naftkhabar-header-2k

بین الملل

خطای محاسباتی یک جریان سیاسی در ایران / توصیه های بعدی به بستن تنگه جبل الطارق

۲۲ تیر ۱۴۰۵ | ۲۲:۱۲

0
0
خطای محاسباتی یک جریان سیاسی در ایران / توصیه های بعدی به بستن تنگه جبل الطارق

یادداشت سردبیر 

در سال‌های اخیر، بخشی از جریان سیاسی در ایران همواره با یک فرض ثابت به تحولات منطقه نگاه کرده و هربار هم محاسباتش اشتباه از آب در آمده است و حالا بعد از اثبات عدم اثرگذاری فاحش مسدود بودن تنگه هرمز برای چند ماه به سراغ فازهای بعدی رفتند که بستن باب المندب می تواند اولین نقطه آن باشد. سیاستی که ردپای آن در اظهارات مدودوف هم دیده شده است. 

این جریان سیاسی در دهه های گذشته سعی کرد نگاه خود را به سیستم تحمیل کند و دستورکار سیاست خارجی و منطقه را تعیین کند. اما با حیات آیت الله خامنه ای چندان موفق نبود. از همین رو با سیاست «صبر استراتژیک» در دهه 90 مخالف بود و معتقد به «تصعید» و افزایش تنش بود. اما همواره خطا کرد. از نفت 250 دلاری سال 91 با مذاکرات جلیلی، تا زمستان سخت اروپا و اثرگذاری مسدود شدن تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی، تنها چند نمونه از این خطاهای محاسباتی است. از نگاه آنها اگر ایران بتواند شریان‌های انرژی را تحت فشار بگذارد، اقتصاد غرب تاب نمی‌آورد و طرف مقابل ناچار به عقب‌نشینی می‌شود. این نگاه پیش‌تر درباره تنگه هرمز با صراحت بیان می‌شد. معتقد بودند بسته شدن این گذرگاه کافی است تا بازار نفت از کنترل خارج شود، اقتصاد جهانی بلرزد و غرب برای کاهش تنش به سمت ایران بازگردد. اما داده‌های تازه بازار انرژی و گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد این فرض، دست‌کم در شکل ساده و قطعی آن، با واقعیت اقتصاد امروز جهان فاصله دارد.

تازه‌ترین ارزیابی صندوق بین‌المللی پول تصویر متفاوتی از آنچه این جریان انتظار داشت ارائه می‌کند. در گزارشی که اخیرا، صندوق بین المللی پول از پیش‌بینی رشد اقتصاد جهانی منتشر کرده نشان می دهد این رشد تقریباً بدون تغییر نسبت به گزارش پیشین حفظ شده است. رشد اقتصاد جهان برای سال ۲۰۲۶ حدود ۳ درصد و برای سال ۲۰۲۷ حدود ۳.۴ درصد برآورد شده است. اعدادی که نشان می‌دهد جنگ، اختلال در انرژی و تنش‌های منطقه‌ای هنوز به بحران فراگیر اقتصادی تبدیل نشده‌اند. در همان گزارش تأکید شده که اقتصاد جهانی هم‌زمان با دو نیرو روبه‌روست: فشار منفی ناشی از جنگ در خاورمیانه و نیروی مثبت ناشی از فناوری و هوش مصنوعی.

همین نقطه، شکاف اصلی میان واقعیت بازار و برداشت بخشی از جریان تندرو در داخل ایران است. این جریان تصور می‌کرد تنگه هرمز «دکمه خاموشی» اقتصاد جهانی است. کافی است فشرده شود تا نفت به سطوح غیرقابل کنترل برسد و قدرت‌های غربی در برابر ایران عقب‌نشینی کنند. اما آنچه رخ داد، بیشتر شبیه یک تعدیل بود تا یک زلزله اقتصادی. قیمت نفت به سطوحی که برخی انتظار داشتند نرسید، اقتصاد جهانی نشانه‌ای از فروپاشی بروز نداد و سازوکارهای جایگزین بازار فعال شدند.

بازار نفت در سال‌های اخیر از تجربه بحران‌های متعدد آموخته است. کشورها ذخایر راهبردی دارند، مسیرهای جایگزین را فعال می‌کنند، مصرف را تنظیم می‌کنند و تولیدکنندگان خارج از منطقه در زمان بحران نقش پررنگ‌تری می‌گیرند. در نمودار تراز جهانی نفت کاهش تولید خلیج فارس با مجموعه‌ای از تعدیل‌ها در نقاط دیگر جبران شده است. روشهایی مانند کاهش مصرف، افزایش تولید در مناطق دیگر، استفاده از ذخایر و تغییر در جریان نفت روی آب. این یعنی اختلال در هرمز پرهزینه است، اما الزاماً اقتصاد جهان را فلج نمی‌کند.

اکنون همان منطق، با ادبیاتی تازه، درباره باب‌المندب و تجربه یمن بازتولید می‌شود. از نگاه این جریان شکست محاصره هوایی یمن به اهرم‌سازی انصارالله علیه صادرات نفت عربستان مرتبط است و این الگو به عنوان نسخه‌ای برای ایران معرفی می‌شود. جالب تر اینکه همین نسخه از سوی روسیه نیز به ایران ارائه شده است. 

جایی که مدودف دربعد از حضور در ایران گفته بود: ایران سلاحی قدرتمندتر از تنگه هرمز در اختیار دارد» و در ادامه گفته بود: « تنگه باب‌المندب، اهرمی حتی قدرتمندتر برای تهران به شمار می‌رود.» در این روایت، اگر ایران در برابر محاصره دریایی آمریکا دست بالا را نداشته باشد، باید «کارت نفتی» دیگری بسازد. مثلاً معادله‌ای که در آن فشار بر نفتکش‌های ایران با تهدید علیه زیرساخت‌های نفتی منطقه پاسخ داده شود.

اما این تحلیل همان نقطه‌ضعف قدیمی را دارد. آنها اقتصاد جهانی را ساده‌تر از آنچه هست تصور می‌کند و واکنش بازارها و دولت‌ها را کمتر از واقعیت می‌بیند. در نگاه این جریان، هر بار که یک مسیر انرژی تحت فشار قرار گیرد، نتیجه نهایی باید عقب‌نشینی غرب باشد. اما تجربه تنگه هرمز نشان داد که بازار جهانی انرژی فقط به تهدید واکنش نشان نمی‌دهد. بلکه خود را بازآرایی هم می‌کند. مسیرها تغییر می‌کنند، بیمه‌ها گران می‌شوند، ذخایر آزاد می‌شوند، مصرف تعدیل می‌شود و در نهایت هزینه بحران میان بازیگران مختلف توزیع می‌شود.

به همین دلیل، انتقال این منطق از هرمز به باب‌المندب، و در مرحله بعد شاید به کانال سوئز یا حتی تنگه جبل‌الطارق، بیش از آنکه نشان‌دهنده یک راهبرد پایدار باشد، نشانه پیشروی تدریجی یک ذهنیت خطرناک است. ذهنیتی که شکست یک پیش‌بینی را نمی‌پذیرد، بلکه برای توضیح آن سطح بحران را بالاتر می‌برد. وقتی بستن هرمز نتیجه مورد انتظار را نمی‌دهد، می‌گوید باید باب‌المندب هم وارد معادله شود. اگر آن هم کافی نباشد، احتمالاً نوبت به سوئز و جبل‌الطارق می‌رسد. در این منطق، مسئله هیچ‌گاه خطای محاسبه نیست، همیشه «کم بودن فشار» است که باید با «تصعید» آن را جبران کرد.

مسئله این نیست که تنگه هرمز، باب‌المندب یا زیرساخت‌های نفتی منطقه اهمیت ندارند. اهمیت دارند و هرگونه اختلال در آنها می‌تواند هزینه‌زا باشد. مسئله این است که اهمیت ژئوپلیتیک با قدرت مطلق تفاوت دارد. هرمز یک اهرم است، اما دکمه فروپاشی اقتصاد جهان نیست. باب‌المندب نیز یک گلوگاه مهم است، اما تضمینی وجود ندارد که فشار بر آن به نتیجه سیاسی مطلوب برسد. اقتصاد جهانی آسیب‌پذیر است، اما بی‌دفاع نیست؛ و همین واقعیت در محاسبات این جریان کمتر دیده می‌شود.

خطای اصلی این نگاه، اغراق در اثرگذاری ابزارهای فشار و کم‌برآورد کردن توان سازگاری طرف مقابل است. همان‌طور که تصور می‌کردند بسته شدن یا تهدید تنگه هرمز اقتصاد جهان را از مسیر خارج می‌کند و چنین نشد، اکنون نیز ممکن است درباره گسترش بحران به باب‌المندب و دیگر مسیرهای انرژی دچار همان خطا باشند. جهان هزینه می‌دهد، اما همیشه مطابق انتظار طراحان بحران واکنش نشان نمی‌دهد.

  تجربه هرمز نشان داد که روایت «غرب با اولین فشار انرژی به زانو درمی‌آید» بیش از آنکه تحلیل باشد، آرزوست. تکرار همان منطق در باب‌المندب، سوئز یا هر مسیر دیگری، احتمالاً همان خطای قدیمی را در مقیاسی بزرگ‌تر بازتولید خواهد کرد. اما این جریان همواره هزینه هایی که به کشور با تفکراتش تحمیل کرده را پرداخت نمی کند و باز هم در موضع طلبکار می نشیند.

داوود حشمتی


#نفت
#تنگه هرمز
#باب المندب
لینک کوتاه

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید