فرزین سوادکوهی
بازار جهانی نفت به نقطهای رسیده که شاید تا چند سال پیش تصور آن هم دشوار بود.نزدیک به نیمی از نفت جهان از کشورهایی میآید که بهنوعی درگیر جنگ، حمله نظامی، بیثباتی یا فشارهای سیاسی و تحریمی هستند. محاسبات تازه نشان میدهد کشورهایی که درگیر بحرانهای ایران، روسیه و اوکراین، لیبی و ونزوئلا هستند، بر مبنای تولید سال ۲۰۲۵، حدود ۴۵ میلیون بشکه در روز نفت تولید میکنند؛ رقمی که معادل بیش از ۴۳ درصد عرضه جهانیست. معنای این عدد فقط احتمال جهش قیمت نفت نیست. مسئله بزرگتر آن است که بازار انرژی جهان بهتدریج در حال از دست دادن حاشیه امن خود است. نفت هنوز جریان دارد، اما هر بشکهای که از میدانهای نفتی بیرون میآید، ممکن است در مسیر جنگ، تحریم، حمله به پالایشگاه، بسته شدن آبراه یا کمبود نفتکش گرفتار شود.
بحران انرژی جهان دیگر با الگو و ادبیات قدیمی قابل توضیح نیست. در گذشته معمولا یک جنگ در یک منطقه، یک تحریم علیه یک کشور یا یک اختلال در یک مسیر دریایی میتوانست بازار نفت را برای مدتی ملتهب کند و سپس با افزایش تولید سایر کشورها یا استفاده از ذخایر استراتژیک، بازار به تعادل نسبی بازگردد. امروز اما تفاوت در همزمانی بحرانهاست.
ایران درگیر جنگ و فشارهای فزاینده اقتصادی است. روسیه همزمان با جنگ اوکراین با حملات گسترده به زیرساختهای انرژی خود روبهروست. لیبی همچنان از بیثباتی سیاسی و امنیتی رنج میبرد. ونزوئلا زیر فشار محدودیتهای آمریکا قرار دارد و قزاقستان نیز در سایه جنگ روسیه و اوکراین با اختلالاتی در تولید و مسیرهای صادرات نفت مواجه شده است.
این بحرانها لزوما در یک روز و در یک سطح اتفاق نیفتادهاند، اما مجموع آنها یک واقعیت کمسابقه ساخته است و آن اینکه بخش بزرگی از عرضه جهانی نفت اکنون در معرض ریسکهایی قرار دارد که خارج از کنترل معمول بازار هستند.
برآورد تازه رویترز با استفاده از دادههای آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد تولید کشورهای درگیر این مجموعه بحرانها به حدود ۴۵ میلیون بشکه در روز میرسد؛ بیش از ۴۳ درصد عرضه جهانی. این رقم بهتنهایی توضیح میدهد چرا بازار نفت، حتی در روزهایی که قیمتها به ظاهر آرام میشوند، همچنان با یک ریسک ساختاری مواجه است.
داستان بر سراین نیست که ۴۳ درصد نفت جهان یکباره از بازار حذف شده . این برداشت غلط است. بخش بزرگی از این نفت همچنان تولید و صادر میشود. اما تفاوت مهم میان عرضه موجود و عرضه امن است.
بازار جهانی نفت اکنون بخش قابل توجهی از عرضه خود را از مناطقی دریافت میکند که هر لحظه ممکن است شرایط آنها تغییر کند. یک حمله پهپادی به پالایشگاهی در روسیه، تشدید درگیری در اطراف تنگه هرمز، یک تصمیم تحریمی تازه علیه نفت ایران یا ونزوئلا و یا بازگشت بحران داخلی در لیبی، هر کدام میتواند بخشی از این عرضه را مختل کند.
همین وضعیت باعث شده بازار نفت به انباری شبیه شود که هنوز منفجر نشده، اما مواد قابل اشتعال در نقاط مختلف آن پخش شده وشاید بشود گفت که هر بشکه نفت روی بشکه باروت خوابیده!
بحران فعلی البته با شوکهای نفتی گذشته یک تفاوت مهم دارد. در دهههای گذشته، نگرانی اصلی بازار عمدتا کمبود نفت خام بود. اگر تولید یک کشور کاهش پیدا میکرد، تولیدکنندگان دیگر تلاش میکردند جای آن را پر کنند. ذخایر استراتژیک آزاد میشد و پالایشگاهها نیز نفت موجود را به بنزین، گازوئیل و دیگر فرآوردهها تبدیل میکردند. امروز اما زنجیره بحران طولانیتر شده است.
جنگها فقط میدانهای نفتی را تهدید نمیکنند بلکه پالایشگاهها، خطوط لوله، بنادر، نفتکشها و مسیرهای دریایی نیز به هدف یا نقطه آسیبپذیر تبدیل شدهاند. نتیجه این است که ممکن است نفت خام در مخازن وجود داشته باشد، اما بازار با کمبود فرآورده مواجه شود.
همین مسئله در روسیه بهوضوح دیده شده. حملات اوکراین به بخشهایی از شبکه پالایشی روسیه، ظرفیت فرآورش این کشور را تحت فشار قرار داده و مسکو برای مدیریت کمبود داخلی، صادرات بنزین و گازوئیل را محدود یا ممنوع کرده . این اتفاق در کشوری رخ میدهد که خود یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی جهان است؛ یعنی جنگ میتواند یک صادرکننده بزرگ فرآورده را به کشوری تبدیل کند که برای تأمین بازار داخلی، ناچار به بستن مسیر صادرات شود.
این تنها یک معضل روسی نیست. بازار فرآوردههای نفتی بهشدت به ظرفیت پالایشی وابسته است و از دست رفتن بخشی از این ظرفیت میتواند آثار بسیار سریعتری نسبت به کاهش تولید نفت خام داشته باشد.
برآوردها نشان میدهد جنگهای منطقهای و حملات به زیرساختها، در مجموع حدود یکدهم ظرفیت پالایشی جهان را تحت تأثیر قرار دادهاند. این یعنی بحران انرژی از مرحله چند میلیون بشکه نفت کمتر عبور کرده و به مرحلهای رسیده که توان تبدیل نفت به سوخت نیز در معرض تهدید قرار گرفته و این یعنی خطر واقعی برای اقتصاد جهانی آغاز میشود.
افزایش قیمت نفت خام معمولا با فاصله زمانی به مصرفکننده منتقل میشود، اما افزایش قیمت بنزین و گازوئیل بسیار سریعتر در زندگی روزمره و هزینههای حملونقل، تولید و کالاها دیده میشود. در ماههای اخیر نیز رشد قیمت فرآوردهها به یکی از موتورهای تورم تبدیل شده . در اروپا، قیمت گازوئیل افزایش قابل توجهی داشته و در آمریکا نیز قیمت سوخت بالا رفته است؛ آن هم در شرایطی که پالایشگاههای آمریکایی با ظرفیت بالا کار میکنند.
این وضعیت نشان میدهد مشکل جهان فقط کمبود نفت نیست؛ مشکل این است که ظرفیت جایگزین در همه حلقههای زنجیره انرژی وجود ندارد.
برای چندین و چند سال ، کشورهای بزرگ مصرفکننده تصور میکردند افزایش تولید نفت آمریکا میتواند مانند یک بیمه برای بازار جهانی عمل کند. واقعیت این است که نفت آمریکا در بحرانهای اخیر نقش مهمتری پیدا کرده و وابستگی بازار جهانی به عرضه این کشور افزایش یافته است. اما حتی این منبع نیز مصون از اختلال نیست. شرایط آبوهوایی شدید میتواند تولید و صادرات آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
به عبارت دیگر، جهان برای جبران بحرانهای متعدد، بیش از گذشته به تعداد محدودی تولیدکننده و مسیر جایگزین متکی شده ؛ و این دقیقا خلاف مفهوم امنیت انرژی است.
یکی از مهمترین ابزارهایی که برای مهار شوکهای نفتی در اختیار دولتها قرار داشت، ذخایر استراتژیک بود. آژانس بینالمللی انرژی و کشورهای عضو آن در بحران اخیر حجم بیسابقهای از ذخایر اضطراری را وارد بازار کردند تا بخشی از شوک عرضه را جبران کنند.
اما ذخایر استراتژیک قرار نیست یک منبع دائمی عرضه باشند. آنها برای خرید زمان طراحی شدهاند، نه برای حل یک بحران طولانیمدت. اکنون بخش عمده این آزادسازی انجام شده، در حالی که موجودیهای تجاری و ذخایر جهانی نیز تحت فشار قرار دارند.
این شاید مهمترین تفاوت بحران امروز با بسیاری از شوکهای گذشته باشد. جهان هنوز نفت دارد، هنوز ذخایر فراوان دارد و هنوز تولیدکنندگانی هستند که میتوانند بخشی از عرضه را افزایش دهند؛ اما هر روز بخشی از سپرهای محافظ بازار نازکتر میشود و البته همزمان، مسیرهای انتقال نیز به یک میدان جدید ریسک تبدیل شدهاند.
تنگه هرمز پیش از آغاز جنگ یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان بود و حدود یکپنجم نفت و بخش بزرگی از LNG جهان از آن عبور میکرد. اختلال در این مسیر، صادرکنندگان خلیج فارس را مجبور کرده به دنبال مسیرهای جایگزین باشند. عربستان بخشی از نفت خود را به مسیر دریای سرخ منتقل کرده و برخی صادرکنندگان منطقه نیز از روشهای مختلف برای حفظ جریان صادرات استفاده کردهاند.
و اما فرار از هرمز به معنای رسیدن به امنیت کامل نیست.حملات به کشتیها در دریای سرخ و نزدیکی کانال سوئز ثلبت می کند که مسیر جایگزین نیز میتواند به یک نقطه بحران تبدیل شود. نفتکشها در حال حاضر فقط با مسئله قیمت نفت روبهرو نیستند؛ هزینه بیمه، کرایه حمل، ریسک حمله و طولانی شدن مسیر نیز به بخشی از معادله تبدیل شده است.
این تغییر برای بازار اهمیت زیادی دارد. در گذشته، فاصله جغرافیایی عمدتا یک عامل هزینه بود. امروز جغرافیا به یک عامل امنیتی تبدیل شده است. پالایشگاهی در آسیا ممکن است نفت ارزانتری پیدا کند، اما برای رساندن آن نفت به مقصد مجبور شود هزینه بسیار بیشتری بابت حمل، بیمه و ریسک بپردازد.
همین وضعیت است که باعث میشود بازار جهانی نفت با وجود کاهشهای مقطعی قیمت، همچنان آرام نشود.
قیمت نفت در روزهای اخیر در محدوده حدود ۹۰ دلار در نوسان بوده و همین مسئله ممکن است در نگاه نخست این تصور را ایجاد کند که بازار توانسته بحران را مدیریت کند. اما قیمت فعلی تنها یک عدد نیست که بتوان آن را جدا از شرایط پشت بازار دید.
بازار تا امروز به چند عامل تکیه کرده. امید به کاهش تنش، آزادسازی ذخایر اضطراری و کاهش یا تغییر الگوی تقاضا در برخی اقتصادهای بزرگ مانند چین. اگر هر یک از این عوامل تضعیف شود، شرایط میتواند به سرعت تغییر کند.
نشانههای این مسئله نیز دیده میشود. موجودیهای جهانی کاهش یافتهاند، بخشی از ذخایر اضطراری مصرف شده و مسیرهای صادراتی همچنان ناامن هستند. در چنین شرایطی، بازار ممکن است در کوتاهمدت افت کند، اما این کاهش لزوما به معنای رفع ریسک نیست.
در واقع، شاید مهمترین اشتباه در تحلیل بازار نفت امروز این باشد که همه چیز را با قیمت برنت توضیح دهیم.
ممکن است قیمت نفت چند دلار کاهش پیدا کند، اما همزمان ظرفیت پالایشی آسیب دیده باشد، کرایه نفتکشها بالا رفته باشد، ذخایر کاهش یافته باشند و یک مسیر دریایی نیز در آستانه بحران قرار گرفته باشد. در چنین وضعیتی، آرامش قیمت میتواند بیشتر یک وقفه باشد تا نشانه بازگشت ثبات.
برای ایران نیز این تحولات اهمیت ویژهای دارد. ایران فقط یکی از کشورهای حاضر در این تصویر ۴۳ درصدی نیست؛ موقعیت جغرافیایی و سیاسی آن در مرکز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان قرار گرفته. جنگ و تحریم، همزمان بر تولید، صادرات، مسیرهای حملونقل و مشتریان نفت ایران اثر گذاشتهاند و هر تحول تازه میتواند به سرعت به بازار جهانی منتقل شود.
اما تصویر بزرگتر فراتر از ایران است. آنچه امروز بازار نفت با آن روبهروست، حاصل یک جنگ یا یک تحریم نیست. جهان با مجموعهای از بحرانهای بههمپیوسته مواجه است وایران و خلیج فارس، روسیه و اوکراین، لیبی، ونزوئلا و مسیرهای دریایی که از دریای سرخ تا دریای سیاه زیر فشار قرار گرفتهاند.
به همین دلیل، رقم ۴۳ درصد را باید بیشتر از یک آمار اقتصادی دید. این عدد نشان میدهد چه مقدار از امنیت انرژی جهان به مناطقی گره خورده که ثبات در آنها تضمینشده نیست.
بازار نفت هنوز فرو نپاشیده است. نفت همچنان تولید میشود، کشتیها همچنان حرکت میکنند و پالایشگاهها همچنان سوخت تولید میکنند. اما حاشیه خطا کمتر شده است. جهان برای جبران یک اختلال تازه، دیگر مانند گذشته گزینههای فراوانی در اختیار ندارد.
شاید بزرگترین نگرانی همین باشد.اینکه بحران کنونی هنوز به نقطهای نرسیده که تمام عرضه جهانی را مختل کند، اما بخش بزرگی از عرضه جهان اکنون روی زمینی قرار دارد که هر لحظه ممکن است زیر پای بازار بلرزد.
۴۳ درصد نفت جهان در منطقه خطر، فقط یک عدد نیست؛ تصویری است از بازاری که به جای یک شوک بزرگ، با چندین آتش کوچک و بزرگ بهطور همزمان دستوپنجه نرم میکند. و در چنین بازاری، گاهی کافی است فقط یکی از این آتشها بزرگتر شود تا همه تصورهای فعلی درباره «تعادل بازار» در چند روز تغییر کند.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 10 ساعت قبل
حدود 10 ساعت قبل
حدود 10 ساعت قبل
حدود 10 ساعت قبل
حدود 10 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه