آیا «شهرهای نمک» عبدالرحمن منیف را باید یک رمان چپگرا دانست؟ پاسخ به این پرسش، بدون شناخت زندگی سیاسی نویسنده و فضای فکری خاورمیانه در دهههای میانی قرن بیستم، چندان آسان نیست. منیف از سنت فکری چپ عربی برخاسته بود، به جنبش بعث پیوسته بود و با اندیشههای سوسیالیستی و ضداستعماری آشنایی عمیقی داشت.
آیا «شهرهای نمک» عبدالرحمن منیف را باید یک رمان چپگرا دانست؟ پاسخ به این پرسش، بدون شناخت زندگی سیاسی نویسنده و فضای فکری خاورمیانه در دهههای میانی قرن بیستم، چندان آسان نیست. منیف از سنت فکری چپ عربی برخاسته بود، به جنبش بعث پیوسته بود و با اندیشههای سوسیالیستی و ضداستعماری آشنایی عمیقی داشت. بااینحال، آنچه در مجموعه پنججلدی «شهرهای نمک» شکل گرفت، بسیار فراتر از بازنویسی ادبی یک ایدئولوژی سیاسی بود. او نهفقط سرمایهداری نفتی، بلکه اقتدارگرایی دولتهای عرب، وابستگی سیاسی، مناسبات سنتی قدرت و حتی وعدههای تحققنیافته ناسیونالیسم عربی را به پرسش کشید.
منیف، اقتصاددان نفتی و رماننویس عرب، نخستین جلد «شهرهای نمک» را در سال ۱۹۸۴ منتشر کرد؛ زمانی که کشورهای نفتخیز خلیج فارس از نخستین جهش بزرگ قیمت نفت عبور کرده بودند و درآمدهای نفتی، چهره شهرها، دولتها و ساختار اجتماعی منطقه را تغییر داده بود. مجموعه او، روایتی ادبی از پیدایش همین جهان جدید است؛ جهانی که در آن ثروت نفتی با سرعتی چشمگیر انباشته میشود، اما توسعه اقتصادی الزاماً به آزادی سیاسی، مشارکت اجتماعی و شکلگیری نهادهای مستقل منجر نمیشود.
منیف؛ چپگرایی که از ایدئولوژی فاصله گرفت
عبدالرحمن منیف در سال ۱۹۳۳ در امان متولد شد. پدرش سعودی و مادرش عراقی بود. او در بغداد و قاهره تحصیل کرد و سرانجام در دانشگاه بلگراد در رشته اقتصاد نفت دکترا گرفت.
ورود منیف به سیاست، به دورهای بازمیگردد که ناسیونالیسم عربی، سوسیالیسم و مبارزه با استعمار، سه جریان اثرگذار در میان روشنفکران خاورمیانه بودند.
منیف به حزب بعث پیوست؛ حزبی که در صورتبندی اولیه خود، وحدت عربی، استقلال از سلطه خارجی و نوعی سوسیالیسم عربی را دنبال میکرد. اما تجربه سیاسی او به وفاداری دائمی به این تشکیلات منجر نشد.
صبری حافظ، منتقد ادبی، در مقالهای درباره منیف در نشریه New Left Review توضیح میدهد که گرایشهای فکری منیف در جوانی به کمونیستها نزدیک بود، اما اختلاف او با مواضع حزب کمونیست درباره فلسطین و تبعیت از مسکو، سبب شد به بعث گرایش پیدا کند.
منیف بعدها از حزب بعث فاصله گرفت. تجربه مواجهه با اقتدارگرایی سیاسی و سرخوردگی از حکومتهای مدعی ناسیونالیسم عربی، در شکلگیری جهان فکری و ادبی او تأثیر گذاشت.
به همین دلیل، نمیتوان او را صرفاً نویسندهای مارکسیست یا مبلغ سوسیالیسم دولتی معرفی کرد. در آثارش، مخالفت با سلطه سرمایه خارجی با نقد دولتهای اقتدارگرا و مناسبات داخلی قدرت همراه میشود.
این تمایز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در جهان داستانی منیف، مشکل صرفاً حضور شرکتهای آمریکایی نیست. حاکمان محلی نیز در شکلگیری مناسبات نابرابر و محرومماندن مردم از مشارکت در سرنوشتشان نقش دارند.
نفت؛ سرمایهداری بدون جامعه مدنی؟
مهمترین ویژگی سیاسی «شهرهای نمک» آن است که نفت را نه بهعنوان یک محصول اقتصادی، بلکه بهمثابه نیرویی برای بازسازی مناسبات قدرت معرفی میکند.
در جهان رمان، توسعه صنعت نفت با ورود سرمایه خارجی، گسترش زیرساختها، ایجاد شهرهای صنعتی و پیدایش طبقه کارگر جدید همراه میشود. اما این تحولات در ساختاری رخ میدهند که قدرت سیاسی همچنان در اختیار گروه محدودی باقی مانده است.
در چنین شرایطی، توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی مسیرهای متفاوتی پیدا میکنند.
شهرها گسترش مییابند، امکانات جدید وارد میشوند و شکل زندگی روزمره تغییر میکند، اما مردم لزوماً سهم بیشتری در تصمیمگیری درباره آینده خود پیدا نمیکنند.
این مسئله، رمان منیف را به مباحث اقتصاد سیاسی دولتهای رانتی نزدیک میکند.
در نظریه دولت رانتی، بخش مهمی از درآمد حکومت نه از مالیات مستقیم شهروندان، بلکه از فروش منابع طبیعی یا دریافت رانت خارجی تأمین میشود. برخی نظریهپردازان معتقدند چنین ساختاری میتواند انگیزه حکومت برای پاسخگویی به جامعه را کاهش دهد؛ هرچند پیامدهای سیاسی درآمد نفت در همه کشورها یکسان نیست.
منیف این مسئله را نه در قالب نظریه اقتصادی، بلکه در قالب زندگی اجتماعی روایت میکند.
بااینحال، باید میان تحلیل رمان و نظریه دولت رانتی تمایز گذاشت. منیف رسالهای درباره دولت رانتی ننوشته است؛ این یکی از چارچوبهایی است که میتوان با استفاده از آن، مناسبات سیاسی تصویرشده در رمان را تفسیر کرد.
در پژوهشی منتشرشده در مجله Modern Fiction Studies در سال ۲۰۲۲، رایا الردادی نیز با استفاده از رویکردی ماتریالیستی و متأثر از گئورگ لوکاچ، «شهرهای نمک» را در ارتباط با سرمایهداری جهانی، استثمار نیروی کار، نابرابری اجتماعی و تجربه بیگانگی انسان بررسی کرده است.
آیا منیف با توسعه مخالف است؟
یکی از اشتباهات احتمالی در خواندن «شهرهای نمک»، یکیگرفتن انتقاد نویسنده از مناسبات توسعه نفتی با مخالفت او با اصل توسعه صنعتی است.
منیف در رمان خود، ویرانی جهان سنتی را با حساسیتی آشکار روایت میکند. آبادیها تغییر میکنند، مناسبات قدیمی فرو میریزند و انسانهایی که قرنها با محیط طبیعی خود سازگار شدهاند، ناگهان در برابر قدرت فناوری و سرمایه قرار میگیرند.
این شیوه روایت ممکن است در نگاه نخست، نوعی نوستالژی برای زندگی پیشاصنعتی به نظر برسد.
اما مسئله پیچیدهتر است.
منیف جهان سنتی را نیز جهانی آرمانی و عاری از مناسبات سلطه معرفی نمیکند. ساختارهای قبیلهای، قدرت حاکمان و محدودیتهای اجتماعی پیش از ورود نفت وجود داشتهاند.
از سوی دیگر، مخالفت با شیوه خاصی از صنعتیشدن، الزاماً به معنای مخالفت با صنعت و فناوری نیست.
میتوان رمان را نقد نوعی توسعه دانست که در آن، جامعه محلی موضوع تصمیمگیری است، نه یکی از صاحبان حق تصمیمگیری.
نفت کشف میشود، سرمایه وارد میشود، شهر ساخته میشود، اما پرسش اصلی همچنان بیپاسخ باقی میماند: چه کسی درباره سرنوشت سرزمین و مردم آن تصمیم میگیرد؟
از این منظر، «شهرهای نمک» را میتوان در پیوند با نقد توسعه آمرانه و وابسته خواند؛ توسعهای که ممکن است شاخصهای اقتصادی را تغییر دهد، اما ساختار مشارکت سیاسی و توزیع قدرت را به همان نسبت دگرگون نکند.
پژوهشهای ادبی نیز بر این وجه از رمان تأکید کردهاند. برای نمونه، محمد البلاوی در مطالعهای درباره «شهرهای نمک»، مواجهه اعراب و آمریکاییها را علاوه بر یک مسئله سیاسی، برخوردی فرهنگی میداند که محیط طبیعی و انسانی منطقه را دگرگون میکند.
چرا کارگران در رمان اهمیت دارند؟
یکی از روشنترین نشانههای نزدیکی «شهرهای نمک» به سنت ادبیات چپ، جایگاهی است که کارگران در ساختمان اجتماعی رمان پیدا میکنند.
منیف پیدایش طبقه کارگر نفتی را یکی از پیامدهای اصلی تحول اقتصادی منطقه میبیند.
کارگران در رمان او صرفاً نیروی انسانی لازم برای توسعه میدانهای نفتی نیستند. آنها گروهی اجتماعیاند که بهتدریج نسبت به موقعیت مشترک خود آگاهی پیدا میکنند.
این نگاه به سنت رئالیسم اجتماعی و ادبیات متأثر از اندیشههای مارکسیستی نزدیک است؛ سنتی که در آن، روابط تولید، مناسبات طبقاتی و تضاد منافع در شکلگیری شخصیتها و تحولات داستان نقش دارند.
بااینهمه، «شهرهای نمک» را نمیتوان به یک رمان تبلیغاتی درباره مبارزه طبقاتی تقلیل داد.
منیف مناسبات جامعه نفتی را در سطحی گستردهتر بررسی میکند. در کنار شکاف کارگر و کارفرما، تضاد میان جامعه محلی و قدرت سیاسی، میان سنت و مدرنیته و میان استقلال ملی و وابستگی خارجی نیز حضور دارد.
بنابراین، اگرچه رمان از ابزارهای تحلیلی نزدیک به سنت چپ بهره میگیرد، جهان داستانی آن پیچیدهتر از یک تقسیمبندی ساده میان سرمایهدار ظالم و کارگر مظلوم است.
نقد استعمار یا نقد همکاری حاکمان عرب با سرمایه خارجی؟
یکی از مهمترین تفاوتهای «شهرهای نمک» با ادبیات ضداستعماریِ صرف، جایگاه حاکمان عرب در روایت است.
در بسیاری از روایتهای کلاسیک ضداستعماری، نیروی خارجی عامل اصلی سلطه معرفی میشود و جامعه تحت سلطه در جایگاه قربانی قرار میگیرد.
اما در رمان منیف، ساختار قدرت محلی نیز بخشی از مسئله است.
شرکتهای خارجی بدون همکاری و حمایت حاکمان منطقه نمیتوانند مناسبات تازه را به همان شکل برقرار کنند. قدرت سیاسی داخلی از درآمدهای نفتی بهرهمند میشود و در مقابل، مردم سهم محدودی از قدرت تصمیمگیری دارند.
به این ترتیب، رمان فقط نقدی بر مداخله خارجی نیست؛ نقدی بر مناسبات داخلی قدرت نیز هست.
این ویژگی با سرگذشت سیاسی نویسنده ارتباط پیدا میکند. منیف به نسلی تعلق داشت که استقلال و وحدت عربی را از آرمانهای بزرگ سیاسی خود میدانست، اما بخشی از همان نسل بعدها با حکومتهایی مواجه شد که با وجود شعارهای ضداستعماری، ساختارهای اقتدارگرایانه ایجاد کرده بودند.
«شهرهای نمک» را میتوان در پرتو این سرخوردگی تاریخی نیز خواند.
نویسنده در واقع مسئله استقلال را از سطح مالکیت بر منابع طبیعی فراتر میبرد. در این خوانش، استقلال سیاسی بدون مشارکت اجتماعی و محدود شدن قدرت خودسرانه، نمیتواند بهتنهایی تضمینکننده رهایی مردم باشد.
مناقشه ادبی؛ آیا «شهرهای نمک» بیش از اندازه سیاسی است؟
سیاسی بودن یک رمان لزوماً به معنای موفقیت ادبی آن نیست. «شهرهای نمک» نیز از زمان انتشار با نقدهای متفاوتی روبهرو شده است.
جان آپدایک، نویسنده مشهور آمریکایی، در نقدی که سال ۱۹۸۸ در نیویورکر منتشر کرد، ساختار روایی اثر را زیر سؤال برد.
به نظر او، رمان فاقد شخصیتپردازی فردمحور و کشمکشهای روانشناختی متعارفی بود که در بخش مهمی از سنت رمان غربی دیده میشود. آپدایک معتقد بود منیف بیش از آنکه تجربه فردی شخصیتها را روایت کند، جامعهای کامل را موضوع داستان قرار داده است.
این نقد بعدها خود به موضوع مناقشه تبدیل شد.
برخی پژوهشگران معتقدند سنجیدن «شهرهای نمک» صرفاً با معیارهای رمان شخصیتمحور غربی، ویژگیهای مستقل روایت عربی و هدف ادبی منیف را نادیده میگیرد.
برای مثال، کریم مطر در پژوهشی درباره این اثر نشان میدهد که شیوه حضور و غیبت شخصیت متعب الهذال و پیوند آن با سنتهای روایی و شعر شفاهی بادیهنشینان، در ساختمان ادبی رمان نقشی تعیینکننده دارد.
از این منظر، پراکندگی شخصیتها و غلبه روایت جمعی بر سرنوشت فردی، الزاماً ضعف داستاننویسی نیست؛ میتواند انتخابی آگاهانه برای روایت تجربه تاریخی یک جامعه باشد.
درواقع، اگر قرار است قهرمان اصلی رمان یک جامعه در حال دگرگونی باشد، تمرکز انحصاری بر روانشناسی یک شخصیت ممکن است بخشی از تجربه جمعی را از روایت حذف کند.
البته این دفاع، همه انتقادهای وارد بر ریتم، اطناب و شیوه شخصیتپردازی رمان را بیاعتبار نمیکند. اهمیت مناقشه در آن است که «شهرهای نمک» را از یک متن صرفاً سیاسی به موضوع بحثی درباره ماهیت و امکانات رمان تبدیل کرده است.
پس «شهرهای نمک» چپگراست یا نه؟
برای پاسخ دقیق به این پرسش باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: گرایش سیاسی نویسنده، دستگاه فکری حاکم بر رمان و نتیجهای که متن ادبی پیش روی خواننده میگذارد.
از نظر زندگی سیاسی، منیف سابقه روشنی در جریانهای چپ و ناسیونالیسم عربی دارد. او از اندیشههای سوسیالیستی تأثیر پذیرفته بود و به جنبش بعث پیوست، هرچند بعدها از آن فاصله گرفت.
از نظر دستگاه فکری، «شهرهای نمک» واجد عناصر مهمی از نقد چپگرایانه سرمایهداری است. مناسبات تولید، استثمار کارگران، تمرکز ثروت، نفوذ سرمایه خارجی و نابرابری اجتماعی، در ساختار روایی اثر جایگاه محوری دارند.
اما از نظر نتیجه سیاسی، رمان برنامهای مشخص برای استقرار سوسیالیسم ارائه نمیدهد. منیف نه یک نظام اقتصادی جایگزین را به تفصیل ترسیم میکند و نه رهایی جامعه را صرفاً در تغییر مالکیت ابزار تولید خلاصه میبیند.
از همین رو، «شهرهای نمک» را میتوان رمانی برخاسته از سنت فکری چپ عربی دانست که نقد آن از سرمایهداری نفتی، به نقد اقتدارگرایی، وابستگی و توسعه بدون مشارکت اجتماعی گسترش یافته است.
این تمایز مهمی است. نقد مناسبات سرمایهداری نفتی الزاماً به معنای نفی صنعت نفت نیست؛ همانطور که نقد حکومتهای نفتی لزوماً به معنای نفی ضرورت توسعه اقتصادی نیست.
نزدیکی اثر به اندیشه چپ را میتوان در شیوه صورتبندی مسئله اجتماعی آن دید، نه در وجود یک نسخه سیاسی مشخص برای آینده.
پرسشی که چهار دهه بعد همچنان باقی است
اهمیت «شهرهای نمک» در این نیست که درباره گذشته صنعت نفت خاورمیانه داوری قطعی ارائه میکند. اهمیت آن در پرسشی است که همچنان میتوان درباره کشورهای تولیدکننده نفت مطرح کرد: رابطه میان ثروت منابع طبیعی و توسعه اجتماعی چگونه باید شکل بگیرد؟
تجربه کشورهای نفتخیز یکسان نبوده است. برخی توانستهاند درآمدهای نفتی را به توسعه زیرساخت، خدمات عمومی، آموزش و تنوعبخشی اقتصادی پیوند بزنند؛ برخی دیگر با وابستگی شدید به درآمد منابع طبیعی، نابرابری و ضعف نهادهای پاسخگو مواجه شدهاند.
«شهرهای نمک» بیش از آنکه این تجربههای متفاوت را توضیح دهد، یکی از صورتهای تاریخی و سیاسی توسعه نفتی را به موضوع ادبیات تبدیل میکند.
رمان منیف از همین منظر قابل بازخوانی است: اثری با ریشههای فکری چپ و ضداستعماری که به خواننده اجازه میدهد توسعه نفتی را نه فقط از منظر تولید، درآمد و رشد اقتصادی، بلکه از زاویه قدرت، عدالت، فرهنگ و تجربه زیسته مردم بررسی کند.
شاید بنیادیترین مسئله رمان نیز نه این باشد که نفت چه مقدار ثروت تولید میکند، بلکه این باشد که چه کسانی اختیار تصمیمگیری درباره این ثروت و پیامدهای اجتماعی آن را در دست دارند.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 18 ساعت قبل
حدود 18 ساعت قبل
حدود 18 ساعت قبل
حدود 18 ساعت قبل
حدود 18 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه