naftkhabar-header-2k

بین الملل

منطق استراتژیک پیمان مکه چیست؟/گزارش نشنال اینترست

۲۲ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۷:۵۱

0
0
منطق استراتژیک پیمان مکه چیست؟/گزارش نشنال اینترست

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، این نگرانی‌ها به یکدیگر مرتبط هستند. برای ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد، مسئله صرفاً غیرقابل‌اعتماد بودن آمریکا به معنای سنتی آن، یعنی ناتوانی واشنگتن در دفاع از یک متحد، نیست. بلکه این تصور نیز وجود دارد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نفوذی فوق‌العاده بر سیاست‌های منطقه‌ای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به دست آورده و می‌تواند واشنگتن را به سمت اقداماتی سوق دهد که در خدمت اهداف راهبردی اسرائیل هستند، در حالی که هزینه‌های بالقوه هنگفتی را بر شرکای عرب و مسلمان آمریکا تحمیل می‌کنند.

نتیجه این وضعیت، شورش علیه ایالات متحده نیست. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان همگی برای روابط خود با واشنگتن ارزش قائل‌اند. بلکه این توافق نوعی بیمه راهبردی در برابر نظم منطقه‌ای است که در آن اسرائیل از آزادی عمل نظامی فوق‌العاده‌ای برخوردار باشد و دیگر نتوان روی واشنگتن برای مهار تل آویو حساب کرد.

ترس از برتری اسرائیل در پیمان مکه
رژیم صهیونیستی به لطف حمایت‌های گسترده آمریکا و تعهد این کشور به حفظ برتری نظامی اسرائیل در منطقه، مدت‌هاست که پیشرفته‌ترین ساختار نظامی را در خاورمیانه در اختیار دارد. آنچه تغییر کرده است، برداشت منطقه‌ای از نحوه استفاده اسرائیل از این قدرت است.

ویرانی‌های غزه، که بسیاری از پژوهشگران آن را پاکسازی قومی، اگر نه نسل‌کشی، می‌دانند، عملیات‌های رو به گسترش اسرائیل در دیگر نقاط منطقه و حملات به ایران، در مجموع نشان‌دهنده تمایل بی‌سابقه اسرائیل به استفاده از قدرت نظامی در ورای مرزهای سرزمین‌های اشغالی بوده است. در نتیجه، کشورهای منطقه احساس می‌کنند اسرائیل راهبردی را برای هدف قرار دادن تقریباً آزادانه دشمنان و شکل دادن به نظم منطقه‌ای از طریق زور و توان نظامی، به‌طور کامل توسعه داده است.

این مسئله حتی برای کشورهایی که به‌طور سنتی ایران را تهدیدی جدی تلقی می‌کردند، عمیقاً نگران‌کننده است. عربستان سعودی دهه‌هاست که درباره قدرت ایران نگرانی داشته است. ترکیه و ایران رقبایی تاریخی هستند و پاکستان نیز روابطی گاه دشوار با همسایه غربی خود داشته است. اما هیچ‌یک از این کشورها نمی‌خواهد تهدید ناشی از قدرت تهران با هژمونی اسرائیل جایگزین شود.

این تمایز برای درک پیمان مکه بسیار مهم است. چندپارگی جهان اسلام به برتری متعارف و قاطع اسرائیل کمک کرده است. هیچ ترکیبی از قدرت‌های مسلمان منطقه نتوانسته است به‌طور مؤثر توازن لازم را در برابر اسرائیل ایجاد کند. توافق مکه به صورت بالقوه آغازگر تغییر این معادله است.

عربستان سعودی منابع مالی، قدرت انرژی، تسلیحات پیشرفته غربی و نفوذ سیاسی عظیمی را به این مجموعه می‌آورد. ترکیه دارای یکی از قدرتمندترین ساختارهای نظامی متعارف در خاورمیانه، تجربه عضویت در ناتو و یک صنعت دفاعی روزبه‌روز پیشرفته‌تر است که پهپاد، موشک و سامانه‌های پدافند هوایی تولید می‌کند. پاکستان نیز یک ارتش حرفه‌ای بزرگ، توانمندی‌های قابل‌توجه موشکی و به‌طور منحصربه‌فرد، سلاح‌های هسته‌ای را در اختیار این مجموعه قرار می‌دهد.

بنابراین، ترکیب منابع مالی عربستان، قدرت نظامی متعارف ترکیه و توانمندی هسته‌ای پاکستان، هسته اولیه یک بلوک بومی را ایجاد می‌کند که قادر است در برابر قدرت اسرائیل موازنه ایجاد نماید.

مشکل قابل اتکا بودن آمریکا
دومین نیروی محرکی که به پیمان مکه منجر شده، کاهش اعتماد به واشنگتن است. این به آن معنا نیست که متحدان منطقه‌ای آمریکا معتقدند ایالات متحده به‌طور کامل خاورمیانه را ترک می‌کند. آمریکا همچنان توانمندی‌های نظامی قابل‌توجهی در سراسر منطقه حفظ کرده است. عربستان سعودی به‌جای قطع روابط دفاعی خود با واشنگتن، آن را تقویت کرده و ترکیه نیز همچنان عضو ناتو است. در نهایت، به لطف رابطه شخصی و هماهنگی میان ترامپ و فیلد مارشال عاصم منیر، واشنگتن پاکستان را شریکی مفید تلقی می‌کند.

مشکل، ظریف‌تر از این است. دولت‌های منطقه بیش از پیش این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا در صورت تهدید منافع‌شان، قدرت آمریکا به کار گرفته خواهد شد یا خیر، و آیا ممکن است این قدرت در عوض به شیوه‌ای به کار گرفته شود که منافع آنها را تهدید کند. واکنش محدود آمریکا به حملات سال ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی عربستان سعودی تأثیری ماندگار بر ریاض گذاشت؛ از دیدگاه سعودی‌ها، حتی کشوری که عمیقاً در نظام امنیتی آمریکا ادغام شده باشد، ممکن است با حمله‌ای گسترده مواجه شود، بدون آنکه واکنش کافی از سوی واشنگتن دریافت نماید.

تحولات اخیر بُعد دیگری نیز به این نگرانی افزوده است. نگرانی دیگر صرفاً این نیست که واشنگتن ممکن است از اقدام خودداری کند؛ بلکه این است که واشنگتن ممکن است به درخواست اسرائیل بیش از حد تهاجمی عمل کند. توانایی نتانیاهو در تأثیرگذاری بر ترامپ، به بخشی از محاسبات راهبردی کشورهای خاورمیانه تبدیل شده است. در چندین پایتخت منطقه این تصور شکل گرفته که نخست‌وزیر اسرائیل می‌داند چگونه به غرایز ترامپ متوسل شود و می‌تواند او را برای حمایت از اقدامات نظامی‌ای که در راستای دستورکار اسرائیل هستند، تحت تأثیر قرار دهد؛ حتی اگر این اقدامات خطر بی‌ثبات کردن منطقه گسترده‌تر و ایجاد مشکلات بزرگ راهبردی و اقتصادی برای خود ایالات متحده را به همراه داشته باشند.

اینکه آیا نفوذ نتانیاهو واقعاً تا اندازه‌ای که منتقدانش معتقدند تعیین‌کننده است یا خیر، اهمیت کمتری از این واقعیت دارد که چنین برداشتی وجود دارد. کشورها سیاست‌های امنیتی خود را صرفاً در واکنش به توانمندی‌ها طراحی نمی‌کنند، بلکه این سیاست‌ها را بر اساس ارزیابی آنها از نیات و خطرات آینده نیز شکل می‌دهند.

از این منظر، تضمین امنیتی آمریکا حاوی یک تناقض ناخوشایند است. واشنگتن ممکن است وعده دهد که از شرکای عرب و مسلمان خود دفاع خواهد کرد، در حالی که همزمان به اسرائیل آزادی عمل نظامی و دیپلماتیک می‌دهد تا سیاست‌هایی را دنبال کند که همان شرکا آنها را عمیقاً بی‌ثبات‌کننده می‌پندارند. بندی که ترامپ به توافق هسته‌ای اخیر میان عربستان و آمریکا افزود و بر اساس آن اجرای این توافق را مشروط به پیوستن عربستان به پیمان‌ ابراهیم و عادی‌سازی روابط با اسرائیل کرد، این نکته را به‌طور قاطع برجسته کرد که سیاست‌های واشنگتن در قبال خاورمیانه تا حد زیادی در تل آویو تعیین می‌شوند.

بیمه منطقه‌ای، نه جدایی از آمریکا
با این حال، نباید پیمان مکه را به این معنا تفسیر کرد که عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را به جای ایالات متحده انتخاب کرده است. ریاض در واقع در حال ایجاد روابط امنیتی هم‌پوشان است تا امنیت خود را به حداکثر برساند. قدرت آمریکا همچنان یکی از این لایه‌هاست. ترتیبات امنیتی سعودی، ترکیه و پاکستان به لایه دیگری تبدیل می‌شود. روابط با چین، تعاملات دیپلماتیک با ایران و تلاش گسترده‌تر ریاض برای متنوع‌سازی شرکای بین‌المللی خود نیز لایه‌های دیگری را فراهم می‌کنند. این همان راهبرد کلاسیک پوشش ریسک راهبردی است.

اهداف ترکیه نیز به‌خوبی در چارچوب همین رویکرد قرار می‌گیرند. رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، سال‌هاست تلاش کرده است آنکارا را به یک مرکز مستقل قدرت تبدیل کند، نه صرفاً یک پایگاه جنوب‌شرقی ناتو. این پیمان نفوذ ترکیه در خلیج فارس را افزایش می‌دهد، فرصت‌هایی برای صنعت دفاعی این کشور که به‌سرعت در حال گسترش است ایجاد می‌کند و به آنکارا نقشی محوری در هر نظام امنیتی نوظهوری در خاورمیانه می‌دهد.

پاکستان نیز جایگاه ژئوپلیتیکی بالاتری به دست می‌آورد و از حمایت عربستان سعودی برای اقتصاد متزلزل خود برخوردار می‌شود. بندی از این توافق که به‌صراحت اعلام می‌کند حمله به یکی از امضاکنندگان، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد و در نتیجه واکنشی مشترک را در پی خواهد داشت، از دیدگاه محاسبات پاکستان، در دهلی‌نو به اندازه کافی تردید و عدم قطعیت ایجاد خواهد کرد تا از حمله هند به خاک پاکستان، مشابه حمله‌ای که در ماه می ۲۰۲۵ پس از یک حمله تروریستی بزرگ در کشمیر رخ داد، جلوگیری شود. این ترتیبات جدید همچنین نفوذ پاکستان را به سمت غرب گسترش می‌دهد و جایگاه نظامی این کشور ــ و به‌طور اجتناب‌ناپذیر جایگاه هسته‌ای آن ــ را به منبعی برای اعمال نفوذ در سراسر جهان اسلام تبدیل می‌کند.

برای پیمان مکه، ایران مسئله اصلی نیست
این پیمان، برخلاف آنچه بسیاری از ناظران تصور می‌کنند، در درجه نخست علیه تهران طراحی نشده است. هر سه عضو این پیمان دلایلی برای نگرانی از قدرت تهران دارند، اما دلایل قوی‌تری نیز دارند که مانع نابودی یا انزوای دائمی ایران شوند. یک ایران فروپاشیده می‌تواند در سراسر خلیج فارس، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی بی‌ثباتی ایجاد کند و در عین حال یکی از موازنه‌کنندگان اصلی در برابر برتری نظامی اسرائیل را از میان بردارد.

ترکیه و پاکستان به‌طور ویژه دلایل قانع‌کننده‌ای برای جلوگیری از چنین نتیجه‌ای دارند. آنها با ایران مرزهای طولانی مشترک دارند و اقلیت‌های قومی نیز در دو سوی مرزهایشان با ایران زندگی می‌کنند؛ مسئله‌ای که تمامیت ارضی هر سه کشور را تهدید می‌کند. در نتیجه، آنها منافع مشترکی با ایران دارند که برایشان بسیار مهم‌تر از اختلافات‌شان با تهران است. در واقع، این پیمان می‌تواند به پایه و اساس یک طرح منطقه‌ای گسترده‌تر تبدیل شود که در نهایت امکان پذیرفته شدن و مشارکت ایران در آن وجود داشته باشد.

به سوی یک نظم منطقه‌ای جدید؟
در بیشتر دوران مدرن، امنیت خاورمیانه توسط قدرت‌های خارجی سازمان‌دهی شده است؛ ابتدا بریتانیا و فرانسه پس از جنگ جهانی اول، و سپس ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم. کشورهای منطقه عموماً مصرف‌کننده امنیت بوده‌اند، نه تولیدکننده آن. پیمان مکه نشان می‌دهد که شاید این وضعیت در حال تغییر باشد.

به نظر می‌رسد عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان بیش از پیش تمایلی ندارند نظام منطقه‌ای‌ای را بپذیرند که در آن اسرائیل تقریباً آزادی عمل نظامی مطلق داشته باشد. در عین حال، این واشنگتن است که به‌تنهایی تعیین می‌کند قدرت آمریکا چه زمانی و در حمایت از چه کسی به کار گرفته شود. پاسخ آنها رویارویی با اسرائیل یا ایالات متحده نیست. راه‌حل، تجمیع توانمندی‌های بومی است تا آنها نفوذ بیشتری بر توازن منطقه‌ای داشته باشند و بتوانند از پیامدهای فاجعه‌بار اقدامات اسرائیل و آمریکا جلوگیری کنند.

اگر این پیمان به سمت برنامه‌ریزی نظامی یکپارچه، همکاری اطلاعاتی، سامانه‌های مشترک دفاع موشکی و هوایی و هماهنگی در صنایع دفاعی پیش برود، و به‌ویژه اگر دیگر کشورهای بزرگ مسلمان، مانند مصر، در نهایت به آن بپیوندند یا با آن همراه شوند، توافق مکه می‌تواند به پایه و اساس یک معماری امنیتی جدید تبدیل شود.

واشنگتن مدت‌هاست از شرکای منطقه‌ای خود خواسته است مسئولیت بیشتری در قبال دفاع از خود بر عهده بگیرند. آنها اکنون در خاورمیانه در حال انجام همین کار هستند. اما بخش قابل‌توجهی از این اقدام به این دلیل است که آنها دیگر به واشنگتن اعتماد ندارند که اسرائیل را مهار کند یا مانع از آن شود که قدرت آمریکا توسط تل آویو به شیوه‌هایی مورد استفاده قرار گیرد که منطقه همسایه آنها را بی‌ثبات می‌کند. واشنگتن نباید از این طنز تلخ غافل شود.

#نفتکش عربستان سعودی
#پیمان دفاعی
#عربستان سعودی
لینک کوتاه

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید