naftkhabar-header-2k

نفت، گاز

قطر در محاصره دریا و LNG در انتظار مسیر امن

آیا هرمز مزیت مسیر گازی را بلعیده؟

۱۷ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۴:۰۷

0
0
آیا هرمز مزیت مسیر گازی را بلعیده؟

فرزین سوادکوهی


برای کشوری که سال‌ها مهم‌ترین برگ برنده‌اش در بازار گاز، اطمینان از تحویل محموله‌ها بود، ماجرای این روزهای قطر کمی عجیب است. گاز در راس‌لفان هست، مشتری هم هست؛ اما رساندن آن به مشتری دیگر به سادگی گذشته نیست.


بحران هرمز حالا از یک اختلال موقت در رفت‌وآمد کشتی‌ها فراتر رفته و یکی از فرض‌های اصلی مدل گازی قطر را زیر سؤال برده . اینکه هر قدر گاز تولید شود، می‌توان آن را با هزینه‌ای قابل پیش‌بینی و در زمانی مشخص به بازارهای آسیا و اروپا رساند.

قیمت گاز اروپا در روزهای اخیر به حدود ۷۵ یورو برای هر مگاوات‌ساعت رسیده؛ بیش از دو برابر سطح سال گذشته. اروپا در آستانه زمستان ۲۰۲۶-۲۷، هم‌زمان با آسیا برای محموله‌های LNG رقابت می‌کند و می‌داند بخشی از عرضه‌ای که تا پیش از این روی آن حساب می‌کرد، از منطقه‌ای می‌آمد که امنیت مسیرش حالا محل تردید است.

اما مسئله قطر فقط گران شدن گاز نیست؛ مسئله، امنیت رساندن گاز به بازار است.واقعیت این است که بحران از راس‌لفان شروع نمی‌شود بلکه این مسیر از دریا شروع می‌شود.

قطر یکی از بزرگ‌ترین ذخایر گاز جهان را در اختیار دارد و طی سال‌ها این مزیت زیرزمینی را به یک زنجیره کامل اقتصادی میدان گازی، تأسیسات عظیم مایع‌سازی در راس‌لفان، قراردادهای بلندمدت و ناوگان حمل‌ونقل تبدیل کرده است.

ظرفیت فعلی LNG قطر ۷۷ میلیون تن در سال است. پروژه‌های توسعه قرار است این ظرفیت را ابتدا به ۱۱۰ و سپس به ۱۲۶ میلیون تن برسانند و برنامه بعدی قطر رسیدن به ۱۴۲ میلیون تن در سال تا پایان ۲۰۳۰ است. این اعداد، ظرفیت‌های هدف‌اند، نه تولید فعلی.مشکل اما بیرون از تأسیسات قطر و در واقع در دریاست.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های تجارت LNG جهان است و بحران اخیر جریان صادرات قطر و امارات را به‌شدت مختل کرده. طبق برآورد آژانس بین‌المللی انرژی، بارگیری LNG از قطر و امارات بین مارس و ژوئن، در مجموع ۳۵ میلیارد مترمکعب کمتر از مدت مشابه سال قبل بوده است.

شاید روشن‌ترین تصویر این اختلال روی آب دیده شد. اوایل سپتامبر، محموله‌های LNG قطر و امارات در خارج از تنگه هرمز به شیوه کشتی‌به‌کشتی منتقل شدند تا بتوانند مسیر خود را به سمت مشتریانی مانند هند و ژاپن ادامه دهند.

این اتفاق اهمیت زیادی دارد. وقتی برای رساندن یک محموله LNG باید روش‌های غیرمعمول حمل به کار گرفته شود، مسئله دیگر فقط کمبود عرضه نیست بلکه هزینه، بیمه، زمان تحویل و ریسک قرارداد هم وارد قضیه می شوند که ماجرا را بغرنج تر می کند.

یک حقیقت دیگر نیز این است که از آن سو آمریکا و استرالیا نیز منتظر نمانده‌اند.بحران قطر عملا نشان می دهد مشتری‌ها نمی‌توانند برای همیشه به چند صادرکننده و چند مسیر محدود تکیه کنند.

قطر همچنان یکی از بزرگ‌ترین بازیگران LNG جهان است و قراردادهای بلندمدت و زیرساخت‌هایش به‌سادگی جایگزین نمی‌شوند. اما بازار انرژی به دنبال جایگزین می‌گردد و آمریکا، استرالیا و تولیدکنندگان آفریقایی از این خلأ استفاده می‌کنند.

IEA پیش‌بینی می‌کند عرضه LNG از پروژه‌های جدید در آمریکای شمالی، آفریقا و استرالیا در سال ۲۰۲۶ نزدیک به ۵۰ میلیارد مترمکعب افزایش یابد. در نتیجه، بخشی از افت صادرات خلیج فارس می‌تواند از سوی تولیدکنندگان دیگر جبران شود.

این به معنای حذف قطر نیست بلکه معنایش تغییر محاسبات مشتریان است.خریدار اروپایی یا آسیایی که در یک بحران مجبور شده برای دریافت گاز خود به منبع دیگری رجوع کند، احتمالاً در قراردادهای بعدی بیش از گذشته به تنوع عرضه و امنیت مسیر توجه خواهد کرد.


به همین دلیل، اثر بحران ممکن است خیلی بیشتر از مدت اختلال در صادرات قطر باشد.

IEA برآورد کرده اختلالات و آسیب‌های زیرساختی ناشی از بحران می‌تواند بین سال‌های ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ حدود ۱۴۰ میلیارد مترمکعب از عرضه LNG را نسبت به مسیر قبلی کاهش دهد؛ بخش عمده این فشار نیز در ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ متمرکز خواهد بود.

بنابراین پرسش فقط این نیست که قطر چه زمانی صادراتش را از سر می‌گیرد. سوال این است که بازار بعد از بحران، ریسک قطر را چگونه قیمت‌گذاری خواهد کرد.

واقعا سوال برانگیز است که قطر بعد از بحران چه می‌کند و ایران کجای این بازی است؟ این کشور در سال‌های گذشته روی افزایش ظرفیت تولید سرمایه‌گذاری کرده ؛ اما بحران هرمز نشان داده هرچه ظرفیت تولید بالاتر می‌رود، امنیت زنجیره صادرات هم مهم‌تر می‌شود.

دوحه حالا نباید فقط به توسعه میدان فکر کند بلکه انعطاف‌پذیری ناوگان، مسیرهای جایگزین، بیمه و حتی ساختار قراردادهایش نیز می‌تواند بخشی از پاسخ به این بحران باشد.

این‌جا ایران هم به شکلی متفاوت وارد داستان می‌شود.ایران و قطر روی یک منبع زیرزمینی مشترک ایستاده‌اند، اما دو مسیر متفاوت را طی کرده‌اند. قطر North Field را به یک صنعت صادراتی جهانی تبدیل کرد؛ صنعتی که از تولید گاز تا مایع‌سازی، کشتیرانی و قراردادهای بلندمدت امتداد پیدا می‌کند. ایران، با وجود منابع عظیم گازی، نتوانسته زنجیره مشابهی برای LNG بسازد.

با این حال، بحران اخیر برای ایران هم یک نکته روشن دارد و آن اینکه حتی مدل قطری نیز بدون نقطه‌ضعف نیست. اگر گاز یک کشور به یک مسیر محدود وابسته باشد، مزیت زیرزمینی آن در زمان بحران می‌تواند به آسیب‌پذیری تبدیل شود.

تفاوت ایران و قطر فقط در اندازه ذخایر یا میزان سرمایه‌گذاری نیست بلکه در توانایی تبدیل گاز به یک زنجیره اقتصادی و قدرت صادراتی است.

قطر طی دو دهه گذشته گاز را به قرارداد، قرارداد را به درآمد و درآمد را به نفوذ ژئوپلیتیک تبدیل کرده است. ایران بخش بزرگی از گاز خود را در داخل مصرف می‌کند و سهمش از تجارت جهانی LNG ناچیز است.

اما بحران هرمز یک درس مشترک دارد و آن این است که در بازار انرژی، زیر زمین فقط نیمی از داستان است؛ نیمه دیگر روی آب اتفاق می‌افتد. قطر ممکن است صادراتش را به وضعیت عادی برگرداند و پروژه‌های توسعه‌ای‌اش را ادامه دهد. اما بازار LNG دیگر دقیقاً همان بازار پیش از بحران نیست.

اروپا امنیت مسیر را جدی‌تر می‌گیرد، آسیا به تنوع عرضه بیشتر فکر می‌کند و رقبای قطر فرصت بیشتری برای حضور در بازار پیدا کرده‌اند.

در نهایت، بحث اصلی شاید لزوما این نباشد که قطر چه زمانی دوباره LNG صادر می‌کند. بلکه چالش مهم آنجاست که فکر کنیم اگر مسیر انتقال گاز به اندازه خود گاز مهم شده باشد،آیا برنده بعدی بازار LNG کسی است که بیشتر گاز دارد یا کسی که راه‌های بیشتری برای رساندن آن دارد؟




#هواپیما
#هرمز
#تنگه هرمز
لینک کوتاه

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید