یادداشت سردبیر
ترامپ امروز و پس از هفتهها تنش با ایران با یک پرسش دشوار روبهرو است. اینکه چگونه میتوان جنگی را پایان داد که هنوز به اهداف اولیه خود نرسیده است. واشنگتن اکنون میان افزایش فشار، ادامه تقابل یا پذیرش واقعیت پیچیده در خلیج فارس در حال انتخاب است.
در سیاست ، سختترین تصمیم همیشه آغاز یک درگیری نیست؛ گاهی دشوارترین مرحله، پیدا کردن راه خروج از جنگی است که نقطه پایان روشنی برای آن تعریف نشده است. به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ امروز با همین مسئله روبهرو است. جنگی که با هدف تغییر معادله قدرت آغاز شد، اما اکنون خود به یک معادله پیچیده تبدیل شده است.
ترامپ در ابتدای این مسیر با چند هدف وارد رویارویی با ایران شد. ارزیابی ترامپ این بود که می توانند مانند ونزوئلا ایران را در اختیار بگیرد و یا ایران را وارد یک جنگ و شورش داخلی کند که توان پاسخگویی نظامی از داخل ایران از بین برود. اما آنچه در میدان اتفاق افتاد، فاصله زیادی با تصویر اولیه داشت. نه ساختار سیاسی ایران تغییر کرد، نه منابع انرژی ایران به کنترل آمریکا درآمد و نه مسئله تنگه هرمز به شکلی که برخی در واشنگتن تصور میکردند، حل شد.
اینجا همان نقطهای است که یک خطای محاسباتی شکل میگیرد؛ تصور اینکه فشار بیشتر الزاماً به نتیجه مطلوب منجر خواهد شد.
تحلیلی که شبکه سیانان در ۹ ژوئیه منتشر کرد، شرایط ترامپ را به «پلههای پنروز» تشبیه کرد. مسیری که ظاهراً رو به جلو حرکت میکند، اما در نهایت به نقطهای مشابه بازمیگردد. مسئله اصلی این است که دولت آمریکا وارد جنگی شده که تعریف روشنی از «پیروزی نهایی» برای آن وجود ندارد. اگر هدف، تغییر رفتار ایران بوده، هنوز این اتفاق رخ نداده است. در اختیار گرفتن نفت ایران هم برای آمریکا مقدور نشده است. در عین حال آنها هنوز درگیر این مساله هستند که چگونه تنگه هرمز را باز کنند. در این شرایط ترامپ با سه گزینه روبهرو است؛ سه مسیری که هیچکدام ساده نیستند.
گزینه نخست، افزایش فشار نظامی
ادامه حملات، هدف قرار دادن زیرساختهای بیشتر یا عملیات محدود در مناطق حساس، بخشی از این مسیر خواهد بود. اما پرسش اساسی این است که آیا قدرت نظامی میتواند مسئلهای را حل کند که ریشه آن فقط نظامی نیست؟ تجربه سالهای گذشته نشان داده است که حتی ارتشهای قدرتمند نیز در برابر تواناییهای نامتقارن کشورها با محدودیت مواجه هستند. حمله بیشتر ممکن است فشار ایجاد کند، اما الزاماً به معنای پایان بحران نیست.
گزینه دوم، بازگشت به فشار اقتصادی گستردهتر
همان مسیری که آمریکا در سالهای گذشته بارها تجربه کرده است. تحریمهای نفتی، محدود کردن تجارت و افزایش فشار مالی میتواند هزینههای ایران را افزایش دهد، اما تجربه گذشته نشان داده که فشار اقتصادی به تنهایی همیشه به تغییر رفتار سیاسی منجر نمیشود.
گزینه سوم، پذیرش واقعیت پیچیده در خلیج فارس
یعنی مدیریت بحران به جای تلاش برای حل کامل آن. این گزینه شاید از نظر هزینه نظامی منطقیتر باشد، اما برای ترامپ که همواره سیاست خارجی خود را بر نمایش قدرت و پیروزیهای سریع بنا کرده، پذیرش چنین وضعیتی آسان نیست. این گزینه اتفاقا مورد توجه ایران است.
رفتار روزهای اخیر نشان میدهد کاخ سفید فعلاً مسیر ترکیبی فشار نظامی و اقتصادی را انتخاب کرده است. از یک سو فشار اقتصادی با تحریم های جدید و محاصره دریایی افزایش یافته و از سوی دیگر حملاتی به مناطق جنوبی ایران انجام شده است. اما یک نکته قابل توجه هم در این میان وجود دارد. دقت کنیم که اسرائیل هنوز به صورت مستقیم وارد این مرحله نشده است.
این مسئله احتمالاً تصادفی نیست. ورود مستقیم اسرائیل میتواند معادله را پیچیدهتر کند. با ورود اسرائیل به معادلات جنگ ایران گزینه های بیشتری برای حمله در دسترس دارد و می توانست بحران را برای واشنگتن از دامنه محدود فعلی خارج کند.
گره ویتکاف و کوشنر
اما مسئله فقط به میدان نظامی محدود نمیشود. یکی از نقاط بحثبرانگیز در داخل آمریکا، نحوه تصمیمگیری کاخ سفید است.
رسانه های زیادی نسبت به نقش حلقه نزدیک ترامپ (کوشنر و ویتکاف) در تصمیمسازی درباره ایران اشاره می کنند. به باور آنها برخی کارشناسان باسابقه، از جمله متخصصان حوزه هستهای، حضور محدودی در فرآیند مشورتی کاخ سفید دارند. منتقدان معتقدند پرونده ایران، با این سطح از پیچیدگی، نیازمند استفاده گستردهتر از دیدگاههای کارشناسی است و تصمیمگیری در یک حلقه محدود سیاسی میتواند خطر خطای محاسباتی را افزایش دهد.
گره سیاست داخلی ایران
اما در سوی دیگر این معادله، ایران نیز با مسائلی در داخل روبه روست. اختلاف نظر درباره ادامه مسیر جنگ یا حرکت به سمت مذاکره، بخشی از فضای سیاسی داخلی را تحت تأثیر قرار داده است. یک نگاه بر ادامه تقابل تا دستیابی به اهداف اعلامشده تأکید دارد و نگاه دیگر نگران هزینههای طولانی شدن بحران، بهخصوص فشار اقتصادی بر جامعه است.
ترامپ اکنون در شرایطی قرار گرفته که عقبنشینی برای او هزینه سیاسی دارد و ادامه جنگ نیز هزینه امنیتی و اقتصادی برای او و جهان تحمیل کرده است. او وارد نبردی شده که آغاز آن، ساده تر از پایانش بود.
در نتیجه اینکه مسئله اصلی امروز در درگیری ها این نیست که چه کسی قدرت بیشتری دارد. بلکه مشکل اینجاست که کدام طرف میتواند راه خروجی پیدا کند که شکست تلقی نشود.
#داوود_حشمتی
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
1 روز قبل
1 روز قبل
2 روز قبل
2 روز قبل
3 روز قبل
ویدئو مرتبط