند بر زمانبندی برخی قطارهای جدید اثر بگذارد. نخستین قطار این پروژه همچنان برای نیمه نخست ۲۰۲۷ هدفگذاری شده، اما آسیب به تاسیسات Ras Laffan حدود ۱۷ درصد ظرفیت LNG قطر را از مدار خارج کرده و تعمیر دو قطار آسیبدیده ممکن است تا سه سال زمان ببرد. برآوردهای موجود، کاهش عرضه LNG خاورمیانه را حدود ۳۶ میلیون تن و کاهش خالص عرضه جهانی را حدود ۵ میلیون تن، معادل تقریباً ۱ تا ۱.۵ درصد عرضه جهانی، نشان میدهد. نتیجه، افزایش تمایل خریداران آسیایی به متنوعسازی منابع تأمین از آمریکا، استرالیا، اندونزی، عمان و آفریقای غربی است.
از منظر قیمت، کاهش اخیر WTI تا حدود ۸۹.۵ دلار و عبور آن به زیر مرز ۹۰ دلار را نیز باید در همین چارچوب خواند. اخبار مربوط به فعال شدن کانال دیپلماتیک ایران و آمریکا، افزایش دسترسی به بخشی از نفت عربستان و احیای تدریجی مسیر ینبع، بخشی از پریمیوم ژئوپلیتیکی بازار را کاهش داده است. اما کاهش قیمت benchmark الزاماً به معنای عادی شدن بازار فیزیکی نیست.
واقعیت مهم این است که بازار از مرحله «ترس از نبود بشکه» به مرحله «قیمتگذاری هزینه جابهجایی بشکه» منتقل شده است. در مرحله نخست، مسئله اصلی کمبود عرضه بود؛ در مرحله فعلی، حتی در شرایطی که بشکه در مبدا وجود دارد، هزینه و ریسک رساندن آن به مقصد میتواند اقتصاد معامله را تغییر دهد.
اگر مذاکرات ایران و آمریکا به یک توافق عملی منجر شود، اثر آن نیز صرفاً در کاهش پریمیوم ژئوپلیتیکی نفت خلاصه نخواهد شد. کاهش ریسک میتواند هزینه بیمه، war risk، STS، دموراژ و ریسک برنامهریزی سفر دریایی را پایین بیاورد و در نهایت به کاهش landed cost نفت آسیایی منجر شود. در مقابل، در صورت توقف روند دیپلماتیک، شبکه شاتلتانکرها، STS، مسیر ینبع و ظرفیت مازاد کشتیرانی همچنان باید بار اصلی مدیریت جریان نفت منطقه را بر عهده بگیرند.
از این منظر، وضعیت فعلی را باید «گذار از ریسک عرضه به ریسک لجستیک» دانست. هرمز همچنان گلوگاه اصلی تجارت انرژی منطقه است، اما بازار در حال ایجاد لایههای جدیدی از انعطافپذیری پیرامون آن است؛ از STS در خلیج عمان و استفاده از صحار گرفته تا احیای خط لوله شرق به غرب و افزایش نقش ینبع.
برای روزهای آینده، سه مجموعه داده اهمیت ویژهای دارند: کیفیت و استمرار مذاکرات ایران و آمریکا، سرعت بازگشت جریان خط لوله شرق به غرب و صادرات واقعی ینبع، و روند نرخ VLCC همراه با حجم STS در خلیج عمان. ترکیب این متغیرها مشخص خواهد کرد که کاهش فعلی قیمت نفت صرفاً یک اصلاح در پریمیوم ژئوپلیتیکی است یا نشانه آغاز بازگشت تدریجی بازار فیزیکی انرژی به شرایط عادیتر.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 4 ساعت قبل
حدود 4 ساعت قبل
حدود 4 ساعت قبل
حدود 4 ساعت قبل
حدود 4 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه