فرزین سوادکوهی
جنگ بازندگان و برندگان یکسانی ندارد. در بازار نفت، پالایشگاهها یکی از معدود برندگان بحران اخیر بودهاند؛ اختلال در عرضه نفت خام و فرآورده، آسیب به بخشی از ظرفیت پالایشی و نگرانی از کمبود سوخت، حاشیه سود پالایش را بالا برده و بار دیگر ارزش واقعی ظرفیت تبدیل نفت خام به فرآورده را به رخ بازار کشیده. اما در ایران، ماجرا کمی متفاوت است. پرسش این است که کشوری که بخش قابلتوجهی از ظرفیت پالایش نفت منطقه را در اختیار دارد، آیا توانسته از این فرصت استثنایی استفاده کند یا همچنان بخشی از ارزش ایجادشده در پالایش، پیش از آنکه به درآمد تبدیل شود، در پیچوخم قیمتگذاری، یارانه، محدودیت صادرات و مشکلات ساختاری از بین میرود؟
در بازار جهانی نفت، قیمت نفت خام تنها بخشی از داستان است. اتفاق مهمتر برای پالایشگاهها، فاصله میان قیمت نفت خام و قیمت فرآوردههایی مانند بنزین، گازوئیل و سوخت جت است؛ همان چیزی که در صنعت به آن حاشیه سود پالایش یا Crack Spread گفته میشود.
وقتی عرضه فرآورده محدود میشود، قیمت بنزین و گازوئیل میتواند سریعتر از نفت خام بالا برود. پالایشگاهی که نفت را با قیمت مشخص خریداری کرده و فرآورده گرانتری میفروشد، در چنین شرایطی از افزایش این فاصله سود میبرد.
گزارش جدید رویترز دقیقاً روی همین اتفاق دست گذاشته است: بحران اخیر و اختلال در زنجیره عرضه، پالایشگاهها را وارد دورهای کمسابقه از سودآوری کرده ؛یعنی وضعیتی که حتی برخی شرکتهای بزرگ نفتی جهان از آن منتفع شدهاند.
اما نکته مهم گزارش مذکور این است که این شرایط الزاماً دائمی نیست. سود پالایشگاهها از بحران، بیشتر یک سود ناشی از کمبود است تا نتیجه یک تحول پایدار در صنعت. با برگشت ظرفیتهای آسیبدیده، افزایش عرضه نفت خام یا کاهش فشار بر بازار فرآورده، این فاصله میتواند دوباره کوچک شود.
بنابراین مسئله اصلی برای پالایشگاهها این است که آیا میتوانند از همین دوره کوتاه، برای سرمایهگذاری، تعمیرات، افزایش بهرهوری و اصلاح ساختار خود استفاده کنند یا نه و درست همینجاست که پای ایران باز میشود.ایران چقدر از این فرصت سود برده است؟ کشور ما از نظر داشتن ظرفیت پالایشی، سرزمین کوچکی نیست. پالایشگاههای ما روزانه بخش قابلتوجهی از نفت خام و میعانات را به فرآورده تبدیل میکنند و در سالهای اخیر نیز پروژههای متعددی برای افزایش ظرفیت پالایش و ارتقای کیفیت فرآوردهها تعریف شده است.اما ظرفیت پالایش بهتنهایی به معنای برخورداری از حاشیه سود جهانی نیست واین شاید مهمترین تفاوت ایران با پالایشگاههای بزرگ دنیاست.
در بازارهای رقابتی، پالایشگاه نفت خام را میخرد، آن را تبدیل میکند و فرآورده را بر اساس قیمتهای بازار میفروشد. بنابراین افزایش قیمت بنزین، گازوئیل یا سوخت جت مستقیماً در اقتصاد پالایشگاه اثر میگذارد.
در ایران اما قیمت بسیاری از فرآوردههای اصلی با سازوکار بازار آزاد تعیین نمیشود.بنزین، گازوئیل و برخی دیگر از فرآوردهها در چارچوب سیاستهای یارانهای و تنظیم بازار داخلی عرضه میشوند. بنابراین اگر قیمت جهانی فرآورده بالا برود، لزوماً به این معنا نیست که همان افزایش قیمت به درآمد پالایشگاه ایرانی تبدیل میشود و اینجا همان جایی است که سؤال اصلی بوجود می آید که اگر پالایشگاههای جهان از بحران انرژی حاشیه سود بیشتری میگیرند، پالایشگر ایرانی دقیقاً چه سهمی از این افزایش ارزش دارد؟
این سوال پاسخ سادهای ندارد چون از یک طرف، پالایشگاه ایرانی در شرایط تحریم با هزینههای بالاتر تأمین تجهیزات، تعمیرات، بیمه، حملونقل و دسترسی به بازارهای صادراتی مواجه است و از طرف دیگر، بخش بزرگی از فرآورده تولیدی باید نیاز بازار داخلی را تأمین کند؛ بازاری که قیمت آن تابع قیمت جهانی نیست.
به بیان سادهتر، ایران نفت را در داخل پالایش میکند، اما الزاماً ارزش جهانی فرآورده را در داخل کشور به درآمد تبدیل نمیکند.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که بدانیم هدف از توسعه پالایشگاهها فقط افزایش حجم تولید نیست. پالایشگاه مدرن باید بتواند از هر بشکه نفت خام، سبدی از فرآوردههای باارزشتر تولید کند؛ یعنی سهم محصولات سبک و باارزش مانند بنزین، گازوئیل و سوخت جت را بالا ببرد و تولید نفت کوره کمارزش را کاهش دهد.
بنابراین در دورهای که بازار جهانی برای فرآوردههای پالایشی تشنهتر شده، کیفیت و عمق پالایش اهمیت دوچندان پیدا میکند.
اما آیا پالایشگاههای ایران به اندازه کافی برای این لحظه آمادهاند؟ مسئله فقط این نیست که پالایشگاههای ایران چقدر نفت خام را به فرآورده تبدیل میکنند. سؤال مهمتر این است که از هر بشکه نفت خام چقدر ارزش اقتصادی بیرون میکشند.
این درست همان آوردگاهیست که در آن فاصله میان پالایشگاه داری و صنعت پالایشی رقابتی داشتن خودش را نشان میدهد.
پالایشگاههای قدیمی ایران در دورهای ساخته شدند که اولویت اصلی، تأمین سوخت داخلی بود؛ نه لزوماً تولید حداکثری فرآوردههای باکیفیت و قابل رقابت در بازارهای جهانی. به همین دلیل، بخشی از ظرفیت پالایشی کشور همچنان با محدودیتهای فنی، مصرف انرژی بالا و تولید قابل توجه فرآوردههای کمارزشتر مواجه است.
در چنین شرایطی، بالا رفتن حاشیه سود جهانی لزوماً به معنای بالا رفتن سود واقعی پالایشگاه ایرانی نیست.اتفاقاً بحران اخیر میتواند یک هشدار جدی باشد.هشداری مبنی بر اینکه بازار جهانی برای فرآورده ارزش بیشتری قائل شده، اما اگر پالایشگاههای ایران نتوانند سبد تولید خود را اصلاح کنند، سهمشان از این ارزش افزوده محدود خواهد ماند.
فرصتی که میتواند دوباره از دست برود
این اولین بار نیست که یک بحران جهانی، ارزش پالایش و فرآورده را به ایران یادآوری میکند. مسئله اینجاست که در بسیاری از مواقع، سیاستگذاری کشور بیشتر به دنبال عبور از بحران روز بوده است تا استفاده از بحران برای اصلاح ساختار. مثلا وقتی بنزین کم میآید، بحث افزایش تولید مطرح میشود. وقتی گازوئیل کم میآید، واردات یا مدیریت مصرف در دستور کار قرار میگیرد. وقتی پالایشگاه با مشکل نقدینگی مواجه میشود، راهکارهای مقطعی برای تأمین منابع پیدا میشود. اما کمتر درباره این سؤال صحبت میشود که چرا پالایشگاه باید هر چند سال یکبار دوباره با همان مشکل مواجه شود؟
ارتقای کیفیت، کاهش مصرف انرژی، افزایش راندمان، کاهش تولید نفت کوره و توسعه واحدهای تبدیلی، سرمایهگذاری سنگینی میخواهد. این پروژهها هم در شرایطی که اقتصاد پالایشگاه از نظر قیمتگذاری داخلی با محدودیت مواجه است، بهسادگی تأمین مالی نمیشوند و اینجا یک تناقض شکل میگیرد.
دولت از پالایشگر نفت ومیعانات گازی انتظار دارد سوخت ارزان تولید کند، امنیت عرضه را تضمین کند و در شرایط بحرانی بازار را بدون وقفه تأمین کند؛ اما همزمان اگر منابع کافی برای نوسازی و ارتقای فناوری در اختیار پالایشگاه قرار نگیرد، همان پالایشگاه بعد از چند سال با هزینه بیشتر، راندمان پایینتر و نیاز به سرمایهگذاری سنگینتر روبهرو میشود و طبیعیست که این چرخه نمیتواند تا ابد ادامه پیدا کند.
اما واقعا برنده واقعی چه کسی است؟ بحران اخیر یک واقعیت مهم را دوباره نشان داده و آن اینکه در بازار انرژی، نفت خام بهتنهایی ثروت نیست؛ توان تبدیل آن به فرآورده باارزش، بخش مهمی از ثروت است.
پالایشگاهی که بتواند نفت خام را به محصولی با تقاضای بالا تبدیل کند، در زمان بحران میتواند حاشیه سود قابل توجهی به دست آورد. اما پالایشگاهی که فناوری قدیمی دارد، تولیدش به سمت فرآوردههای کمارزشتر متمایل است و امکان دسترسی آزادانه به بازارهای جهانی را ندارد، الزاماً از همان فرصت برخوردار نخواهد شد و ایران امروز دقیقاً در همین نقطه ایستاده است.
کشور ظرفیت پالایشی دارد، نفت و میعانات دارد و در منطقه نیز از نظر منابع هیدروکربوری جایگاه ویژهای دارد. اما برای تبدیل این مزیت به درآمد پایدار، باید از مدل «بیشتر پالایش کردن» عبور کرد و به سمت «ارزشمندتر پالایش کردن» رفت.
این یعنی سرمایهگذاری واقعی در پالایشگاهها؛ نه فقط افتتاح یک واحد جدید یا افزایش چند هزار بشکهای ظرفیت. یعنی ارتقای کیفیت فرآورده، کاهش مصرف سوخت و انرژی در خود پالایشگاه، افزایش عمق پالایش و مهمتر از همه، ایجاد یک نظام اقتصادی که به پالایشگاه اجازه دهد بخشی از منابع لازم برای نوسازی خودش را از محل ارزش واقعی تولیدش تأمین کند. و شاید بحران اخیر دقیقاً همین فرصت را پیش روی ایران گذاشته باشد.
اما اگر قرار باشد پس از پایان بحران، حاشیه سود پالایشگاههای جهان دوباره پایین بیاید و ایران تازه به فکر اصلاح پالایشگاههایش بیفتد، یک فرصت دیگر هم از دست رفته است.
سؤال نهایی این نیست که پالایشگاههای جهان چقدر از جنگ سود کردند؛ سؤال این است که چرا ایران با داشتن این همه نفت، گاز و ظرفیت پالایشی، هنوز نتوانسته از پالایش نفت به اندازه ظرفیت واقعی آن ارزش اقتصادی بسازد؟
اگر پاسخ این پرسش پیدا نشود، بحران بعدی هم که برسد، احتمالاً دوباره همان داستان تکرار خواهد شد و دوباره دیگران از کمبود فرآورده سود میبرند و ایران فقط تلاش میکند کمبود را مدیریت کند.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
1 روز قبل
1 روز قبل
1 روز قبل
1 روز قبل
1 روز قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه