نفت خبر: یکی از پرهزینهترین خطاهای تحلیلی در سالهای گذشته، این بود که برخی در داخل ایران تلاش کردند سیاست خارجی را به یک دوگانه ساده تقلیل دهند؛ «اگر غرب قابل اعتماد نیست، پس باید به شرق تکیه کرد.» این روایت، سالها با ادبیاتهای مختلف تکرار شد. گاهی با عنوان «چرخش به شرق»، گاهی با نام «نگاه به چین و روسیه» و گاهی هم با این ادعا که نظم جهانی جدید، ایران را ناگزیر به قرار گرفتن در کنار پکن و مسکو میکند. اما واقعیت سیاست بینالملل، هیچگاه به این سادگی نیست.
دو دهه تحریم و بهویژه دو سال پرتنش اخیر، آزمونی عملی برای این فرضیه بود. آزمونی که نتیجه آن چندان امیدوارکننده نیست. نه چین و نه روسیه، هیچکدام حاضر نشدند هزینهای متناسب با منافعی که از همکاری با ایران به دست آوردهاند، بپردازند. آنها نفت خریدند، تجارت کردند، از فرصتهای ناشی از تحریم بهره بردند، اما زمانی که پای مسئولیت سیاسی یا امنیتی به میان آمد، ترجیح دادند فاصله خود را حفظ کنند. روسیه حتی در این شرایط حاضر نشده است تا سامانه های دفاعی پیشرفته در اختیار ایران قرار دهد و تنها به بهره گیری از فرصت به وجود آمده در فروش نفت استفاده کرده و حتی بخشی از بازار ایران در چین را هم تصاحب کرد. تنها جایی که چین پای ایران ایستاد البته خرید نفت است که با وجود فشارهای ترامپ شی جی پینگ حاضر نشد دست از خرید نفت ایران بردارد. این رفتارها نشان میدهد آنچه برای چین مهم است تنها تجارت است.
چین فقط به تجارت فکر میکند
شاید به همین دلیل است که مقاله اخیر نشریه فارن افرز درباره نگاه کشورهای عربی خلیج فارس به چین، فقط درباره روابط پکن و اعراب نیست.این گزارش در واقع تصویری از شیوه سیاستورزی چین در سراسر جهان ارائه میدهد. نویسندگان مقاله نشان میدهند که حتی دولتهای عربی که صدها میلیارد دلار تجارت با چین دارند و بخش مهمی از انرژی این کشور را تأمین میکنند، در بحرانهای امنیتی اخیر با واقعیتی روبهرو شدند که پیشتر ایران نیز آن را تجربه کرده بود؛ چین تجارت میخواهد، اما مسئولیت نمیخواهد.
نمونههایی که مقاله به آنها اشاره میکند، قابل تأمل است. زمانی که امنیت کشتیرانی در دریای سرخ به خطر افتاد، پکن به جای آنکه برای کاهش تنش از نفوذ خود استفاده کند، ترجیح داد امنیت کشتیهای خودش را از مسیر توافقهای محدود و دوجانبه تأمین کند. یعنی راهحلی که فقط منافع چین را حفظ کند، نه امنیت منطقه را. همین الگو در بحران اخیر نیز تکرار شد؛ سکوت، انتظار و پرهیز از هر اقدامی که هزینه سیاسی یا نظامی برای پکن ایجاد کند.
این دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از تحلیلهای داخلی آن را نادیده گرفتند. تصور میشد هرچه وابستگی اقتصادی چین به انرژی خاورمیانه بیشتر شود، این کشور ناچار خواهد شد مسئولیت بیشتری هم در قبال امنیت منطقه بپذیرد. اما تجربه نشان داد پکن این دو را از یکدیگر جدا میبیند. نفت را میخواهد، بازار را میخواهد، سرمایهگذاری را میخواهد؛ اما امنیت را کالایی میداند که دیگران باید هزینه آن را بپردازند.
همین منطق درباره روسیه نیز کمابیش صادق است. در روابط بینالملل، کشورها دوست دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. شاید این جمله بارها تکرار شده باشد، اما کمتر زمانی مانند امروز مصداق پیدا کرده است. مسکو و پکن هر دو نشان دادهاند تا جایی در کنار شرکای خود میایستند که این همراهی برایشان هزینهای فراتر از منفعت ایجاد نکند. اگر هزینه بالا برود، اولویت با منافع ملی خودشان است. همانگونه که واشنگتن، بروکسل یا هر قدرت دیگری نیز چنین میکند.
اشتباه اصلی، البته رفتار چین یا روسیه نیست. آنها دقیقاً مطابق منطق قدرتهای بزرگ رفتار کردهاند. اشتباه آنجاست که در داخل ایران، گاهی این روابط با ادبیاتی آرمانگرایانه توصیف و تکرار میشود. گویی شرق قرار است در نقش یک متحد جنگ سردی به کمک ایران آمده و نوعی اتحاد راهبردی شکل بگیرد که در بزنگاهها نیز پشت ایران بایستد. سیاست خارجی اما بر پایه احساسات یا شعارها اداره نمیشود. هیچ کشوری صرفاً به دلیل مخالفت مشترک با آمریکا، حاضر نیست منافع اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی خود را قربانی شریک دیگری کند.
شاید مهمترین درس سالهای اخیر همین باشد. ایران نباید سیاست خارجی خود را بر امید بستن به هیچ بلوک قدرتی بنا کند. نه وابستگی به غرب نسخه موفقی بوده و نه وابستگی به شرق. تجربه تحریمها و بحرانهای اخیر نشان داد کشورهایی مانند چین و روسیه، شریک تجاری یا سیاسی هستند، اما تکیهگاه امنیتی نیستند. آنها تا جایی همراهی میکنند که سود ببرند و از همان نقطهای که هزینه آغاز میشود، ترجیح میدهند تماشاگر باشند.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای بحثهای قدیمی درباره «شرق یا غرب»، از یک سیاست خارجی متوازن سخن گفته شود. سیاستی که نه بر خوشبینی به قدرتهای جهانی، بلکه بر شناخت واقعبینانه از منافع آنها استوار باشد. سیاستی که بن مایه اصلی آن نه ایدئولوژی، بلکه منافع اقتصادی تعریف شده باشد. اگر قرار است از تجربه دو دهه گذشته درسی گرفته شود، آن درس احتمالاً این است که در جهان امروز، هیچ قدرتی در مقابل دیگران احساس مسئولیت نمی کند. قدرتهای بزرگ، پیش از هر چیز، به فکر ترازنامه منافع خود هستند، نه صورتحساب دیگران.
انتهای پیام
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید