گروه سیاسی نفت خبر
وزارت خزانهداری ایالات متحده روز سهشنبه ۱۶ تیرماه مجوز عمومی را که در ۳۱ خرداد صادر شده و به ایران اجازه میداد نفت خام، محصولات پتروشیمی و فرآوردههای نفتی خود را تا ۲۱ اوت بفروشد، بهطور کامل لغو کرد و آن را با مجوز عمومی جدید جایگزین ساخت. طبق قواعد جدید، شرکتها تنها تا ۲۶ تیر فرصت دارند معاملات مجاز پیشین را تسویه کنند و از ۱۶ تیر هرگونه خرید یا بارگیری تازه نفت، پتروشیمی و فرآوردههای نفتی ایرانی ممنوع است. همچنین هر پرداختی به اشخاص یا نهادهای تحریمشده باید در حسابی مسدود و سودده در آمریکا واریز شود.
آنطور که از روند وقایع بر می آید این اقدام واکنشی مستقیم به سه فقره حمله به نفتکشها در تنگه هرمز طی ۲۴ تا ۴۸ ساعت گذشته بود. اول یک نفتکش حامل نفت خام سعودی، دوم یک نفتکش قطری حامل گاز طبیعی در ۱۵ تیر، و سوم نفتکشی که در روز سهشنبه هدف پرتابههای ناشناس قرار گرفتند. بر اساس گزارش سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا، این پرتابهها منشأ نامشخصی داشتند و تاکنون هیچ گروهی مسئولیت را برعهده نگرفته است ایران هم واکنش رسمی به آن نشان نداد. با این حال مقامهای آمریکایی مدعی هستند که نشانههای اولیه به نقش نیروهای ایرانی اشاره دارد.
چرا آمریکا تصمیم گرفت مجوزی که صادر کرده بود را لغو کند و این وضعیت را به لحاظ تحلیلی از کدام زاویه ها می توان ارزیابی کرد؟
زوایای تحلیلی
برای فهم زمانبندی و منطق این تصمیم، میتوان از چند زاویه متفاوت به آن نگاه کرد. این زوایا لزوماً رقیب یکدیگر نیستند و بخشی از واقعیت میتوانند ترکیبی از همه آنها باشد.
اهرم چانهزنی، نه صرفاً مجازات
یک خوانش از این وقایع که به روایت آمریکایی ها نزدیک است این است که معافیت نفتی از ابتدا امتیازی بلاشرط نبود، بلکه ابزاری برای مدیریت بازار در دوره گذار بود. معاون رئیسجمهور آمریکا پیشتر آشکارا میان بازسازی ذخایر جهانی نفت و موقعیت چانهزنی ایران ارتباط برقرار کرده و گفته بود این تفاهم به جهان اجازه میدهد بخشی از ذخایر خود را پر کند و سپس «ببیند دست چه کسی بالاتر است». از این منظر، لغو مجوز نه یک انحراف از سیاست، بلکه بازگشت به منطق اصلی آن است. منطقی که می گوید: «اهرم را میتوان هر زمان که تهران رفتار خود را تغییر دهد، پس گرفت.»
اجرای صریح یک شرط اعلامشده
یک مقام آمریکایی در توضیح این اقدام گفته است یادداشت تفاهم میان دو کشور «کاملاً بر پایه عملکرد ایران» تنظیم شده و ایران تنها در صورت نشاندادن رفتار مسئولانه از مزایای آن بهرهمند خواهد شد. طبق این روایت رسمی، حمله به سه نفتکش در فاصله چند هفته از امضای تفاهم، نقض آشکار همین شرط تلقی شده و واکنش، پیامد از پیش اعلامشده و نه اقدامی تنبیهیِ بداهه بوده است.
فرسایش تدریجی ارزش راهبردی تنگه هرمز برای ایران
نگاهی تحلیلی دوم از زاویه ای است که به شدت به ضرر ایران است. برخی تحلیلگران غربی، از جمله «اما اشفورد» از مرکز «استیمسون»، معتقدند ارزش تنگه هرمز بهعنوان برگ فشار ایران بهتدریج در حال کاهش است.
از نگاه نویسنده «این برگ تنها زمانی مؤثر میماند که طرف مقابل باور کند ایران واقعاً مایل و قادر به بستن دوباره آن است. اما هرچه بازیگران بینالمللی بیشتر متقاعد شوند که این ریسک تکرارشدنی است، بیشتر روی مسیرهای جایگزین و ذخیرهسازی احتیاطی سرمایهگذاری میکنند و همین روند، اهمیت راهبردی تنگه را کم میکند. در این چارچوب، واکنش سریع و سختگیرانه واشنگتن هم پیام بازدارندگی به تهران است و هم تلاشی برای اطمیناندهی به بازار جهانی که آمریکا اجازه فعالشدن دوباره این اهرم را نخواهد داد.»
ابهام درباره عامل حملات و خطر تشدید ناخواسته
نکتهای که کمتر برجسته میشود، عدم قطعیت درباره منشأ دقیق حمله به این کشتی هاستم تاکنون هیچ گروه و کشوری مسئولیت آن را به صورت مستقیم نپذیرفته است. برخی تحلیلگران احتمال میدهند این اقدامات ممکن است از سوی عناصر یا جناحهای خاص درون ساختار امنیتی ایران صورت گرفته باشد، نه لزوماً یک تصمیم متمرکز و هماهنگ با مرکزیت تصمیم گیری در ایران. با این حال، واشنگتن این حملات را بهمثابه اقدام « ایران» تلقی کرده و با آن از این زاویه برخورد کرده است. این نوع پاسخ آمریکا، خطر تشدید ناخواسته تنش را افزایش میدهد، چراکه اقدام آمریکا، فشار سیاسی بر جریان مذاکره کننده در ایران را افزایش می دهد. همچنان که شاهد هستیم بلافاصله بعد از بیانیه وزارت خزانه داری آمریکا، جریان جلیلی کنایه ها به قالیباف و عراقچی را آغاز کردند.
ملاحظات متحدان منطقهای و اعتبار تعهدات امنیتی
از زاویه دیگری از تحلیل کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که پیشتر با آمریکا بیانیه مشترکی درباره کنترل تنگه هرمز صادر کرده بودند ممکن است آمریکا را تحت قشار قرار داده باشند. از قضا، دو کشتی هدفگرفتهشده در این دور از حملات محمولههای سعودی و قطری حمل میکردند. این امر میتواند واشنگتن را از نظر سیاسی تحت فشار قرار داده باشد که واکنشی سریع و محسوس نشان دهد تا اعتبار تعهدات امنیتی خود نزد متحدان عرب حوزه خلیج فارس حفظ شود.
۲.۶ مدیریت پیام برای افکار عمومی داخلی آمریکا
بعد داخلی سیاست آمریکا را نیز نباید نادیده گرفت. دولت ترامپ در ماههای اخیر بارها با انتقاد از قیمت بنزین و هزینههای انرژی داخلی مواجه بوده است. اعطای معافیت به فروش نفت ایران میتوانست در سطح داخلی بهعنوان تناقض یا نرمش بیمورد قرائت شود. لغو سریع این معافیت پس از نخستین نشانه تخلف، به دولت ترامپ اجازه میدهد روایت «سرسختی در برابر ایران» را حفظ کند، بدون آنکه مذاکرات را بهطور کامل متوقف سازد.
نتیجه گیری
لغو مجوز نفتی ایران را نمیتوان تنها یک تصمیم تنبیهی جداگانه یا صرفاً واکنشی مستقیم به حمله به سه کشتی نفتی دانست. این اقدام حاصل مجموعهای از محاسبات همزمان است. از تأکید بر اصل «مشروط بودن امتیازها به رفتار ایران» که در تفاهمنامه آمده بود، تا تلاش برای جلوگیری از احیای دوباره اهرم فشار تنگه هرمز در اختیار ایران، حفظ اعتبار آمریکا نزد متحدان خلیجی و پاسخ به فشارهای سیاسی داخلی.
با این حال، ابهام درباره عامل واقعی حملات و نبود واکنش رسمی از سوی ایران، این پرسش را باقی میگذارد که آیا تصمیم آمریکا پیش از روشنشدن کامل ابعاد ماجرا اتخاذ شده است یا نه. از این منظر، واکنش واشنگتن ممکن است بیش از آنکه بر شفافیت قطعی وقایع تکیه داشته باشد، بر ضرورت ارسال یک پیام فوری سیاسی و امنیتی به ایران استوار بوده باشد.
همچنین چند گزارش تحلیلی صراحتاً هشدار دادهاند که این اقدام میتواند تفاهمنامه شکننده میان دو کشور را متزلزل کند و ریسک خروج مذاکرات از مسیر را افزایش دهد. با این حال، تأکید همزمان تیم ترامپ بر تداوم مذاکرات نشان میدهد این اقدام، دستکم در نگاه آمریکا، بیشتر یک ابزار فشار درونچارچوب مذاکراتی است تا نقطه پایان آن. روند چند ماه گذشته نیز الگویی تکرارشونده از نوسان میان تشدید تنش و تخفیف تحریمی را نشان میدهد. بنابراین محتملترین سناریو در کوتاهمدت، تداوم همین نوسان است، مگر آنکه رویدادی با مقیاس بزرگتر (مانند تشدید نظامی گسترده یا فروپاشی کامل مذاکرات) این الگو را بشکند.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 6 ساعت قبل
حدود 6 ساعت قبل
حدود 6 ساعت قبل
حدود 6 ساعت قبل
حدود 6 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه