محمدحسین لطف الهی :
برای چندین دهه، شعار «خون در برابر نفت» ترجیعبند ثابت اعتراضات ضدجنگ در سراسر جهان بود. منتقدان همواره رؤسای جمهور آمریکا، از جورج بوش پدر تا پسر را متهم میکردند که لشکرکشیهای نظامی به خاورمیانه، پوششی برای تسلط بر منابع طلای سیاه است. اتهامی که کاخ سفید همواره با خشم آن را رد میکرد و بر کلیدواژههایی همچون «تأمین امنیت انرژی» و «حفظ ثبات بازار» تأکید میورزید.
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی نوشت: اما دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۶، تمامی آن تکذیبیههای دیپلماتیک و ظرافتهای سیاسی را کنار نهاده است. با دستور مستقیم او برای تصاحب فیزیکی و فروش نفت ونزوئلا پس از دستگیری نیکلاس مادورو، ایالات متحده رسماً از جایگاه یک «حافظ نظم بازار» به یک «مالک فاتح» تغییر وضعیت داده است؛ اقدامی که تحلیلگران آن را شکستن یک تابوی تاریخی و مهر تأییدی بر بدترین بدگمانیهای جهانی نسبت به نیات واشنگتن قلمداد میکنند.
عبور از خط قرمز
بلافاصله پس از عملیات نظامی ماه ژانویه و بازداشت مادورو، ترامپ اعلام کرد که کنترل صنعت نفت ونزوئلا، دارنده بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان، را شخصاً در دست میگیرد. او دولت جدید کاراکاس را مجبور کرده است تا ۵۰ میلیون بشکه نفت را برای فروش به ایالات متحده «واگذار» نماید و شرکتهای آمریکایی را تحت فشار قرار داده تا عملیات حفاری در این کشور را از سر بگیرند.
ریچارد فونتین، مدیر اجرایی مرکز امنیت جدید آمریکا (CNAS)، با ابراز شگفتی از این رویداد میگوید: «من نمیتوانم هیچ عملیات نظامی در تاریخ آمریکا را به یاد بیاورم که ایالات متحده در آن مداخله کرده باشد تا واقعاً نفت کسی را بگیرد. تا به حال چنین چیزی رخ نداده بود.»
تصویب اخیر قانون آزادسازی سرمایهگذاری خارجی در بخش نفت توسط پارلمان ونزوئلا، در حالی صورت گرفت که ناوهای جنگی آمریکا در سواحل این کشور پهلو گرفته بودند؛ تصویری که سناتور دموکرات، «کریستوفر مورفی»، آن را «گرفتن نفت با تهدید اسلحه» توصیف کرد.
چرا اقدام ترامپ بیسابقه است؟
برای درک عمق این سنتشکنی، باید به تاریخچه مداخلات نفتی آمریکا نگاهی دوباره انداخت:
ایران (۱۹۵۳): سازمان سیا در کودتا علیه دولت دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت نقش داشت، اما پس از کودتا، ایالات متحده تلاشی برای مالکیت مستقیم چاههای نفت ایران نکرد و هدفش حفظ ایران در اردوگاه غرب و سودآوری شرکتهای نفتی در چارچوب بازار بینالمللی بود.
دکترین کارتر (۱۹۸۰): جیمی کارتر اعلام کرد آمریکا برای حفظ «جریان نفت» خلیج فارس خواهد جنگید، نه برای «مالکیت» آن.
جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱): جورج بوش پدر پس از آزادسازی کویت، حتی پیشنهادات دولت کویت برای اعطای امتیازات ویژه نفتی را رد کرد.
عراق (۲۰۰۳): اگرچه اتهام جنگ برای نفت بسیار پررنگ بود، اما در نهایت این شرکتهای چینی بودند که برنده اصلی مناقصات نفتی عراق شدند، نه شرکتهای آمریکایی.
مگان اوسالیوان، مقام سابق دولت بوش و کارشناس ارشد انرژی، میگوید: «آمریکا همواره بر تضمین دسترسی و عملکرد روان بازار تمرکز داشته است، که با کنترل فیزیکی نفت تفاوت ماهوی و بنیادین دارد.»
منطق اقتصادی یا انتقام تاریخی؟
نکته گیجکننده ماجرا اینجاست که ایالات متحده در سال ۲۰۲۶، بهعنوان یک «صادرکننده خالص انرژی»، عملاً نیاز حیاتی به نفت ونزوئلا ندارد و قیمتهای جهانی نیز نسبتاً پایین است. پس چرا ترامپ دست به چنین ریسک بزرگی زده است؟
ترامپ مدعی است که ونزوئلا در سال ۲۰۰۷ با ملی کردن صنعت نفت و اخراج شرکتهای آمریکایی (مانند اکسون موبیل)، «نفت ما را دزدید» و اکنون زمان بازپسگیری داراییهای آمریکاست. او در کاخ سفید صراحتاً گفت: «مردم ایالات متحده ذینفعان بزرگ این ماجرا خواهند بود.»
اما منتقدان آمریکایی و غیرآمریکایی این اقدام را نقض آشکار قطعنامه ۱۹۷۴ سازمان ملل میدانند که بر حق حاکمیت کشورها بر منابع طبیعیشان تأکید دارد. توماس مسی، نماینده جمهوریخواه کنگره، نفت وارداتی از ونزوئلا را «نفت دزدی» نامیده است.
ائتلاف علیه «قلدری»
این اقدام ترامپ، موجی از محکومیت جهانی را برانگیخته است. چین رسماً آمریکا را به «قلدری» متهم کرد. اسپانیا به همراه پنج کشور آمریکای لاتین (شامل برزیل و مکزیک)، بیانیهای صادر کرده و «تصاحب خارجی منابع طبیعی» را غیرقانونی خواندند.
تحلیلگران هشدار میدهند که این اقدام میتواند پیامدهای امنیتی بلندمدتی داشته باشد. امیلی مایرکینگ، استاد دانشگاه نیروی دریایی آمریکا، معتقد است که مردم ونزوئلا، حتی کسانی که مخالف مادورو بودند، در برابر این «بهرهکشی خارجی» مقاومت خواهند کرد. او هشدار میدهد:
«مردم در برابر اشغال منابعشان مقاومت میکنند و این مقاومت خشونتبار خواهد بود.»
درس تلخ عراق نشان داد که روایت «غارت نفت» تا چه حد میتواند در دامن زدن به احساسات ضدآمریکایی و شورشهای مسلحانه مؤثر واقع شود.
پایان عصر انکار
اقدام ترامپ در ونزوئلا، پرده تعارفات دیپلماتیک را کنار زده است. اگر تا دیروز منتقدان امپریالیسم آمریکا ناچار بودند با استدلالهای پیچیده سعی در اثبات انگیزههای پنهان اقتصادی در جنگها کنند، امروز رئیسجمهور آمریکا خود به صراحت و با «صداقتی بیرحمانه» این انگیزه را فریاد میزند. این رویکرد، هرچند ممکن است برای پایگاه رأیدهندگان ترامپ جذاب باشد، اما نظم حقوقی بینالمللی را به چالش میکشد و میتواند الگویی خطرناک برای سایر قدرتهای جهانی (مانند چین یا روسیه) ایجاد کند تا به بهانه حفاظت از منافع اقتصادی، دست به تصاحب منابع در آفریقا یا قطب شمال بزنند.
انتهای پیام
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 11 ساعت قبل
حدود 14 ساعت قبل
حدود 14 ساعت قبل
1 روز قبل
1 روز قبل
ویدئو مرتبط