هلون هابیلا چگونه از فاجعه زیستمحیطی دلتای نیجر، رمانی درباره استعمار نو، فساد سیاسی و شکست وعدههای توسعه ساخت؟
نفت خبر: هلون هابیلا چگونه از فاجعه زیستمحیطی دلتای نیجر، رمانی درباره استعمار نو، فساد سیاسی و شکست وعدههای توسعه ساخت؟
در دلتای نیجر، یکی از نفتخیزترین مناطق آفریقا، ثروتی عظیم از زیر زمین استخراج شده، اما برای بسیاری از ساکنان محلی، آنچه از این ثروت باقی مانده، آب آلوده، زمینهای آسیبدیده و زندگی در سایه خشونت است. این تناقض، نقطه آغاز رمان «نفت روی آب» (Oil on Water) نوشته هلون هابیلا، نویسنده نیجریهای است؛ اثری که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد و به یکی از نمونههای شاخص ادبیات داستانی نفت در قرن بیستویکم تبدیل شد.
اگر آپتون سینکلر در رمان «نفت!» به مناسبات سرمایهداری آمریکا میپرداخت و عبدالرحمن منیف در «شهرهای نمک» ورود صنعت نفت به جوامع عربی را روایت میکرد، هابیلا به مرحله دیگری از تاریخ نفت نگاه میکند: زمانی که استخراج انجام شده، شرکتها سالها فعالیت کردهاند، درآمدها به دست آمده، اما جامعه محلی همچنان با هزینههای سنگین اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی روبهروست.
«نفت روی آب» رمانی درباره کشف نفت نیست؛ درباره آن چیزی است که پس از استخراج نفت بر سر انسان و سرزمین میآید.
از روزنامهنگاری تا ادبیات نفت
هلون هابیلا در سال ۱۹۶۷ در نیجریه متولد شد. او پیش از تثبیت جایگاهش در ادبیات بینالمللی، روزنامهنگار بود و همین پیشینه در ساختار روایی «نفت روی آب» اهمیت دارد.
هابیلا در سال ۲۰۰۱ با رمان «در انتظار فرشته» (Waiting for an Angel) به شهرت رسید؛ اثری که به تجربه زندگی زیر سلطه حکومت نظامی در نیجریه میپرداخت. او بعدها در آمریکا به تدریس نویسندگی خلاق پرداخت و در سال ۲۰۱۰ «نفت روی آب» را منتشر کرد.
در این رمان، دو روزنامهنگار برای پیگیری ماجرای ربودهشدن همسر یک مهندس نفت خارجی وارد دلتای نیجر میشوند. اما ماجرای آدمربایی بیش از آنکه موضوع اصلی داستان باشد، ابزاری برای ورود خواننده به جهانی است که در آن شرکتهای نفتی، نیروهای نظامی، گروههای مسلح و جوامع محلی در مناسباتی پیچیده گرفتار شدهاند.
انتخاب روزنامهنگار بهعنوان شخصیت محوری اتفاقی نیست. هابیلا از این طریق، مسئله مشاهده و روایت حقیقت را وارد داستان میکند. روزنامهنگار در جستوجوی خبری مشخص وارد منطقه میشود، اما بهتدریج درمییابد که فاجعهای بزرگتر از یک پرونده آدمربایی در جریان است.
این یکی از ویژگیهای ادبی مهم اثر است: حقیقت نه از طریق یک گزارش رسمی، بلکه از خلال مشاهدههای پراکنده، خاطرات، سکوتها و تجربه مردمی آشکار میشود که معمولاً در روایت رسمی صنعت نفت جایی ندارند.
نفت؛ ثروتی که به توسعه محلی تبدیل نشد
برای فهم جهان سیاسی رمان، باید به تاریخ صنعت نفت نیجریه بازگشت.
کشف تجاری نفت در اولویبیری در سال ۱۹۵۶ و آغاز صادرات آن در سال ۱۹۵۸، نیجریه را بهتدریج به یکی از تولیدکنندگان مهم نفت جهان تبدیل کرد. اما توسعه این صنعت با مجموعهای از منازعات درباره مالکیت منابع، توزیع درآمد، آلودگی محیط زیست و حقوق جوامع محلی همراه شد.
در بسیاری از مناطق دلتای نیجر، مردم با این تناقض روبهرو بودند که در نزدیکی تأسیسات تولید نفت زندگی میکردند، اما از خدمات عمومی، فرصتهای اقتصادی و زیرساختهای متناسب با ثروت استخراجشده برخوردار نبودند.
هابیلا این تناقض را به مرکز جهان داستانی خود منتقل میکند.
در «نفت روی آب»، نفت فقط منبع درآمد دولت یا شرکتهای خارجی نیست. نیرویی است که مناسبات مالکیت، امنیت، اشتغال و حتی امکان ادامه زندگی سنتی را تغییر داده است.
بااینحال، نباید رمان را گزارشی آماری درباره اقتصاد نیجریه تلقی کرد. هابیلا از واقعیتهای تاریخی الهام میگیرد، اما جهانی داستانی میسازد که در آن پیامدهای انسانی توسعه نامتوازن نفتی برجسته میشوند.
پرسش او این است که اگر استخراج یک منبع طبیعی به افزایش درآمد ملی منجر شود، اما مردم ساکن منطقه استخراج سهم متناسبی از امکانات و امنیت نداشته باشند، این فرایند را از منظر آنان چگونه باید ارزیابی کرد؟
آیا «نفت روی آب» یک رمان چپگراست؟
این پرسش در بررسی رمان هابیلا، بهویژه در مقایسه با آثار سینکلر و منیف، اهمیت دارد.
آپتون سینکلر آشکارا سوسیالیست بود و «نفت!» را میتوان در سنت ادبیات انتقادی چپ آمریکا قرار داد. عبدالرحمن منیف نیز از جریانهای چپ و ناسیونالیسم عربی تأثیر پذیرفته بود و مناسبات نفتی را از منظر قدرت، طبقه و استعمار بررسی میکرد.
اما هابیلا به سنت فکری متفاوتی نزدیک است.
در «نفت روی آب»، نقد سرمایهداری نفتی حضور دارد، اما رمان بر مبارزه طبقاتی به معنای کلاسیک آن متمرکز نیست. کارگران صنعتی نیز برخلاف رمان سینکلر، مرکز ثقل روایت نیستند.
هابیلا بیشتر به پیامدهای اجتماعی و محیطزیستی استخراج نفت، نقش دولت، خشونت گروههای مسلح و تجربه جوامع محلی میپردازد.
از این منظر، رمان به جریانهای ادبی پساستعماری و نقد محیطزیستی نزدیک است. میتوان آن را با مفاهیمی مانند عدالت محیطزیستی، استعمار نو و توزیع نابرابر هزینههای توسعه تحلیل کرد.
اما این نزدیکی نظری، بهتنهایی برای معرفی هابیلا بهعنوان نویسندهای مارکسیست یا وابسته به یک جریان مشخص چپ کافی نیست.
تفاوت مهم او با سینکلر در همینجاست: سینکلر از مناسبات تولید به سراغ نقد جامعه میرود؛ هابیلا از سرزمین آسیبدیده و زندگی مردم به نقد مناسبات قدرت میرسد.
استعمار نو؛ وقتی شرکت نفت جای استعمارگر را میگیرد
یکی از مهمترین خوانشهای سیاسی «نفت روی آب»، بررسی آن در چارچوب استعمار نو است.
نیجریه در سال ۱۹۶۰ استقلال یافت، اما استقلال سیاسی به معنای پایان وابستگی اقتصادی و نفوذ شرکتهای چندملیتی نبود. در صنعت نفت، شرکتهای خارجی همچنان از بازیگران مهم اقتصاد کشور باقی ماندند و دولت نیجریه نیز به درآمدهای نفتی وابسته شد.
هابیلا در رمان خود، تصویری از این مناسبات ارائه میکند؛ مناسباتی که در آن، قدرت اقتصادی شرکتها، قدرت نظامی دولت و ضعف جوامع محلی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
بااینحال، نویسنده از ساختن تصویری ساده از خارجیهای شرور و مردم بومی بیگناه پرهیز میکند. گروههای مسلحی که با شعار دفاع از حقوق مردم فعالیت میکنند نیز در روایت او از نقد مصون نیستند. خشونت، فرصتطلبی و منافع اقتصادی در میان برخی از آنان حضور دارد.
برناردین اواریستو، نویسنده بریتانیایی، در نقد خود بر این رمان در روزنامه گاردین در سپتامبر ۲۰۱۰، دقیقاً بر همین پیچیدگی تأکید میکند: شرکتهای نفتی، نیروهای دولتی و گروههای شورشی، هرکدام به شکلی در تداوم بحران نقش دارند و مردم عادی بیشترین آسیب را میبینند. The Guardian +1
در مقالهای پژوهشی با عنوان «بازنمایی ویرانی نواستعماری دلتای نیجر در رمان نفت روی آب» نیز این اثر نمونهای از ادبیات فرهنگ نفتی معرفی شده است؛ ادبیاتی که روابط نابرابر میان اقتصاد جهانی، استخراج منابع و زندگی جوامع تولیدکننده را آشکار میکند. Taylor & Francis Online
طبیعت، شخصیت اصلی رمان است
شاید مهمترین تفاوت ادبی «نفت روی آب» با رمانهای نفتی نسلهای پیشین، جایگاهی باشد که طبیعت در ساختمان اثر پیدا میکند.
در «نفت!» سینکلر، صنعت نفت بیشتر در قالب مناسبات اقتصادی و سیاسی حضور دارد. در «شهرهای نمک» منیف، طبیعت بخشی از جهانی است که با ورود صنعت دگرگون میشود. اما در «نفت روی آب»، محیط زیست آسیبدیده تقریباً به یکی از شخصیتهای اصلی داستان تبدیل میشود.
آب، رودخانه، جنگلهای حرا، روستاهای متروک و شعلههای گاز در سراسر روایت حضور دارند. طبیعت صرفاً پسزمینه رخدادها نیست؛ بخشی از خود فاجعه است.
هابیلا با تصویر کردن آبهای آلوده و زمینهایی که توان تولید خود را از دست دادهاند، نشان میدهد تخریب محیط زیست چگونه به فروپاشی معیشت، مهاجرت و گسترش خشونت پیوند میخورد.
این همان نقطهای است که رمان به حوزه «نقد بومشناختی» یا Ecocriticism وارد میشود؛ رویکردی که رابطه ادبیات با طبیعت، محیط زیست و مناسبات انسانی بهرهبرداری از منابع را بررسی میکند.
پژوهش منتشرشده در مجله Journal of Postcolonial Writing نیز نشان میدهد که هابیلا با شخصیتبخشی به چشمانداز طبیعی و تصویر کردن سرزمین همچون پیکری بیمار، تخریب محیط زیست را به تجربهای عاطفی و ادبی تبدیل کرده است. DOI
روزنامهنگاری در سرزمینی که حقیقت قربانی نفت میشود
یکی از وجوه کمتر بررسیشده رمان، نگاه انتقادی آن به روزنامهنگاری است.
هابیلا دو روزنامهنگار را به مرکز روایت میآورد، اما آنها را به قهرمانانی تبدیل نمیکند که با کشف حقیقت، همه مشکلات را حل کنند.
روفوس، روزنامهنگار جوان، در آغاز بیشتر به دنبال موفقیت حرفهای است. زاک، روزنامهنگار باتجربه، با سرخوردگی و فرسودگی دستوپنجه نرم میکند. هر دو در طول سفر درمییابند که واقعیت منطقه پیچیدهتر از آن است که در قالب یک خبر جنجالی یا گزارشی کوتاه توضیح داده شود.
این انتخاب، نقدی به منطق رسانهای نیز هست؛ منطقی که ممکن است ربودهشدن یک شهروند خارجی را به خبری بینالمللی تبدیل کند، اما رنج روزمره هزاران ساکن محلی را در حاشیه نگه دارد.
ریچل اسپدن در نقدی که سال ۲۰۱۰ در آبزرور منتشر شد، این جنبه رمان را برجسته کرده و نشان داده است که اثر هابیلا نسبت به توانایی روزنامهنگاری برای ایجاد تغییر اجتماعی، نگاهی آمیخته به تردید دارد. The Guardian
از این منظر، «نفت روی آب» فقط رمانی درباره صنعت نفت نیست؛ اثری درباره دشواری روایت حقیقت در جامعهای است که منافع اقتصادی و سیاسی، بر نحوه دیدهشدن واقعیت تأثیر میگذارند.
از کن سارو ویوا تا هلون هابیلا؛ دو شیوه مقاومت
نمیتوان درباره ادبیات نفت نیجریه نوشت و از کن سارو ویوا نام نبرد.
سارو ویوا، نویسنده و فعال محیط زیست نیجریهای، از چهرههای برجسته اعتراض به تخریب محیط زیست و تضییع حقوق مردم اوگونی بود. او در سال ۱۹۹۵ همراه هشت فعال دیگر به دست حکومت نظامی نیجریه اعدام شد؛ رویدادی که واکنش گسترده بینالمللی برانگیخت.
سارو ویوا از ادبیات، فعالیت مدنی و سازماندهی اجتماعی برای اعتراض به پیامدهای استخراج نفت استفاده میکرد.
هابیلا به نسل بعدی نویسندگان تعلق دارد. او با فاصله زمانی از آن دوره، سرزمینی را روایت میکند که همچنان با پیامدهای استخراج نفت و خشونت سیاسی درگیر است.
تفاوت این دو چهره را میتوان در شیوه مواجهه آنان با بحران دید. سارو ویوا مستقیماً در جنبش اعتراضی حضور داشت، اما هابیلا از طریق رمان، تجربه انسانی بحران را بازسازی میکند.
مارگارت بازبی در نقد خود بر «نفت روی آب» در روزنامه ایندیپندنت، به همین پیشینه تاریخی اشاره میکند و رمان را در ارتباط با مبارزات محیطزیستی دلتای نیجر و سرنوشت سارو ویوا بررسی میکند. The Independent
آیا هابیلا موفق شده است؟
«نفت روی آب» از نظر ادبی، ترکیبی از رمان سیاسی، روایت معمایی و ادبیات محیطزیستی است.
هابیلا از کشش داستانی ماجرای آدمربایی استفاده میکند تا خواننده را به درون مناسبات پیچیده دلتای نیجر ببرد. این انتخاب باعث میشود اثر، برخلاف برخی رمانهای آشکارا ایدئولوژیک، به مجموعهای از سخنرانیهای سیاسی تبدیل نشود.
اما همین ویژگی میتواند محدودیتی نیز ایجاد کند.
رمان در بازنمایی پیامدهای انسانی و محیطزیستی استخراج نفت موفق است، ولی سازوکارهای اقتصادی صنعت نفت، قراردادها، ساختار مالکیت و نحوه توزیع درآمدها را به تفصیل تحلیل نمیکند. این البته الزاماً نقص نیست؛ هابیلا در حال نوشتن رمان است، نه پژوهشی درباره اقتصاد نفت نیجریه.
در نقد منتشرشده در Kirkus Reviews نیز اثر، آمیزهای از روایت سیاسی و داستان معمایی معرفی شده و در عین تحسین تصویرسازیهای آن، به برخی ضعفهای روایی و پایانبندی اشاره شده است. Kirkus Reviews
ارزش ادبی رمان را باید در توانایی آن برای تبدیل یک بحران گسترده اقتصادی و محیطزیستی به تجربهای انسانی جستوجو کرد؛ تجربهای که خواننده را با سرنوشت مردمی روبهرو میکند که در گزارشهای رسمی تولید و صادرات نفت، معمولاً حضوری ندارند.
سه رمان، سه نگاه به نفت
اکنون با بررسی «نفت روی آب»، میتوان سه مرحله متفاوت از ادبیات داستانی نفت را کنار هم قرار داد.
آپتون سینکلر در سال ۱۹۲۷ صنعت نفت را از منظر تضاد طبقاتی، فساد سیاسی و تمرکز سرمایه بررسی کرد. عبدالرحمن منیف در سال ۱۹۸۴ نشان داد چگونه ورود نفت به جوامع عربی، ساختار اجتماعی و سیاسی آنها را دگرگون میکند. هلون هابیلا در سال ۲۰۱۰ به سراغ پیامدهای زیستمحیطی و انسانی استخراج نفت رفت.
این سه نویسنده به یک سنت فکری واحد تعلق ندارند، اما آثارشان یک وجه مشترک دارد: هر سه میکوشند نشان دهند که نفت فقط در میدانهای تولید و بازارهای جهانی حضور ندارد، بلکه در مناسبات قدرت و زندگی روزمره انسانها نیز اثر میگذارد.
تفاوت مهم هابیلا در آن است که مسئله محیط زیست را از حاشیه روایت نفتی به مرکز آن منتقل میکند.
در جهان او، پرسش فقط این نیست که چه کسی نفت را استخراج میکند یا درآمد آن به چه کسی میرسد. پرسش مهمتر این است که پس از پایان عملیات استخراج، چه چیزی از سرزمین و زندگی مردم باقی میماند.
«نفت روی آب» از این منظر، یکی از روایتهای شاخص ادبیات معاصر درباره هزینههای پنهان توسعه نفتی است؛ رمانی که خواننده را وادار میکند ثروت حاصل از استخراج منابع طبیعی را در کنار هزینههایی ببیند که معمولاً در محاسبات اقتصادی بهطور کامل منعکس نمیشوند.
نفت برای دولتها درآمد است، برای شرکتها سرمایه و برای بازار جهانی انرژی؛ اما در رمان هابیلا، نفت پیش از هر چیز به مسئله حق زندگی انسان در سرزمین خود تبدیل میشود.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه