naftkhabar-header-2k

نفت، گاز

تحلیل‌های OPECو IEA نشان می‌دهد؛

پارادوکس بازار؛ وقتی عرضه کم می‌شود و تقاضا هم عقب می کشد

۲۴ مرداد ۱۴۰۵ | ۷:۱۹

0
0
پارادوکس بازار؛ وقتی عرضه کم می‌شود و تقاضا هم عقب می کشد

فرزین سوادکوهی

بازار جهانی نفت در شرایطی با یکی از بزرگ‌ترین شوک‌های عرضه سال‌های اخیر روبه‌رو شده که دو نهاد مهم بازار، یعنی آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) و اوپک، حتی درباره جهت حرکت تقاضا در سال ۲۰۲۶ هم‌نظر نیستند. IEA از کاهش ۱.۶ میلیون بشکه‌ای مصرف جهانی نفت سخن می‌گوید، در حالی که اوپک همچنان افزایش ۵۸۰ هزار بشکه‌ای تقاضا را پیش‌بینی می‌کند. این اختلاف ۲.۱۸ میلیون بشکه‌ای در برآورد تقاضا، در بازاری که هم‌زمان با کاهش ۴.۳ میلیون بشکه‌ای عرضه مواجه است، تنها یک اختلاف آماری نیست؛ بلکه می‌تواند مسیر قیمت نفت و توازن بازار در ماه‌های آینده را به دو سناریوی کاملاً متفاوت بکشاند.


بده بستان های بازار نفت در هفته‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری میان دو بحث متضاد گرفتار شده اینطور که از یک‌سو اختلال‌های گسترده در عرضه، مسیرهای انتقال و تولید خاورمیانه، چشم‌انداز کمبود نفت را جدی‌تر کرده و از سوی دیگر افزایش قیمت انرژی و تبعات اقتصادی جنگ، چشم‌انداز مصرف را تحت فشار قرار داده است. تازه‌ترین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) تصویری از بازاری ارائه می‌دهد که در آن عرضه با سرعتی قابل توجه کاهش یافته، اما تقاضا نیز برخلاف انتظارهای پیشین، در مسیر نزولی قرار گرفته است.

بر اساس گزارش ماه اوت IEA، عرضه جهانی نفت در سال جاری میلادی به‌طور متوسط ۴.۳ میلیون بشکه در روز کاهش خواهد یافت؛ کاهشی که عرضه جهانی را به حدود ۱۰۲.۰۲ میلیون بشکه در روز می‌رساند. این کاهش عمدتاً تحت تأثیر ادامه اختلال‌های ناشی از جنگ و محدودیت‌های ایجادشده در مسیرهای مهم انتقال نفت، به‌ویژه تنگه هرمز و دریای سرخ، رخ داده است. برآورد آژانس نشان می‌دهد تولید نفت خاورمیانه همچنان ۸.۳ میلیون بشکه در روز پایین‌تر از سطح پیش از جنگ قرار دارد. 

در چنین شرایطی، انتظار طبیعی بازار آن است که کاهش عرضه به افزایش قیمت نفت منجر شود؛ با این حال، سمت دیگر معادله اجازه نمی‌دهد چنین نتیجه‌ای به سادگی رقم بخورد. تقاضای نفت نیز در حال عقب‌نشینی است. IEA پیش‌بینی خود از مصرف جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ را به کاهش ۱.۶ میلیون بشکه در روز رسانده ؛ رقمی که نشان می‌دهد افزایش قیمت سوخت و اختلال در فعالیت‌های اقتصادی، بخشی از مصرف را از بازار خارج کرده است. 

همین‌جا یکی از مهم‌ترین شکاف‌های تحلیلی بازار نفت خود را نشان می‌دهد. اوپک و IEA حتی درباره جهت حرکت تقاضای جهانی در سال ۲۰۲۶ برآورد یکسانی ندارند. اوپک در تازه‌ترین گزارش ماهانه خود، پیش‌بینی رشد تقاضای جهانی نفت را برای چهارمین بار متوالی کاهش داده، اما همچنان انتظار دارد مصرف جهانی در سال جاری ۵۸۰ هزار بشکه در روز افزایش پیدا کند. در مقابل، IEA از کاهش ۱.۶ میلیون بشکه‌ای تقاضا سخن می‌گوید. 

این اختلاف، فاصله‌ای حدود ۲.۱۸ میلیون بشکه در روز میان دو برآورد ایجاد می‌کند؛ شکافی که برای بازاری با چنین حساسیتی، عددی قابل چشم‌پوشی نیست. در واقع، اختلاف دیدگاه دو نهاد تنها درباره اندازه تغییرات نیست، بلکه درباره جهت حرکت تقاضا است بدینگونه که یکی هنوز رشد مصرف را محتمل می‌داند و دیگری از انقباض آن سخن می‌گوید. اوپک در عین کاهش چهارباره پیش‌بینی خود، اثر اختلال‌های ناشی از جنگ بر مصرف را محدودتر از برآورد IEA ارزیابی کرده است. 

در نتیجه، بازار نفت اکنون با معادله‌ای روبه‌روست که پاسخ ساده‌ای ندارد چون عرضه به‌شدت کاهش یافته، اما مصرف نیز نشانه‌هایی از عقب‌نشینی دارد. همین وضعیت باعث شده کاهش عرضه الزاماً به افزایش پایدار قیمت‌ها منجر نشود. در معاملات ۱۳ اوت نیز قیمت نفت بیش از ۲ درصد کاهش یافت؛ برنت با افت ۱.۹۱ دلاری به ۸۷.۰۷ دلار در هر بشکه رسید و وست‌تگزاس اینترمدیت نیز با کاهش ۲.۰۲ دلاری در سطح ۸۱.۲۵ دلار معامله شد. 

در چنین بازاری، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که نفت چقدر کم شده است، بلکه این است که آیا کاهش مصرف می‌تواند بخشی از شوک عرضه را خنثی کند یا نه؟ پاسخ به همین پرسش، مسیر قیمت نفت در ماه‌های آینده و حتی شکل توازن بازار در سال ۲۰۲۷ را تا حد زیادی تعیین خواهد کرد.


ذخایر؛ ضربه‌گیر موقت در برابر کمبود نفت


یکی از مهم‌ترین متغیرهایی که می‌تواند شدت شوک عرضه را در ماه‌های آینده تعیین کند، وضعیت ذخایر جهانی نفت است. کاهش تولید و اختلال در جریان تجارت نفت الزاماً به معنای کمبود فوری در بازار مصرف نیست؛ زیرا کشورها و شرکت‌های نفتی در نخستین مرحله می‌توانند از ذخایر تجاری و راهبردی خود برای جبران بخشی از کاهش عرضه استفاده کنند. اما این ذخایر نیز ظرفیت نامحدودی ندارند و هرچه اختلال در عرضه طولانی‌تر شود، نقش آنها از یک ضربه‌گیر موقت به یک منبع رو به کاهش تبدیل خواهد شد.

در ماه‌های گذشته، بخش قابل توجهی از ذخایر جهانی برای جبران کاهش جریان نفت به بازار مورد استفاده قرار گرفته است. به همین دلیل، مسئله امروز تنها اندازه ذخایر موجود نیست، بلکه سرعت کاهش آنها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. اگر عرضه جهانی برای چند ماه دیگر پایین بماند، بازار ناچار خواهد شد میان کاهش بیشتر ذخایر، کاهش مصرف یا افزایش شدید قیمت‌ها یکی را انتخاب کند.

این مسئله در بازار فرآورده‌های نفتی اهمیت بیشتری دارد. حتی اگر بخشی از کمبود نفت خام با آزادسازی ذخایر جبران شود، اختلال در پالایشگاه‌ها و مسیرهای حمل‌ونقل می‌تواند باعث شود بازار بنزین، گازوئیل و سوخت جت همچنان با محدودیت مواجه باشد. به همین دلیل، فشار قیمتی در بازار انرژی لزوماً فقط از نفت خام آغاز نمی‌شود و می‌تواند از بازار فرآورده‌ها به اقتصاد مصرف‌کننده منتقل شود.

با این حال، هیچ‌یک از این متغیرها به اندازه سرنوشت تنگه هرمز برای بازار نفت تعیین‌کننده نیست. بازگشت جریان نفت از این مسیر می‌تواند در مدت کوتاهی بخش بزرگی از معادله فعلی را تغییر دهد؛ همان‌طور که ادامه اختلال در آن می‌تواند کسری بازار را عمیق‌تر کند.

اهمیت هرمز فقط به حجم نفت عبوری از این تنگه محدود نمی‌شود. بخش مهمی از تولیدکنندگان بزرگ خاورمیانه به این مسیر وابسته‌اند و هرگونه اختلال در آن، علاوه بر کاهش عرضه واقعی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه و زمان انتقال محموله‌ها را نیز افزایش می‌دهد. در نتیجه، حتی نفتی که در میدان تولید شده اما امکان انتقال آن به بازارهای مصرف را ندارد، از نگاه بازار عملاً نمی‌تواند جایگزین عرضه از دست‌رفته باشد.

به همین دلیل، بازار در هفته‌های آینده بیش از آنکه صرفاً به آمار تولید روزانه واکنش نشان دهد، به نشانه‌های مربوط به بازگشت جریان کشتیرانی و صادرات از خلیج فارس توجه خواهد کرد. هر نشانه‌ای از کاهش تنش می‌تواند بخشی از ریسک ژئوپلیتیک را از قیمت نفت حذف کند و برعکس، هرگونه تشدید درگیری یا حمله به زیرساخت‌ها می‌تواند مجدداً حق بیمه ریسک را به قیمت‌ها بازگرداند.

اما براستی چرا نفت با وجود کمبود، الزاماً گران‌تر نمی‌شود؟ این همان نقطه‌ای است که رفتار اخیر قیمت نفت را توضیح می‌دهد. بازار نفت فقط به مقدار نفت موجود واکنش نشان نمی‌دهد؛ بلکه به انتظار بازار از آینده عرضه و تقاضا واکنش نشان می‌دهد.

اگر معامله‌گران تصور کنند که کاهش عرضه موقتی است و جریان نفت در نهایت بازخواهد گشت، ممکن است قیمت‌ها حتی در شرایط کسری فیزیکی نیز افزایش پایداری نداشته باشند. در مقابل، اگر اختلال‌ها طولانی شوند و ذخایر نیز با سرعت کاهش پیدا کنند، قیمت می‌تواند پیش از آنکه کمبود واقعی در همه بازارها احساس شود، افزایش پیدا کند.

از سوی دیگر، قیمت بالا خود به عاملی برای کاهش تقاضا تبدیل می‌شود. مصرف‌کنندگان سوخت کمتر مصرف می‌کنند، شرکت‌ها هزینه‌های حمل‌ونقل را کاهش می‌دهند، برخی فعالیت‌های صنعتی محدود می‌شوند و در بخش پتروشیمی نیز تولیدکنندگان به سمت خوراک‌های جایگزین یا کاهش ظرفیت حرکت می‌کنند. بنابراین، بخشی از مکانیسم تعدیل بازار نفت از مسیر قیمت اتفاق می‌افتد.

این چرخه می‌تواند یک اثر معکوس نیز ایجاد کند و آن اینکه هرچه نفت گران‌تر شود، احتمال تخریب تقاضا بیشتر می‌شود و هرچه تقاضا بیشتر کاهش یابد، توان بازار برای جذب شوک عرضه نیز افزایش پیدا می‌کند. به همین دلیل است که بازار می‌تواند هم‌زمان با یک بحران بزرگ عرضه، نشانه‌هایی از ضعف قیمت نیز نشان دهد.


۲۰۲۷؛ سال بازگشت تعادل یا آغاز موج جدید مازاد؟


اما شاید مهم‌ترین بخش این معادله به سال ۲۰۲۷ مربوط باشد. اگر فرض شود که اختلال‌های خاورمیانه کاهش پیدا کند و جریان نفت از مسیرهای اصلی دوباره برقرار شود، بازار می‌تواند در سال آینده با شرایطی کاملاً متفاوت از ۲۰۲۶ مواجه شود.

IEA در سناریوی فعلی خود انتظار دارد عرضه جهانی در سال ۲۰۲۷ به شکل قابل توجهی افزایش پیدا کند؛ رشدی که در صورت بازگشت جریان‌های نفتی خاورمیانه و افزایش تولید کشورهای عضو اوپک و تولیدکنندگان خارج از اوپک، می‌تواند بسیار بزرگ‌تر از رشد معمول سالانه بازار باشد.

در سوی دیگر، تقاضا نیز می‌تواند در سال ۲۰۲۷ بخشی از افت سال جاری را جبران کند. برآورد فعلی IEA از رشد حدود ۲.۴ میلیون بشکه در روز تقاضای جهانی در سال آینده حکایت دارد. اما حتی چنین رشدی نیز لزوماً به معنای بازگشت فوری بازار به شرایط کمبود نیست؛ زیرا اگر تولید با سرعت بیشتری از مصرف افزایش پیدا کند، موجودی انبارها می‌تواند دوباره بالا برود و بازار از کسری به سمت مازاد حرکت کند.

این سناریو اهمیت زیادی دارد. به بیان ساده، ممکن است بازار در سال ۲۰۲۶ با یکی از شدیدترین شوک‌های عرضه مواجه باشد، اما در صورت عادی شدن شرایط، همین کمبود شدید در فاصله کوتاهی به افزایش تولید و بازسازی ذخایر منجر شود. در چنین حالتی، فشار صعودی بر قیمت نفت می‌تواند موقتی باشد.

بر مبنای شرایط فعلی می‌توان سه مسیر اصلی برای بازار در نظر گرفت.

سناریوی اول بر پایه کاهش تنش و بازگشت جریان نفت استوار است. در این حالت، بخشی از ریسک ژئوپلیتیک از قیمت نفت حذف می‌شود، صادرات خاورمیانه افزایش پیدا می‌کند و تولید از دست‌رفته به تدریج به بازار بازمی‌گردد. در این شرایط، حتی اگر تقاضا همچنان ضعیف باشد، احتمال کاهش قیمت و حرکت برنت به سمت سطوح پایین‌تر افزایش پیدا می‌کند.

سناریوی دوم؛ از ادامه اختلال اما بدون تشدید جدی جنگ سخن می گوید بدین معنی که در این وضعیت، بازار با کسری عرضه مواجه باقی می‌ماند اما هم‌زمان قیمت بالا، کاهش مصرف و استفاده از ذخایر بخشی از فشار را جذب می‌کند. نتیجه می‌تواند بازاری پرنوسان باشد که در آن قیمت نفت در سطوح بالا باقی می‌ماند، اما توان حرکت صعودی پایدار ندارد.

در سناریوی سوم؛ تشدید اختلال در هرمز و زیرساخت‌های نفتی مد نظر است. این سناریو خطرناک‌ترین وضعیت برای بازار است. اگر جریان نفت از خلیج فارس بیش از این محدود شود، کاهش تولید دیگر صرفاً یک مسئله آماری نخواهد بود و به کمبود فیزیکی جدی تبدیل می‌شود. در آن صورت، حتی کاهش تقاضا نیز ممکن است نتواند در کوتاه‌مدت شوک عرضه را خنثی کند و قیمت‌ها با جهش جدیدی مواجه شوند.

در این سناریو، مسئله اصلی دیگر قیمت نفت خام نخواهد بود؛ بلکه دسترسی به فرآورده‌های نفتی و هزینه تأمین آنها اهمیت پیدا می‌کند. چنین وضعیتی می‌تواند فشار تورمی را افزایش دهد و هم‌زمان رشد اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد؛ یعنی همان ترکیبی که می‌تواند بازار جهانی را به سمت خطر رکود تورمی سوق دهد.

در مجموع، بازار نفت در نقطه‌ای قرار گرفته که کاهش عرضه به تنهایی برای پیش‌بینی قیمت کافی نیست. آنچه مسیر بازار را تعیین می‌کند، نسبت میان سرعت بازگشت عرضه و سرعت تخریب تقاضاست.

اگر اختلال‌های عرضه طولانی شوند اما مصرف نیز به دلیل قیمت‌های بالا و ضعف اقتصادی کاهش پیدا کند، بازار می‌تواند بخشی از شوک را جذب کند. اما اگر اختلال عرضه از ظرفیت کاهش تقاضا فراتر برود، ذخایر به مهم‌ترین ضربه‌گیر بازار تبدیل خواهند شد و کاهش آنها می‌تواند فشار صعودی بسیار بیشتری بر قیمت ایجاد کند.

به همین دلیل، شاید مهم‌ترین عدد بازار نفت در ماه‌های آینده نه قیمت برنت باشد و نه حتی میزان تولید اوپک؛ بلکه اندازه شکاف میان عرضه واقعی و مصرف واقعی خواهد بود. این شکاف تعیین می‌کند که۴ ذخایر با چه سرعتی تخلیه یا بازسازی شوند و در نهایت، بازار به سمت کمبود، تعادل یا مازاد حرکت کند.


در چنین شرایطی، اختلاف میان IEA و OPEC نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر برآورد IEA از افت شدید تقاضا به واقعیت نزدیک‌تر باشد، بخشی از شوک عرضه می‌تواند بدون جهش پایدار قیمت جذب شود. اما اگر دیدگاه اوپک درباره تداوم رشد مصرف درست از آب درآید، بازار با کسری عمیق‌تری روبه‌رو خواهد شد و فشار بر قیمت نفت می‌تواند ادامه پیدا کند.

بنابراین، دوراهی اصلی بازار نفت در ماه‌های آینده روشن است: یا عرضه دوباره به بازار برمی‌گردد و قیمت‌ها تحت فشار قرار می‌گیرند، یا اختلال‌ها ادامه پیدا می‌کنند و کاهش تقاضا باید با سرعت بیشتری رشد کند تا از شکل‌گیری یک بحران عمیق‌تر جلوگیری شود.

بازار نفت فعلاً در میانه این دو سناریو ایستاده. بازاری که از یک طرف با کمبود عرضه مواجه است و از طرف دیگر، نخستین نشانه‌های تخریب تقاضا را نشان می‌دهد. پاسخ نهایی اما به یک متغیر وابسته خواهد بود و آن این که واقعا جنگ و مسیرهای انتقال نفت چه زمانی به بازار اجازه نفس کشیدن می دهد ؟


#انرژی
#IEA
#اوپک
لینک کوتاه

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

اخبار مرتبط

ویدئو مرتبط