بررسی «نفتخبر» در منابع معتبر جهانی و اسناد تاریخی منتشرشده در آرشیوهای آمریکا و بریتانیا، دو نکته کمترگفتهشده از ماجرای نفت شمال ایران را آشکار میکند. نخست اینکه درخواست سرگئی کافتارادزه، معاون کمیسر خارجه شوروی، در سال ۱۳۲۳ صرفاً تقاضایی کلی برای «امتیاز نفت شمال» نبود. براساس گزارش دوم اکتبر ۱۹۴۴ سفیر آمریکا در تهران، مسکو از محمدرضاشاه حق انحصاری پنجساله اکتشاف نفت توسط دولت شوروی در پهنهای حدود ۲۰۰ هزار کیلومتر مربع از شمال ایران، از آذربایجان تا خراسان را مطالبه کرده و اصرار داشته است پیش از خروج کافتارادزه از ایران درباره آن تصمیم گرفته شود. (Foreign Relations of the United States، وزارت خارجه آمریکا، ۱۹۴۴)
یافته دوم از این هم قابلتأملتر است. در پرونده ۳۲۵ برگی کتابخانه بریتانیا درباره مطالبه نفت شمال از سوی شوروی، گزارش سفیر بریتانیا از تظاهرات ۲۷ اکتبر ۱۹۴۴ تهران میگوید حدود پنج هزار نفر علیه سیاست نفتی دولت به خیابان آمدند و بنا بر گزارش فرماندار نظامی، تظاهرکنندگان با کامیونهایی جابهجا شده بودند که معمولاً ارتش سرخ از آنها استفاده میکرد. جمعیت مقابل مجلس علیه دولت شعار داد و استعفای دولت را خواستار شد. پژوهشی که در سال ۲۰۲۵ در نشریه معتبر International Journal of Middle East Studies دانشگاه کمبریج منتشر شده، با استفاده از آرشیوهای متعدد پا را فراتر میگذارد و مینویسد شوروی برای انتقال و پرداخت پول به معترضان، کامیونهای ارتش و منابع مالی در اختیار آنان قرار داده بود. (British Library, India Office Records، ۱۹۴۴؛ Cambridge University Press، ۲۰۲۵)
قصهای قدیمیتر از کافتارادزه
ماجرای نفت شمال البته از ۱۳۲۳ آغاز نشده بود. از آنجا که پنج ایالت شمالی از محدوده امتیاز دارسی کنار گذاشته شده بودند، شمال ایران از سالهای پایانی قاجار به میدان رقابت روسها، بریتانیاییها و سپس آمریکاییها تبدیل شد. امتیاز خوشتاریا در ۱۹۱۶، تلاش استاندارد اویل برای ورود به نفت شمال در ۱۹۲۱ و سپس قرارداد سینکلر در ۱۹۲۳ حلقههای مختلف همین زنجیره بودند. پژوهش تازه دانشگاه کمبریج نشان میدهد که اهمیت این رقابت همیشه متناسب با شواهد زمینشناختی درباره وجود ذخایر بزرگ نفت نبود؛ نفت شمال برای قدرتهای خارجی به همان اندازه که یک دارایی اقتصادی بود، ابزار نفوذ ژئوپلیتیک محسوب میشد. یک دیپلمات آمریکایی در ۱۹۲۹ حتی این منطقه را «میدان دسیسههای بیپایان» توصیف کرده بود. (International Journal of Middle East Studies، Cambridge University Press، ۲۰۲۵)
این نکته درباره شوروی اهمیت بیشتری دارد. اسناد بررسیشده در همان پژوهش نشان میدهند که در دهه ۱۹۲۰ برخی مقامات اقتصادی شوروی ارزش امتیازات نفت شمال را بیش از هر چیز در جلوگیری از گسترش نفوذ بریتانیا میدیدند. به بیان دیگر، برای مسکو نفت شمال از همان ابتدا فقط مسئله نفت نبود؛ مسئله این بود که چه قدرتی در شمال ایران مستقر خواهد شد.
کافتارادزه میآید
در ۱۳۲۰ ایران به اشغال بریتانیا و شوروی درآمد. سه سال بعد دولت محمد ساعد تلاش کرد برای اکتشاف نفت خارج از حوزه شرکت نفت انگلیس و ایران، سرمایه آمریکایی جذب کند. استاندارد اویل و سینکلر دوباره مورد توجه قرار گرفته بودند و شرکت آمریکایی United Geophysical نیز برای بررسی زمینشناسی ایران وارد میدان شده بود. کالوست گلبنکیان، چهره مشهور صنعت جهانی نفت، به ساعد هشدار داده بود ادامه این مذاکرات واکنش شوروی را در پی خواهد داشت. پیشبینی او درست بود. (Cambridge University Press، ۲۰۲۵)
کافتارادزه در سپتامبر ۱۹۴۴ به تهران آمد و این بار مطالبه شوروی ابعادی روشن داشت: حق انحصاری اکتشاف در حدود ۲۰۰ هزار کیلومتر مربع از شمال ایران.
تهران نپذیرفت و اعلام کرد تا پایان جنگ درباره اعطای امتیازات تازه نفتی تصمیم نخواهد گرفت. واکنش نماینده شوروی تند بود. کافتارادزه سردبیران روزنامههای تهران را به سفارت شوروی فراخواند و رفتار دولت ساعد را «غیروفادار و غیردوستانه» نسبت به شوروی خواند. حزب توده و روزنامه «رهبر» نیز حملات علیه دولت را شدت بخشیدند و خواهان برکناری ساعد شدند. (Cambridge University Press، ۲۰۲۵)
اینجاست که حضور ارتش سرخ در ایران معنای دیگری پیدا میکند. یک قدرت خارجی در حالی برای گرفتن حق انحصاری نفت با دولت ایران مذاکره میکرد که ارتش همان کشور در بخشی از خاک ایران مستقر بود و اسناد بریتانیایی از استفاده از کامیونهای ارتش سرخ در انتقال تظاهرکنندگان طرفدار سیاست نفتی شوروی خبر میدهند.
نفت شمال دیگر صرفاً موضوع مذاکره دو دولت نبود؛ قدرت نظامی، فشار سیاسی و مطالبه نفتی در یک نقطه به یکدیگر رسیده بودند.
مصدق و پاسخ به دو امپراتوری
بحران نفت شمال یک نتیجه مهم داخلی نیز داشت. محمد مصدق در مجلس چهاردهم استدلال کرد که وجود امتیاز انگلیس در جنوب، توجیهی برای واگذاری امتیازی مشابه به شوروی در شمال نیست. از همین منطق، سیاست «موازنه منفی» شکل سیاسی روشنتری پیدا کرد: ایران قرار نبود برای مهار یک قدرت خارجی، بخشی دیگر از منابع خود را به رقیب آن واگذار کند.
مجلس در دوم دسامبر ۱۹۴۴ قانونی تصویب کرد که مذاکره مقامات دولتی برای واگذاری امتیاز نفت بدون اجازه مجلس را ممنوع میکرد. کافتارادزه بار دیگر به این تصمیم اعتراض کرد و اندکی بعد ایران را ترک کرد. نخستین تلاش بزرگ شوروی برای گرفتن نفت شمال شکست خورده بود. (Cambridge University Press، ۲۰۲۵)
اما استالین هنوز عقب ننشسته بود.
جنگ تمام شد؛ ارتش سرخ نرفت
با پایان جنگ جهانی دوم، نیروهای متفقین باید ایران را ترک میکردند. آمریکاییها و بریتانیاییها روند خروج را آغاز کردند، اما شوروی در شمال ایران باقی ماند. همزمان حکومت خودمختار آذربایجان و جمهوری مهاباد با حمایت مسکو شکل گرفتند و بحران ایران به یکی از نخستین رویاروییهای بزرگ دوران جنگ سرد تبدیل شد. (Encyclopaedia Iranica؛ Foreign Relations of the United States، ۱۹۴۶)
احمد قوام در بهمن ۱۳۲۴ به مسکو رفت و مستقیماً با استالین و مولوتف مذاکره کرد. پس از بازگشت او، مذاکرات با ایوان سادچیکف، سفیر تازه شوروی در تهران، ادامه یافت.
اینجا اسناد وزارت خارجه آمریکا ارتباط میان خروج ارتش سرخ و نفت شمال را بسیار روشن ثبت کردهاند.
در ۲۲ مارس ۱۹۴۶ سفیر آمریکا در تهران گزارش داد که سادچیکف تنها چند ساعت پس از ورود به تهران به قوام پیشنهاد کرده بود شوروی ممکن است نیروهایش را از ایران خارج کند، اگر شاه و نخستوزیر درباره تشکیل ترتیباتی برای بهرهبرداری مشترک ایران و شوروی از نفت شمال تضمین بدهند. قوام نیز در گفتوگو با سفیر آمریکا صریحاً پرسید اگر سفیر شوروی خروج نیروها را در مقابل تفاهم بر سر نفت شمال پیشنهاد کند، چه باید کرد؟ (Foreign Relations of the United States، ۲۲ مارس ۱۹۴۶)
مذاکرات سخت ادامه یافت. شوروی خواهان ۵۱ درصد سهم برای خود و ۴۹ درصد برای ایران بود. قوام ابتدا بر مشارکت برابر اصرار داشت. در اول آوریل، پس از مقاومت قوام در برابر شروط نفتی مسکو، او به سفیر آمریکا خبر داد شوروی یک پست نظامی تازه در شرق قزوین ایجاد کرده و خودش بیم دارد این اقدام برای فشار بر مذاکرات نفتی باشد. (Foreign Relations of the United States، اول آوریل ۱۹۴۶)
سه روز بعد توافق حاصل شد.
براساس گزارشی که سفیر آمریکا در چهارم آوریل ۱۹۴۶ از توافق قوام و سادچیکف مخابره کرد، قرار شد نیروهای شوروی ظرف پنج تا شش هفته ایران را ترک کنند و طرح تشکیل شرکت مشترک نفت ایران و شوروی بعداً به مجلس ارائه شود. مدت شرکت ۵۰ سال در نظر گرفته شده بود و در ۲۵ سال نخست ۵۱ درصد در اختیار شوروی و ۴۹ درصد متعلق به ایران بود؛ تنها در ۲۵ سال دوم سهم دو کشور برابر میشد. (Foreign Relations of the United States، چهارم آوریل ۱۹۴۶)
در متن اعلامشده، خروج ارتش شوروی «بدون شرط» معرفی شد؛ اما اسناد مذاکرات پیش از توافق نشان میدهند که نفت شمال در چانهزنی سیاسی برای پایان حضور ارتش سرخ نقشی اساسی داشته است.
تخلیه آغاز شد. مسکو اعلام کرد آخرین واحد نظامی شوروی در ۵ مه ۱۹۴۶ ایران را ترک کرده است. سفیر آمریکا چند روز بعد گزارش داد که اگرچه واحدهای شوروی حتی تا ۹ یا ۱۰ مه نیز در ایران مشاهده شده بودند، در نهایت به این نتیجه رسیده است که همه نیروهای یونیفورمپوش شوروی خاک ایران را ترک کردهاند. (Foreign Relations of the United States، ۱۵ مه ۱۹۴۶)
به این ترتیب یکی از عجیبترین فصلهای تاریخ نفت ایران در نقطهای موقتاً متوقف شد: ارتش سرخ از ایران رفت، اما مطالبه نفت شمال روی میز باقی ماند. شوروی نتوانسته بود با حضور نظامی خود امتیاز نفت را قطعی کند، اما برای خروج از ایران، توافقی را پشت سر گذاشت که در صورت اجرا، کنترل ۵۱ درصدی یک شرکت نفتی پنجاهساله در شمال ایران را برای مسکو به همراه داشت.
قصه نفت شمال هنوز تمام نشده بود؛ فقط ارتش سرخ دیگر داخل ایران نبود.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 16 ساعت قبل
حدود 16 ساعت قبل
حدود 16 ساعت قبل
حدود 16 ساعت قبل
حدود 16 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه