فرزین سوادکوهی: صنعت پتروشیمی ایران سالهاست با شاخص هایی تکراری مانند میلیاردها دلار صادرات، دهها مجتمع فعال و دهها میلیون تن ظرفیت تولید شناخته و ارزیابی می شود.غافل از اینکه پشت این اعداد بزرگ، حالا دیگر یک پرسش مهم مطرح است که اگر این صنعت تا این اندازه درآمدزا و استراتژیک است، چرا برای توسعه مرحله بعدی خود با کمبود سرمایه مواجه شده ؟ چرا طرحهایش سالها در صف تأمین مالی میمانند و مدیران این صنعت بیش از هر زمان دیگری از کمبود منابع سخن میگویند؟ آیا مدل توسعهای که طی سه دهه گذشته صنعت پتروشیمی را پیش برد، امروز به نقطهای رسیده که دیگر توان پاسخگویی به نیازهای آینده را ندارد؟ آیا نه اینکه تا پیش از این پتروشیمی ایران در توهم اینکه تخم دو زرده کرده است بسر می برد و دلخوش بود؟ واقعیت این است که صنعت پتروشیمی ایران همیشه خودش را موتور محرک اقتصاد غیرنفتی معرفی کرده اما در عمل این ساز ناکوکی بیش نبوده است.
صنعت پتروشیمی ایران پیش از این همیشه از رکوردهای صادراتی، افزایش ظرفیت تولید، افتتاح طرحهای جدید و برنامههای توسعهای سخن گفته اما این روزها ترکیب واژگانی دیگری نیز به ادبیات مدیران خود اضافه کرده: تأمین مالی.همان شکایت همیشگی که این مدیران مدام از آن لب به سخن می گشایند اما در عمل برای آن کار دندان گیری به انجام نرسیده.
کمتر نشست تخصصی یا برنامه توسعهای را میتوان پیدا کرد که در آن صحبت از کمبود سرمایه، دشواری تأمین منابع و طولانی شدن زمان اجرای پروژهها مطرح نباشد. موضوعی که شاید تا چند سال قبل چندان جدی به نظر نمیرسید، اما حالا به یکی از مهمترین دغدغههای صنعت تبدیل شده است.
بدون شک صنعت پتروشیمی ایران برای اجرای پروژههای جدید و تکمیل طرحهای نیمهتمام، به سرمایههای بسیار سنگینی نیاز دارد. پروژههایی که هر کدام چند میلیارد دلار سرمایه میطلبند و اجرای آنها بدون منابع مالی پایدار عملاً ممکن نیست.
برآوردهای رسمی نشان میدهد چندین و چند پروژه پتروشیمی در مراحل مختلف اجرا قرار دارند و مجموع سرمایه موردنیاز آنها به دهها میلیارد دلار میرسد. در همین حال، بخشی از ظرفیت موجود صنعت نیز به دلیل کمبود خوراک یا تکمیل نشدن زیرساختها هنوز بهطور کامل مورد استفاده قرار نمیگیرد. این یعنی صنعت علاوه بر سرمایه موردنیاز برای توسعه، برای بهرهبرداری کامل از ظرفیتهای فعلی نیز به منابع مالی تازه احتیاج دارد.
اما پرسش مهم اینجاست که چرا گشایشی حاصل نشده؟مگر قرار نبود همین صنعت، با درآمدهای ارزی قابل توجه خود، موتور توسعه مرحله بعدی باشد؟ شاید پاسخ را باید در همان مدلی جستوجو کرد که صنعت پتروشیمی طی سه دهه گذشته بر اساس آن توسعه یافت. بخش بزرگی از طرحهای قدیمی با اتکا به منابع بانکی، حمایتهای دولتی، صندوق توسعه ملی یا تسهیلات ارزی اجرا شدند. در سالهایی که درآمدهای نفتی بالاتر بود و دسترسی به منابع مالی آسانتر، این مدل تا حد زیادی پاسخگو بود.
اما امروز شرایط تغییر کرده است. بانکها دیگر توان گذشته را ندارند. تأمین مالی پروژههای چند میلیارد دلاری برای شبکه بانکی ساده نیست. منابع ارزی محدودتر شدهاند. صندوق توسعه ملی نیز با محدودیتهای بیشتری روبهروست و سرمایهگذاری خارجی هم به دلایل مختلف، سهمی بسیار کمتر از آنچه صنعت انتظار داشت، در توسعه پتروشیمی داشته است.
نتیجه این شرایط، طولانی شدن زمان اجرای پروژههاست. طرحهایی که قرار بود طی چهار یا پنج سال به بهرهبرداری برسند، گاهی یک دهه یا بیشتر زمان میبرند. هزینهها افزایش پیدا میکند، بازده سرمایه کاهش مییابد و سرمایهگذار نیز با ریسک بیشتری روبهرو میشود.
اما شاید مهمتر از همه این باشد که در همین مدت، بازار جهانی نیز منتظر ایران نمیماند. رقبای منطقهای با سرعت بیشتری سرمایه جذب میکنند، زنجیره ارزش خود را توسعه میدهند و وارد بازارهای جدید میشوند. در چنین شرایطی، تأخیر چندساله در اجرای یک پروژه فقط یک مشکل مالی نیست؛ میتواند به معنای از دست دادن فرصتهای اقتصادی باشد که شاید دیگر تکرار نشوند.
اینجاست که چالش ها جدی تر می شود که آیا مشکل امروز صنعت پتروشیمی فقط کمبود سرمایه است، یا مدل تأمین مالی آن دیگر با واقعیتهای جدید اقتصاد ایران همخوانی ندارد؟
شاید سادهترین پاسخ این باشد که پولی در بساط نیست اما این فقط بخشی از واقعیت است. این که چرا سرمایه به سمت صنعت پتروشیمی نمیآید شاید در این واقعیت نهفته است که امروز رقابت فقط میان شرکتهای پتروشیمی نیست و عملا مسابقه اصلی میان کشورها برای جذب سرمایه است. سرمایه، بیش از هر چیز به دنبال ثبات، بازده قابل پیشبینی و ریسک پایینتر است. هر جا این سه شرط فراهم باشد، منابع مالی هم مسیر خود را پیدا میکنند.
در ایران اما قضیه پیچیدهتر از این حرف هاست.سرمایهگذار داخلی با نرخهای بالای سود بانکی، نوسانات اقتصادی و بازگشت طولانی سرمایه روبهروست و سرمایهگذار خارجی نیز علاوه بر ملاحظات اقتصادی، با ریسکهای سیاسی، محدودیتهای بانکی و دشواری نقلوانتقال مالی مواجه است و ختم کلام اینکه چنین سرمایه گذاری از امنیت کافی برخوردار نیست. نتیجه این میشود که بسیاری از پروژههای بزرگ، سالها روی کاغذ باقی میمانند یا با سرعتی بسیار کمتر از برنامه اولیه پیش میروند.
این در حالی است که صنعت پتروشیمی ذاتاً صنعتی بلندمدت است. هیچ سرمایهگذاری سنگینی، با نگاه دو یا سهساله انجام نمیشود. سرمایهگذار باید مطمئن باشد که طی یک یا دو دهه آینده، قوانین، خوراک، بازار و چارچوبهای اقتصادی قابل پیشبینی خواهند بود. هرچه این اطمینان کمتر شود، هزینه جذب سرمایه نیز بالاتر میرود.
از سوی دیگر، هنوز بخش عمدهای از مدل تأمین مالی صنعت، به شیوههای سنتی مانند تسهیلات بانکی، منابع محدود دولتی یا اتکای بیش از حد به آورده سهامداران متکی است. در حالی که در بسیاری از کشورهای پیشرو، ابزارهایی مانند صندوقهای پروژه، انتشار اوراق تخصصی، مشارکت سرمایهگذاران نهادی، تأمین مالی زنجیرهای و سرمایهگذاری مشترک، سهم بسیار پررنگتری در اجرای پروژههای پتروشیمی دارند.
این یعنی اینکه ماجرا فقط نبود پول نیست بلکه کمبود ابزارهای نوین تأمین مالی نیز هست.
نکته دیگری که کمتر درباره آن صحبت میشود، تغییر ماهیت پروژههاست. اگر دو دهه قبل، ساخت یک واحد متانول یا اوره میتوانست سودآوری قابل قبولی ایجاد کند، امروز پروژههای آینده بیشتر به سمت محصولات با فناوری بالاتر، پلیمرهای تخصصی و تکمیل زنجیره ارزش حرکت میکنند؛ پروژههایی که هم سرمایهبرتر هستند و هم نیازمند افق سرمایهگذاری بلندمدتتری.
در چنین شرایطی، ادامه دادن با همان مدل قدیمی، بیش از آنکه راهحل باشد، به مانعی برای توسعه تبدیل میشود.به قاعده شاید به همین دلیل است که امروز مدیران صنعت، بیش از آنکه درباره کمبود خوراک یا فناوری صحبت کنند، از ضرورت ایجاد مدلهای جدید سرمایهگذاری سخن میگویند. آنها بهخوبی میدانند که بدون اصلاح ساختار تأمین مالی، حتی بهترین برنامههای توسعه نیز روی کاغذ باقی خواهند ماند.
اما در کنار همه این چالشها، یک سؤال اساسی همچنان بیپاسخ مانده است؛ اگر صنعت پتروشیمی قرار است پیشران اقتصاد غیرنفتی باشد، آیا نباید خودش به یکی از جذابترین مقصدهای سرمایهگذاری کشور تبدیل شود؟
این سؤال، فقط متوجه مدیران صنعت نیست بلکه سیاستگذاران اقتصادی نیز باید در جایگاه پاسخ دهی به آن بنشینند. زیرا توسعه پتروشیمی صرفاً با صدور مجوز یا اعلام فهرست پروژههای جدید اتفاق نمیافتد. توسعه، زمانی شکل میگیرد که سرمایه، با اطمینان وارد پروژه شود و مطمئن باشد در میانه راه، قواعد بازی تغییر نخواهد کرد.
شاید امروز مهمترین دارایی صنعت پتروشیمی ایران، نه مجتمعهای موجود باشد و نه حتی منابع عظیم گاز؛ بلکه اعتماد سرمایهگذار باشد. اگر این اعتماد تقویت شود، تأمین منابع مالی نیز آسانتر خواهد شد. اما اگر این حلقه همچنان ضعیف بماند، فاصله میان برنامههای توسعه و واقعیتهای اجرایی هر سال بیشتر میشود.
بدون شک آینده صنعت پتروشیمی را فقط ظرفیت تولید یا تعداد طرحهای افتتاحشده تعیین نخواهد کرد؛ بلکه پاسخی که برای یک پرسش ساده پیدا میشود، مسیر آن را مشخص خواهد کرد و آن اینکه پتروشیمی ایران، توسعه آینده را قرار است با سرمایه واقعی پیش ببرد یا همچنان با وعده تأمین مالی پروژههای نیمهتمام؟
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 2 ساعت قبل
1 روز قبل
2 روز قبل
2 روز قبل
2 روز قبل
ویدئو مرتبط