همایون دارابی/ کارشناس مالی و بورس: نمایش مستند «چرا ما آرامکو نداریم؟» اثر دوست عزیزم مهدی افشارنیک، دوباره زخمی کهنه را سر باز کرد؛ حسرتِ داشتن غولی چند هزار میلیارد دلاری که نه تنها ستون فقرات اقتصاد باشد، بلکه در بحرانهای ژئوپلیتیک به «موتور خلق ثروت» تبدیل شود.
تضاد دردناک دو تصویر از بازار انرژی:
سوی اول: آرامکوی عربستان با جهش ۴۴ درصدی، سود خالص سهماهه خود را به ۳۲.۷ میلیارد دلار میرساند و غولهایی مانند ماراتن پترولیوم و گلنکور در سودهای میلیارد دلاری غرق میشوند.
سوی دوم: حسابهای شرکت ملی نفت ایران به دلیل بدهی سنگین توسط یک بانک دولتی مسدود میشود!
این تضاد تلخ، عصاره و روایتی دقیق از وضعیت امروز ماست. اما واقعاً چرا ما آرامکو نداریم؟
۱. ریشه تاریخی: «تعامل با دنیا» در برابر «تقابل جنجالی»
آرامکو قبل از آنکه محصول تکنولوژی باشد، نتیجه تعامل عقلانی عربستان با دنیا بود. سعودیها حتی در مسیر در اختیار گرفتن کنترل کامل شرکت ملی نفت خود از آمریکاییها، مسیری گامبهگام، کاملاً آرام، بهدور از تنش و بر پایه توافق و دیپلماسی اقتصادی را پیش گرفتند. آنها بدون جنجالسازی و شوک سیاسی، مالکیت آرامکو را بدون قطعیِ شریانِ درآمدهایشان بومی کردند.
در مقابل، ایران در مواجهه با شرکت نفت ایران و انگلیس وارد جریانی «مصدقزده» و پرجنجال شد. با هیجان سیاسی و تقابلی رادیکال، نفت را ملی کردیم؛ اما این شیوه برخورد چنان هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و بینالمللی بر کشور تحمیل کرد که امروز پس از گذشت ۸ دهه، هنوز نمیدانیم آنچه رخ داد در مجموع به نفع ایران بود یا به ضررش! آرامکو محصول دیپلماسی توسعهگرا بود و "ملی نفت ما" محصول سیاستزدگی و تقابل.
۲. ریشه مدیریتی: تفکر شبهکمونیستی بهجای اصول بازار
ما آرامکو نداریم چون بهجای پذیرش «منطق بازار» و «حاکمیت شرکتی»، شریان حیاتی اقتصاد کشور را به ساختاری غیراقتصادی و رانتی سپردیم. ما «بازار» نداشتیم؛ در عوض سه دهه «بیژن زنگنه» را داشتیم. مدیریتی شبهکمونیستی، تمرکزگرا و بیبرنامه که با توهمِ «فرماندهی ژنرالها»، خرابهای به جای گذاشت که بازسازی آن امروز از توان مالی کشور خارج است.
تصمیمات دستوری او فرصت تاریخیِ ساخت یک غول تجاری را از ما گرفت؛ آن هم در حالی که ایران بر خلاف عربستان، علاوه بر نفت، دومین دارنده ذخایر گاز جهان، دارای عمق استراتژیک جغرافیایی و نیروهای انسانی متخصص و توانمند بود.
اگر منطق بازار و تعامل سازنده را پذیرفته بودیم چه میشد؟
۱. شرکت نفت «قلک یارانه» نمیشد: شرکت ملی نفت مجبور نبود بار بیمعناترین سیستم توزیع یارانهای جهان را بر دوش بکشد و بهجای توسعه میدانها، بدهکار بانکها شود.
۲. قراردادها اقتصادی و شفاف میشدند: توسعه نفت و گاز نه بر اساس لابیگری و تقابل سیاسی، بلکه با قراردادهای جذاب و شفاف برای سرمایهگذاران بینالمللی پیش میرفت.
۳. تاریکخانه به بورس تبدیل میشد: صورتهای مالی شفاف میشد، شرکت ملی نفت وارد بورس میشد و میلیونها ایرانی سهامدار واقعی ثروت ملی خود میشدند.
۴. مدیریت برای سود سهامدار میجنگید: مدیران بهجای چاپلوسی، حفظ صندلی و دستورهای ناپایدار، هدفشان «حداکثر کردن سود سهامداران» و «ارتقای تکنولوژی» میبود
. ۵. بحران به فرصت تبدیل میشد: همانطور که آرامکو با سرمایهگذاری روی خطوط لوله شرق به غرب، تهدیدها را به مزیت راهبردی تبدیل کرد، ما نیز با دیپلماسی فعال انرژی، تحریمها و نوسانات بازار را مدیریت میکردیم.
آرامکو حاصل ۴ فرمول ساده است: «دیپلماسی و تعامل با جهان»، «پذیرش قواعد بازار»، «حاکمیت شرکتی شفاف» و «سرمایهگذاری در آینده».
اگر قرار بود شرکتی در تراز آرامکو داشته باشیم، نباید نگاهِ تاریخیِ ما مبتنی بر تقابلهای سیاسی و مدیریت سه دههای مهمترین شریان اقتصادی کشور درگیر الگوی شبهکمونیستی امثال زنگنه میشد تا این صنعت پیشران به گل بنشیند. تا زمانی که شرکت ملی نفت حیاطخلوت تامین کسری بودجه دولتهاست، «چرا آرامکو نداریم؟» یک سوال نیست؛ یک مرثیه دائمی برای ثروت ملی ماست.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
3 ماه قبل
3 ماه قبل
6 ماه قبل
8 ماه قبل
11 ماه قبل
ویدئو مرتبط