ایران گاز کم ندارد؛ مسئله این است که چرا این ثروت عظیم به امنیت انرژی و توسعه اقتصادی پایدار تبدیل نشده است. چگونه کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر گاز جهان، هر زمستان ناچار به محدود کردن سوخت صنایع و نیروگاهها میشود؟ چرا سرمایهگذاریهای گسترده در پارس جنوبی و شبکه سراسری گازرسانی نتوانستهاند میان مصرف داخلی و صادرات تعادل برقرار کنند؟ پاسخ را باید فراتر از کمبود سرمایه، تحریمها و مشکلات فنی، در ساختار حکمرانی و کیفیت تصمیمگیری جستوجو کرد.
پیمان دیانی: ایران گاز کم ندارد؛ مسئله این است که چرا این ثروت عظیم به امنیت انرژی و توسعه اقتصادی پایدار تبدیل نشده است. چگونه کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر گاز جهان، هر زمستان ناچار به محدود کردن سوخت صنایع و نیروگاهها میشود؟ چرا سرمایهگذاریهای گسترده در پارس جنوبی و شبکه سراسری گازرسانی نتوانستهاند میان مصرف داخلی و صادرات تعادل برقرار کنند؟ پاسخ را باید فراتر از کمبود سرمایه، تحریمها و مشکلات فنی، در ساختار حکمرانی و کیفیت تصمیمگیری جستوجو کرد.
مستند «ما و گازپروم» با مقایسه مسیر توسعه صنعت گاز ایران و روسیه، فرصتی برای بررسی این تناقض فراهم میکند. ارزش مستند در طرح مسئله است؛ اما برای شناخت ریشههای بحران باید از ارزیابی عملکرد دولتها و مدیران به تحلیل نهادها و سازوکارهای تصمیمگیری رسید.
نقاط قوت مستند؛ نگاهی فراتر از تولید
نخستین نقطه قوت مستند، نشان دادن نقش سیاستهای اقتصادی در ناترازی گاز است. قیمتگذاری یارانهای، رشد مصرف و ضعف هماهنگی سرمایهگذاریها از عوامل مؤثر بودهاند. براساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، مصرف گاز ایران طی دهه منتهی به سال ۲۰۲۳ حدود ۶۰ درصد افزایش یافته است. بنابراین، افزایش ظرفیت تولید بدون مدیریت تقاضا و بهبود بهرهوری، راهحلی پایدار نیست.
دومین نقطه قوت، طرح تعارض میان عدالت اجتماعی و کارایی اقتصادی است. گسترش گازرسانی به مناطق محروم هدفی قابل دفاع بوده، اما آیا احداث خطوط پرهزینه در مناطق کمجمعیت، در مقایسه با انرژیهای تجدیدپذیر غیرمتمرکز، همواره انتخاب مناسبی بوده است؟ سیاست اجتماعی زمانی اثربخش است که هزینهها، منافع و گزینههای جایگزین آن شفاف ارزیابی شوند.
سومین نقطه قوت، توجه به تداوم راهبرد ملی است. روایت سه رئیسجمهور پیشین از دستاوردهای دوران مسئولیت خود، پرسشی درباره پیوستگی سیاستهای انرژی ایجاد میکند. معیار موفقیت نباید تعداد پروژهها باشد، بلکه باید با بهرهوری، پایداری عرضه و بازده اقتصادی سنجیده شود.
ضعف اصلی مستند؛ غفلت از سازوکار تصمیمگیری
مهمترین کاستی مستند، تمرکز بر تصمیمهای گذشته بدون واکاوی کافی ساختارهایی است که آنها را شکل دادهاند. چه نهادی اختیار تصویب سیاستها را داشته است؟ مدیران تا چه اندازه استقلال حرفهای داشتهاند؟ تصمیمها چگونه ارزیابی شدهاند و چه کسانی مسئول پیامدهای بلندمدت آنها بودهاند؟
بدون پاسخ به این پرسشها، مشکلات نهادی به اشتباهات فردی تقلیل مییابند و راهحلها نیز به تغییر مدیران محدود میشوند. درحالیکه اصلاح پایدار به شفافیت مسئولیتها، پاسخگویی و هماهنگی میان نهادهای سیاستگذار و اجرایی نیاز دارد.
حلقه مفقوده؛ شایستگیهای رهبری
یکی از مسائل بنیادین مدیریت در ایران، تمایز میان تربیت مدیران اجرایی و پرورش رهبران راهبردی است. سالهاست که در نظام مدیریتی کشور، آموزش و ارتقای تکنوکراتها و بوروکراتها بیش از توسعه شایستگیهای رهبری مورد توجه قرار گرفته است.
تخصص فنی و توانایی اداره سازمان ضروریاند، اما برای هدایت تحولات ملی کافی نیستند. رهبری مستلزم آیندهنگری، اعتمادسازی، همسو کردن منافع متعارض، تصمیمگیری در شرایط پیچیده و پذیرش مسئولیت نتایج است.
چالش اصلی، توسعه شایستگیهای رهبری در تمامی سطوح ملی است؛ شایستگیهایی که تخصص را به چشمانداز مشترک و توان اجرایی را به تحول پایدار پیوند میدهند.
تجربه روسیه؛ درسهایی فراتر از تمرکز قدرت
تین گوستافسون در کتاب The Bridge نشان میدهد که توسعه تاریخی گازپروم حاصل برنامهریزی بلندمدت، توان مهندسی، تأمین مالی و دسترسی به بازارهای صادراتی بوده است. بااینحال، این شرکت با تعارض اهداف سیاسی و تجاری و مقاومت سازمانی در برابر تغییر نیز مواجه بوده است.
تحولات پس از سال ۲۰۲۲ آسیبپذیری وابستگی به بازار اروپا را آشکار کرد. در نتیجه، تجربه روسیه نه الگویی بینقص، بلکه نمونهای از ضرورت توازن میان هماهنگی نهادی و انعطافپذیری است.
پژوهشهای سارا دیکسون نیز نشان میدهد که تحول سازمانی به کنار گذاشتن رویههای ناکارآمد، یادگیری مستمر و توانایی بازآرایی منابع در شرایط جدید وابسته است.
پنج اولویت اصلاحی
نخست، اصلاح حکمرانی و پاسخگویی: تعیین مرز روشن میان سیاستگذاری دولت و مدیریت حرفهای شرکتها، همراه با تعریف اختیار و مسئولیت.
دوم، برنامهریزی یکپارچه انرژی: هماهنگی تولید، مصرف، ذخیرهسازی، سرمایهگذاری و صادرات در چارچوب راهبردی بلندمدت.
سوم، اصلاح مشوقهای اقتصادی: بازنگری تدریجی قیمتگذاری، افزایش بهرهوری و حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر.
چهارم، پرورش رهبران راهبردی: تقویت شایستهسالاری، تفکر کلنگر، همکاری بیننهادی، جانشینپروری و مسئولیتپذیری.
پنجم، توسعه قابلیتهای پویا: نهادینهسازی یادگیری سازمانی، نوآوری، مدیریت ریسک و سازگاری با تحولات فناوری و بازار.
اجرای این اصلاحات باید محدودیتهای ناشی از تحریمها، جنگ و دسترسی به سرمایه و فناوری را نیز در نظر بگیرد؛ بدون آنکه عوامل خارجی به توجیهی برای نادیده گرفتن مشکلات داخلی تبدیل شوند.
نتیجهگیری؛ از مدیریت منابع تا رهبری توسعه
مستند «ما و گازپروم» پرسش مهمی را پیش میکشد، اما پاسخ آن فراتر از صنعت گاز است. مسئله اساسی، چگونگی ایجاد نهادهایی است که بتوانند تصمیمهای اقتصادی را براساس منافع بلندمدت ملی اتخاذ، ارزیابی و اصلاح کنند.
ایران از تخصص مهندسی و تجربه اجرای پروژههای بزرگ برخوردار است؛ چالش پیش رو، پیوند دادن این ظرفیتها با رهبری راهبردی، مدیریت حرفهای و مسئولیتپذیری نهادی است.
وفور منابع طبیعی فرصت توسعه میآفریند، اما این شایستگی رهبری و کیفیت حکمرانی است که آن فرصت را به ثروت پایدار تبدیل میکند
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
حدود 5 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه