یادداشت سردبیر: گاهی یک حمله نظامی را نباید تنها در قالب یک زد و خورد دید. همانطور که ترور یک فرمانده یا حمله به یک نفتکش، فراتر از یک عملیات نظامی معنا پیدا میکند، هدف قرار گرفتن یک کشتی تجاری ایرانی در دریای خزر نیز میتواند چیزی بیش از یک حادثه محدود باشد. سؤال اصلی این نیست که چه کسی به این کشتی حمله کرد، سؤال مهمتر این است که این حمله قرار است چه معادلهای را تغییر دهد.
اوکراین میگوید کشتی ایرانی که در دریای خزر هدف قرارداده، بخشی از زنجیره انتقال تجهیزات نظامی به روسیه بود. ایران این ادعا را رد میکند و میگوید هدف، یک کشتی تجاری بوده که در آبهای خزر تردد میکرد.
نگاهی به مواضع مسئولان ایران هم نشان میدهد که به اعتقاد مقامات کشورمان این حمله صرفا کار اوکراینیها نیست.
برای همین اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، صریحتر از گذشته گفت حامیان دولت اوکراین نیز باید پاسخگوی این حمله باشند و هشدار داد تبعات آن میتواند فراتر از روابط تهران و کییف باشد. او حتی از نگرانی کشورهای حاشیه دریای خزر سخن گفت. موضوعی که نشان میدهد این اتفاق پتانسیل گسترش دامنه درگیری را خواهد داشت.
همزمان، نشست خبری امروز سخنگوی وزارتخارجه حامل چند پیام دیگر هم بود. تأکید بر توقف هرگونه مذاکره با آمریکا، متهم کردن واشنگتن به نقض توافقات، اشاره به مذاکرات ایران و عمان درباره مدیریت کشتیرانی در تنگه هرمز و هشدار به بریتانیا درباره تصمیم اخیرش علیه سپاه. کنار هم گذاشتن این مواضع یک تصویر روشن را ارائه میکند. از نگاه تهران، حمله به کشتی ایرانی یک حادثه منفرد نیست، بلکه حلقهای از زنجیره فشارهای فزاینده غرب علیه ایران است.
اما آیا واقعاً اوکراین تصمیم گرفته جبهه تازهای علیه ایران باز کند؟
این پرسشی است که پاسخ آن بیش از آنکه در تهران یا کییف پیدا شود، باید در واشنگتن، بروکسل و حتی مسکو جستوجو شود.
برای آمریکا، تشدید تنش میان ایران و اوکراین میتواند یک فرصت باشد. در سالهای گذشته، اروپا همواره تلاش کرده پرونده ایران را تا حدی از جنگ اوکراین جدا نگه دارد. اما اگر تهران و کییف مستقیماً وارد چرخه اقدام و واکنش شوند، این تفکیک دشوارتر خواهد شد. در آن صورت، ترامپ به راحتی میتواند اروپا را با مواضع خودش علیه ایران همراه کند.
از سوی دیگر، روسیه هم الزاماً از چنین وضعیتی زیان نمیبیند. هرچه ایران بیشتر درگیر تنش با اوکراین شود، فاصله تهران و مسکو کمتر خواهد شد و بخشی از ظرفیت سیاسی و امنیتی اوکراین نیز ناچار است از جبهه اصلی جنگ به مدیریت یک بحران جدید اختصاص پیدا کند. البته این به معنای آن نیست که مسکو طراح چنین روندی است، اما در معادلات ژئوپلیتیک، همیشه طراح یک بحران، تنها بهرهبردار آن نیست.
در این میان، شاید بیشترین هزینه را خود ایران بپردازد. تهران در شرایطی قرار دارد که همزمان با پرونده هستهای، بحران تنگه هرمز، فشارهای اقتصادی و تنش با غرب روبهروست. اضافه شدن یک رویارویی مستقیم با اوکراین، میتواند دامنه درگیریها را بیشتر کند. این چیزی است که بخشی از جریان موسوم به تصعیدی در ایران به همراه روسوفیلها از ان حمایت میکنند.
البته سناریوی دیگری هم وجود دارد؛ اینکه همه این مواضع تند، بیش از آنکه مقدمه یک رویارویی نظامی باشد، بخشی از جنگ بازدارندگی و پیامرسانی سیاسی باشد. در این صورت، هر دو طرف تلاش خواهند کرد بدون عبور از خطوط قرمز، هزینه طرف مقابل را افزایش دهند.
شاید به همین دلیل، هنوز برای نتیجهگیری قطعی زود باشد. آنچه امروز در دریای خزر رخ داده، میتواند در همین سطح متوقف شود یا به آغاز فصل تازهای از تنش میان ایران و اوکراین تبدیل شود.
اما یک نکته روشن است؛ برنده درگیری میان ایران و اوکراین بیش از آنکه تهران و کییف باشد، مسکو و واشنگتن هستند.
داوود حشمتی
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 8 ساعت قبل
حدود 15 ساعت قبل
حدود 16 ساعت قبل
1 روز قبل
1 روز قبل
ویدئو مرتبط