فرزین سوادکوهی
در روزگاری نه چندان دور مشکل صنعت نفت ایران، وفور میعانات گازی بود؛ آنقدر که برای تبدیل این محصول به فرآوردههای باارزشتر، پالایشگاهی به ظرفیت ۴۵۰ هزار بشکه در روز ساختیم. حالا اما همان پالایشگاه باید برای روزی آماده شود که شاید میعانات گازی به اندازه کافی در اختیارش نباشد و برای ادامه کار، نفت خام به کمکش بیاید. این شاید یکی از گویاترین تصاویر از تغییری باشد که در معادلات انرژی ایران در حال رخ دادن است.
ستاره خلیج فارس برای نفت خام ساخته نشده بود. قرار بود ستاره، حلقه اتصال پارس جنوبی به سفره سوخت کشور باشد؛ میعانات گازی را از میدان عظیم پارس جنوبی بگیرد و آن را به بنزین، گازوئیل و سایر فرآوردههای پالایشی تبدیل کند. حالا اما مدیران این پالایشگاه از طراحی و اجرای پروژهای برای احداث واحد تقطیر نفت خام سخن میگویند؛ پروژهای که هدف آن، جبران کاهش احتمالی خوراک میعانات گازی در سالهای آینده است.
براستی چه اتفاقی افتاده که پالایشگاهی که برای استفاده از ثروت پارس جنوبی ساخته شد، حالا باید خود را برای نفت خام آماده کند.ستاره خلیج فارس یک پالایشگاه معمولی نیست. این مجموعه با ظرفیت ۴۵۰ هزار بشکه در روز، نزدیک به یکپنجم ظرفیت پالایشی کشور را در اختیار دارد. اساس طراحی آن نیز از ابتدا بر پایه پالایش میعانات گازی بوده است؛ یعنی محصولی که همراه با تولید گاز پارس جنوبی از دل این میدان مشترک با قطر به دست میآید.
فلسفه ساخت روشن بود. ایران نمیخواست میعانات گازی را صرفاً به شکل خام بفروشد. قرار بود این ماده در داخل کشور پالایش شود و به فرآوردههایی با ارزش افزوده بالاتر تبدیل شود. این همان منطق زنجیره ارزش بود؛ گاز از پارس جنوبی، میعانات از میدان و فرآورده از پالایشگاه.اما امروز یکی از حلقههای همین زنجیره با یک سؤال جدی روبهرو شده که آیا فردا خوراک کافی خواهد بود؟
ستاره خلیج فارس اکنون حدود ۶۰ درصد میعانات تولیدی پارس جنوبی را مصرف میکند. بنابراین هر اتفاقی که برای تولید میعانات این میدان رخ دهد، مستقیماً به خوراک این پالایشگاه مربوط میشود.
و حالا خبر مهم این است که مدیران پالایشگاه پیشبینی میکنند تولید میعانات پارس جنوبی در سالهای آینده کاهش پیدا کند. برای همین، احداث واحد تقطیر نفت خام در دستور کار قرار گرفته ؛ مطالعات اولیه انجام شده، لایسنس خریداری شده و فرآیند مهندسی پروژه آغاز شده است.یعنی قرار است برای یک سناریوی آینده، از همین امروز چارهاندیشی شود.
اما مسئله فقط یک پالایشگاه نیست. ممکن است در نگاه اول، این خبر یک تصمیم کاملاً فنی به نظر برسد با این منطق که وقتی خوراک میعانات کمتر میشود، پس نفت خام وارد سبد خوراک شود.
اما ماجرا به همین سادگی نیست.ستاره خلیج فارس فرزند یک دوره خاص در صنعت انرژی ایران است؛ دورهای که توسعه پارس جنوبی با سرعت پیش میرفت و کشور انتظار داشت تولید گاز و میعانات این میدان برای سالهای طولانی افزایش پیدا کند.
بر همین اساس، ظرفیت پالایشی بزرگی هم ساخته شد.اما میدانهای بزرگ نفت و گاز یک واقعیت انکارناپذیر دارند و آن اینکه تولیدشان ابدی نیست.
وقتی فشار مخزن کاهش پیدا میکند، حفظ تولید نیازمند سرمایهگذاری، فناوری و تجهیزات جدید است. در مورد پارس جنوبی نیز مسئله افت فشار مخزن و نیاز به سرمایهگذاری برای حفظ تولید، سالهاست در محافل کارشناسی مطرح است. بنابراین ماجرای ستاره خلیج فارس را نمیتوان از آینده پارس جنوبی جدا کرد.
اگر تولید گاز و به تبع آن تولید میعانات با چالش روبهرو شود، اثر آن فقط در قبض گاز یا محدودیت خوراک نیروگاه و صنعت دیده نمیشود بلکه بخشی از صنایع پاییندستی که برای استفاده از محصولات پارس جنوبی ساخته شدهاند نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. و ستاره خلیج فارس یکی از مهمترین همین نگرانی هاست.
از مازاد خوراک تا نگرانی خوراک
طنز تلخ ماجرا اینجاست.روزی مسئله ایران این بود که با افزایش تولید پارس جنوبی، با میعانات گازی چه کند.امروز مسئله این است که اگر تولید میعانات کاهش پیدا کرد، با پالایشگاهی که برای مصرف آن ساختهایم چه کنیم؟ این تغییر صورت مسئله، اتفاق کوچکی نیست. چون ساخت ستاره خلیج فارس یک تصمیم سرمایهگذاری چندساله و عظیم بود. مجموعهای با ظرفیت ۴۵۰ هزار بشکه در روز نمیتواند به سادگی با کمبود خوراک کنار بیاید.
پالایشگاه باید کار کند؛ تجهیزات باید فعال باشند؛ نیروی انسانی باید مشغول باشد؛ سرمایهگذاری انجامشده باید بازده ایجاد کند و کشور باید از ظرفیت تولید فرآورده آن استفاده کند.پس طبیعی است که مدیران ستاره به فکر خوراک جایگزین باشند.
اما یک سؤال همچنان باقی است.چرا باید برای جبران کاهش احتمالی خوراک یک پالایشگاه، دوباره سرمایهگذاری کنیم؛ در حالی که اصل ماجرا، حفظ تولید خوراک در بالادست است؟
این پرسش، مستقیماً به سیاست سرمایهگذاری در صنعت نفت و گاز برمیگردد. البته نباید از ورود احتمالی نفت خام به ستاره خلیج فارس تصویری آخرالزمانی ساخت.برعکس؛ از منظر اقتصادی، انعطافپذیر کردن پالایشگاه میتواند تصمیمی منطقی باشد. اگر یک پالایشگاه بتواند علاوه بر میعانات گازی، خوراک نفت خام دریافت کند، در برابر تغییرات عرضه مقاومتر میشود.
مشکل جای دیگری است.نفت خام نباید تبدیل به پوششی برای یک مسئله بزرگتر شود.اگر میعانات کم میشود، باید پرسید چرا.
اگر علت، کاهش طبیعی تولید میدان است، برنامه حفظ تولید چیست؟ اگر علت، کمبود سرمایهگذاری است، سرمایه مورد نیاز چقدر است؟ اگر تجهیزات فشارافزایی و توسعه زیرساختها ضروری است، چه زمانی وارد مدار میشوند؟ و اگر قرار است تولید پارس جنوبی در سالهای آینده کاهش پیدا کند، برنامه دولت برای تمام صنایع و پروژههایی که بر مبنای تولید این میدان طراحی شدهاند چیست؟ اینها پرسشهایی هستند که پاسخ آنها بسیار مهمتر از خود واحد تقطیر نفت خام ستاره خلیج فارس است.
یک نکته را هم نباید نادیده گرفت. ستاره خلیج فارس امروز یک پروژه شکستخورده نیست. اتفاقاً آمار عملکردش نشان میدهد یکی از مهمترین داراییهای عملیاتی صنعت پالایش ایران است.
میانگین خوراک پالایشگاه از حدود ۴۰۰ هزار بشکه در روز در سال ۱۴۰۲ به حدود ۴۳۷ هزار بشکه در سال ۱۴۰۴ رسیده است. تولید بنزین نیز در سال ۱۴۰۴ حدود ۴۵.۳ میلیون لیتر در روز اعلام شده و مجموع تولید محصولات پالایشگاه به حدود ۱۸ میلیون تن رسیده است.
پس مسئله این نیست که ستاره امروز بدون خوراک مانده است. مسئله این است که مدیران آن برای فردا نگران خوراک هستند. و همین نگرانی، ارزش خبری و تحلیلی ماجرا را چند برابر میکند. چون وقتی بزرگترین پالایشگاه میعانات گازی کشور از امروز به فکر خوراک جایگزین برای سالهای آینده است، یعنی باید آینده زنجیره تأمین آن را جدی گرفت.از طرفی ماجرا یک لایه اقتصادی دیگر هم دارد.
فرض کنید سرمایهگذاری عظیمی انجام شده تا پالایشگاهی بر مبنای میعانات گازی ساخته شود.حالا خوراک آن در معرض کاهش قرار گرفته است. برای اینکه پالایشگاه متوقف نشود، باید واحد جدید ساخته شود تا نفت خام را دریافت کند و این.یعنی یک سرمایهگذاری جدید برای محافظت از سرمایهگذاری قبلی؟
البته این الزاماً اتلاف سرمایه نیست. اگر واحد جدید باعث افزایش انعطافپذیری پالایشگاه شود، ممکن است در بلندمدت حتی ارزش اقتصادی آن را افزایش دهد.
اما سؤال سیاستگذار باید این باشد که آیا این هزینه جدید، بخشی از یک نقشه جامع انرژی است یا صرفاً واکنشی به یک مشکل پیشبینیشده؟فرق این دو بسیار زیاد است.
در حالت اول، کشور در حال آیندهنگری است.در حالت دوم، کشور دارد هزینه تصمیمهای گذشته را با تصمیمهای جدید مدیریت میکند.
پارس جنوبی؛ مسئلهای بزرگتر از گاز
پارس جنوبی فقط یک میدان گازی نیست.این میدان طی سالهای گذشته موتور بخش بزرگی از اقتصاد انرژی ایران بوده است. از تولید گاز برای مصارف خانگی و نیروگاهی و صنعتی گرفته تا تولید میعانات و خوراک مجتمعهای مختلف، زنجیره بزرگی به آن متصل شده است.
به همین دلیل، هر نشانهای از دشوار شدن حفظ تولید این میدان باید جدی گرفته شود. اگر امروز از افت احتمالی میعانات سخن میگوییم، فردا ممکن است بحث بر سر محدودیتهای بیشتر در سایر حلقههای زنجیره باشد.
در چنین شرایطی، نگاه کردن به ستاره خلیج فارس بهعنوان یک پالایشگاه مستقل اشتباه است.ستاره بخشی از یک پازل بزرگتر است.پازلی که یک سر آن در چاههای پارس جنوبی قرار دارد و سر دیگرش در باک خودروهای مردم. هر مشکلی در ابتدای این زنجیره، دیر یا زود خودش را در انتهای زنجیره نشان میدهد.
پرسش بعدی این است که واقعا چرا از حالا؟ اتفاقاً یکی از نکات امیدوارکننده ماجرا شاید همین است که ستاره خلیج فارس منتظر نمانده تا بحران خوراک اتفاق بیفتد. مدیریت پالایشگاه از حالا به فکر راهحل افتاده است. این تصمیم میتواند نشانه یک رویکرد آیندهنگرانه باشد؛ اینکه صنعت میداند شرایط خوراک در آینده ممکن است مانند گذشته نباشد و باید برای آن آماده شد.
اما همین تصمیم باید زنگ هشدار را برای سیاستگذار بالادستی هم به صدا دربیاورد.
وقتی یک پالایشگاه برای خوراک آینده خود برنامه جایگزین طراحی میکند، بخش بالادست هم باید برنامه خود برای حفظ تولید آینده را روی میز بگذارد. نمیتوان فقط پاییندست را انعطافپذیر کرد و بالادست را به حال خود رها کرد.
ستاره خلیج فارس یک هشدار است. شاید بهتر باشد به جای اینکه از خبر احداث واحد تقطیر نفت خام ستاره خلیج فارس صرفاً بهعنوان یک پروژه جدید یاد کنیم، آن را یک سیگنال مهم درباره آینده انرژی ایران بدانیم. سیگنالی که میگوید دوران اتکا به وفور بیپایان خوراک، دوران امنی نیست.
پارس جنوبی همچنان یکی از بزرگترین داراییهای انرژی ایران است، اما حفظ تولید از یک میدان عظیم نیازمند سرمایهگذاری مستمر است. اگر این سرمایهگذاری به هر دلیل عقب بیفتد، تبعات آن میتواند تا پاییندست صنعت نفت و حتی بازار سوخت کشور امتداد پیدا کند.
ستاره خلیج فارس در این میان، فقط یک پالایشگاه نیست.این پالایشگاه تبدیل شده به یک دماسنج. اگر روزی میعانات پارس جنوبی کم شود و ستاره مجبور شود بخش بیشتری از ظرفیت خود را با نفت خام پر کند، باید فهمید که مسئله فقط تغییر خوراک یک پالایشگاه نیست. واین یعنی یک فصل از داستان پارس جنوبی در حال تغییر است.
ستاره خلیج فارس قرار بود نماد ارزشآفرینی از پارس جنوبی باشد؛ نمادی از اینکه ایران منابع زیرزمینی خود را استخراج میکند، گاز و میعانات را فرآوری میکند و به جای فروش خام، محصول نهایی با ارزش افزوده بالاتر تولید میکند. امروز اما همین ستاره برای آینده خود به نفت خام فکر میکند. این اتفاق به خودی خود فاجعه نیست. حتی ممکن است تصمیمی کاملاً اقتصادی و درست باشد. اما نباید اجازه داد معنای بزرگتر آن گم شود.
پرسش واقعی این نیست که آیا ستاره خلیج فارس میتواند نفت خام پالایش کند یا نه.سوال این است که چرا کشوری که برای استفاده از میعانات گازی پارس جنوبی یکی از بزرگترین ظرفیتهای پالایشی منطقه را ساخته، حالا باید نگران کاهش خوراک همان میعانات باشد؟ پاسخ این سؤال، سرنوشت فقط یک پالایشگاه را تعیین نمیکند. پاسخ آن درباره آینده پارس جنوبی، آینده تولید گاز، آینده میعانات، آینده صنعت پالایش و حتی آینده امنیت انرژی ایران حرف میزند.
ستاره خلیج فارس همچنان میتواند ستاره صنعت پالایش ایران باقی بماند؛ اما برای روشن ماندن آن، فقط واحد تقطیر نفت خام کافی نیست. باید چراغ سرمایهگذاری در پارس جنوبی هم روشن بماند. چون اگر روزی قرار باشد نفت خام جای میعانات را در پالایشگاهی بگیرد که برای ثمره پارس جنوبی ساخته شده، مسئله فقط تغییر خوراک یک پالایشگاه نیست؛ مسئله این است که آیا ایران برای روزهای پس از وفور گاز و میعانات آماده شده است یا نه؟
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 4 ساعت قبل
حدود 20 ساعت قبل
حدود 20 ساعت قبل
حدود 20 ساعت قبل
1 روز قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه