مهدی افشارنیک
اسماعیل سقاباصفهانی در تازهترین اظهارات خود درباره قاچاق سوخت گفته است این پدیده جناح نمیشناسد و در هر دو جناح سیاسی کشور افرادی درگیر آن هستند. بعد هم جمله عجیبی گفته است؛ اینکه اگر بخواهد درباره این ماجرا حرف بزند، «شیشههای خانهاش را میشکنند».
این حرف اگر از زبان یک روزنامهنگار، پژوهشگر مستقل یا فعال سیاسی بیرون از دولت بیان میشد، قابل فهم بود. کسی اطلاعاتی دارد، از شبکهای قدرتمند حرف میزند و نگران هزینه افشای آن است. اما وقتی همین حرف از زبان معاون رئیسجمهور بیان میشود، ماجرا کاملاً فرق میکند.
آقای سقاب؛ شما اپوزیسیون نیستید، معاون رئیسجمهورید.
اگر اطلاعاتی درباره شبکههای سازمانیافته قاچاق سوخت دارید، وظیفه شما این نیست که پشت تریبون از ترس شکستن شیشه خانهتان حرف بزنید. شما در موقعیتی قرار گرفتهاید که باید اطلاعات را به دستگاههای نظارتی، امنیتی و قضائی بدهید، پیگیری کنید، شبکه را بزنید و نتیجه را به مردم گزارش کنید.
مقام اجرائی نمیتواند هم از قدرت و اختیارات جایگاه دولتی برخوردار باشد و هم در مواجهه با یکی از بزرگترین مسائل اقتصاد انرژی کشور، در قامت یک افشاگر بیاختیار ظاهر شود و بگوید من میدانم چه خبر است، اما اگر بگویم برایم دردسر درست میکنند.
اگر میدانید، اقدام کنید.
اتفاقاً خودتان گفتهاید قاچاق سوخت در هر دو جناح وجود دارد. بسیار خب؛ از اصلاحطلبان شروع کنید. اگر اطلاعات و مستنداتی درباره فرد، گروه یا شبکهای منتسب به اصلاحطلبان دارید که در قاچاق سازمانیافته سوخت نقش دارد، پرونده را از مسیر قانونی پیگیری کنید و شفاف هم اعلام کنید چه کردهاید.
بعد بروید سراغ اصولگرایان.
آنجاست که آزمون دشوارتر آغاز میشود. مبارزه فراجناحی با فساد زمانی معنا دارد که تیغ برخورد به همجناحیهای خود آدم هم برسد. اگر اصلاحطلبی در قاچاق سوخت نقش دارد، با او برخورد کنید؛ اگر اصولگرایی نقش دارد، با او هم برخورد کنید. قاچاقچی با تغییر تابلوی جناح سیاسی از قاچاقچیبودن خارج نمیشود.
موقعیت شما اتفاقاً از این جهت خاص است. مسعود پزشکیان با ایده «وفاق» فردی از جناح سیاسی مقابل خود را به یکی از جایگاههای مهم دولت آورده است. این تصمیم، درست یا غلط، به شما قدرت اجرائی داده است. وفاق قرار نیست به این معنا باشد که افراد جناحهای مختلف کنار یکدیگر بنشینند و بعد هرجا هزینه مسئولیت بالا رفت، دوباره هرکس لباس فعال سیاسی جناح خودش را بپوشد.
وفاق اگر معنایی داشته باشد، باید یکی از معانیاش این باشد که در برخورد با فساد و قاچاق، خودی و غیرخودی وجود نداشته باشد.
پس از اصلاحطلبان شروع کنید. اگر سند دارید، معرفی کنید، پرونده تشکیل دهید و نتیجه را اعلام کنید. بعد سراغ اصولگرایان بروید و همان کاری را که با آن طرف کردهاید با این طرف هم انجام دهید. آن وقت میشود گفت یک مقام دولتی واقعاً حاضر شده است هزینه مبارزه با قاچاق را بپردازد.
اما اینکه معاون رئیسجمهور بگوید میدانم چه کسانی پشت قاچاق هستند ولی اگر حرف بزنم شیشه خانهام را میشکنند، بیش از آنکه ترسناک باشد، پرسشبرانگیز است.
اگر معاون رئیسجمهور نمیتواند با شبکهای که دربارهاش اطلاعات دارد برخورد کند، چه کسی میتواند؟
اگر دستگاه اجرائی کشور در برابر شبکههای قاچاق سوخت تا این اندازه ناتوان است که یکی از مقامات عالی آن نگران شیشه خانه خود است، آن وقت با مسئلهای بسیار بزرگتر از قاچاق چند میلیون لیتر سوخت مواجهیم.
اما یک تناقض دیگر هم در این میان وجود دارد.
آقای سقاباصفهانی در روزهای جنگ با ادبیاتی حماسی از رفتن «پای لانچر» سخن میگفت. بسیار خب؛ شجاعت فقط کنار لانچر معنا ندارد. میدان شجاعت همیشه جایی دور و پر از دود و آتش نیست. گاهی همین اتاق معاونت رئیسجمهور است؛ جایی که باید پای یک پرونده بایستید، منافع قدرتمند را به چالش بکشید و مسئولیت تصمیم خود را بپذیرید.
برادر من، کسی که آماده رفتن پای لانچر بوده، قاعدتاً نباید از شکستن شیشه خانهاش بترسد.
اول همینجا شجاعت خرج کنید.
این موضوع بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که خود سقاباصفهانی یکی از جدیترین مدافعان اصلاح سیاستهای انرژی و کاهش مصرف است. وقتی درباره بنزین صحبت میشود، اعداد بزرگ روی میز میآیند؛ مصرف بالا، ناترازی، قیمت پایین، هزینه تولید و ضرورت اصلاح رفتار مصرفکننده.
اما قاچاق سوخت نیز بخشی از همین معادله است.
نمیشود در برابر مصرفکننده، سیاستگذار مقتدر بود و در برابر قاچاقچی، افشاگر مظلوم.
اگر قرار است مردم مسئولیت مصرف خود را بپذیرند، دولت نیز باید مسئولیت اعمال حاکمیت خود را بپذیرد.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 10 ساعت قبل
1 روز قبل
2 روز قبل
2 روز قبل
2 روز قبل
ویدئو مرتبط