درد فقط بسته شدن یک حساب بانکی نیست؛ درد، سقوط یک نماد است.
در همان روزهایی که غولهای نفتی جهان از دل بحران، میلیاردها دلار سود بیرون میکشند، بزرگترین شرکت ملی نفت ایران باید نگران باز بودن حسابهای بانکیاش باشد. چندی پیش سازمان امور مالیاتی نیز حسابهایش را خالی کرد، امروز خبر از بسته شدن حسابها میرسد.
این فقط یک اختلاف مالی یا حقوقی نیست؛ این آینهای است از تفاوت حکمرانی نفتی است.
در بسیاری از کشورهای نفتخیز، شرکت ملی نفت موتور خلق ثروت ملی است. دولتها تلاش میکنند از آن حفاظت کنند، چون میدانند هر دلار سرمایهگذاری در این شرکت، فردا چند دلار درآمد و قدرت ملی تولید میکند.
اما در ایران، گویی شرکت ملی نفت نه یک بنگاه ثروتساز، بلکه صندوقی است که هر نهادی هر زمان کم آورد، دستی در آن میبرد.
یک روز مالیات، روز دیگر صندوق توسعه ملی، که یا سقف حقوق برای نفتی ها میگذارند یا برداشتهای تکلیفی دارند روز بعد هم انسداد حساب.
انگار همه حق دارند از شرکت نفت طلبکار باشند، جز خودِ صنعت نفت که باید سرمایهگذاری کند، فناوری بخرد و آینده بسازد، غافل از اینکه کل سوخت مملکت را با قیمت ارزان تامین میکند، یارانه هم میدهد، بار کل حاکمیت را میکشد اما از همه ضربه میخورد.
تلخترین بخش ماجرا این است که ما بر دریایی از نفت و گاز نشستهایم، اما بزرگترین شرکت نفتی کشور، بیش از آنکه درگیر رقابت با آرامکو، اکسون یا شل باشد، گرفتار جنگ فرسایشی درون ساختار اداری خود شده است.
شرکتی که باید نماد اقتدار اقتصادی ایران باشد، به سوژه خبرهای بانکی تبدیل شده است. این فقط یک خبر نیست؛ استعارهای است از سرنوشت حکمرانی نفت در ایران. کشوری که ثروت تولید میکند، اما ثروتسازش را هر روز ضعیفتر میکند.
شاید دردناکترین پرسش این باشد: چگونه به جایی رسیدهایم که بزرگترین شرکت نفتی ایران، به جای رقابت برای فتح بازارهای جهانی، باید نگران باز شدن حساب بانکی خود باشد؟ ایرن پرسش، بیش از آنکه اقتصادی باشد، پرسشی درباره کیفیت حکمرانی است.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 2 ساعت قبل
حدود 2 ساعت قبل
حدود 2 ساعت قبل
حدود 2 ساعت قبل
حدود 2 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه