علیرضا مکی گزارشگر بینالمللی: طی هفتههای پس از انتخابات ریاستجمهوری آمریکا دونالد ترامپ رئیسجمهوری منتخب طی توییتهایی از قصد خود برای گسترش سرزمینی آمریکا به شیوههای سنتی سخن گفت. از بگو مگوهای طنزگونه او با ترودو در مورد الحاق کانادا به ایالات متحده تا تهدید پاناما به منظور بازگرداندن کنترل کانال پاناما به واشنگتن.
اما در میان همه صحبتهای مطرح شده به نظر میرسد که قصد ترامپ به منظور خرید و الحاق گرینلند تحت حاکمیت دولت پادشاهی دانمارک از اهمیت و جدیت بیشتری برخوردار است. گرینلند با 2.166 میلیون کیلومترمربع وسعت و جمعیتی کمتر از 300 هزار نفر از جمله مناطقی است که تحت قرارداد تحتالحمایگی که در سال 1979 میان دولت این منطقه و دولت دانمارک امضاء شد به خودمختاری دست یافت. گرینلند که در سال 1814 با دولت دانمارک به توافق اتحاد رسید همواره یکی از – و در واقع آخرین قلمرو خارج از سرزمینی دانمارک – محسوب میشده است.
اهمیت انتخاب ترامپ در خرید گرینلند در این واقعیت نهفته است که گرینلند از نظر جغرافیایی در صفحه آمریکا شمالی قرار داشته و مطابق دکترین مونروئه رئیسجمهور اسبق آمریکا هر گونه دخالت و نفوذ دولتهای اروپایی در این منطقه بدون نظارت دولت آمریکا فاقد وجاهت است. مسئلهای که همواره با اعتراض حقوقی دولتهای اروپایی که در این مناطق دارای مستعمراتی بود و البته دولتهای آمریکایی قرار گرفته است. به هر صورت در صورت موفقیت دولت ترامپ در دور دوم دولت خود در خرید این منطقه گرینلند تبدیل به سومین گسترش ارضی ایالات متحده بعد از خرید لوئیزیانا از فرانسه که بخش عمده کمربند غرب میانه امروزی ایالات متحده را شامل میشود و نیز خرید آلاسکا از امپراتوری تزاری روسیه میشود و وسعت ایالات متحده را به بیش از 12 میلیون کیلومتر مربع میرساند.
نکته بسیار مهم در این میان صرف نظر از مخالفت های دولت فعلی دانمارک با فروش گرینلند به آمریکا این است که دولت ترامپ در دور اول خود مذاکرات بسیار جدی به منظور خرید این منطقه از دولت دانمارک داشته است. مذاکراتی که به گفته یکی از اعضا شورای امنیت ملی دولت ترامپ در دور اول به نقطه حساسی در آستانه مذاکرات رسیده بود و حتی مبلغ اولیه پرداختی نزدیک به 500 میلیارد دلاری را نیز برای قسط ابتدایی خرین این منطقه از دولت دانمارک آماده کرده بودند. تیم کوک حتی در این مورد معتقد است که دولت ترامپ در زمان تحویل دولت به بایدن نیز توصیههای مشخصی را به دولت و شخص بایدن جهت تسریع در مذاکرات مخصوصا با توجه به آماده بودن پرداخت های اولیه به منظور تسریع در مذاکرات صورت داده بود اما دولت بایدن به دلایلی نامشخص از پیگیری توافقات سر باز زد.
به گفته یکی از اعضا فعلی تیم امنیت ملی و سیاست خارجی ترامپ ممکن است در نهایت مسئله گرینلند از طریق انجمن سرزمینهای تحت کنترل آمریکایی که وظیفه هدایت امور مربوط به سرزمینهای فرادریایی آمریکا را به عهده دارد حل و فصل شود. اما اهمیت این منطقه برای آمریکاییها و دانمارکی بر سر چیست. چرا دولتهای متوالی جمهوریخواه به این منطقه به عنوان یک جزء ضروری در زنجیره امنیت ملی خود نگاه میکنند.
واقعیت این است که سرزمین گرینلند نه تنها در شعاع شمالی دریای اقیانوس آتلانتیک شمالی بر بخش بزرگی از مناطق قطبی آمریکا شمالی احاطه دارد بلکه در تمام طول جنگ با وجود پایگاههای متعددی نظامی و تحقیقاتی ارتش نقش غیر قابل جایگزینی در تامین امنیت ملی آمریکا و کلیت مجموعه غرب ایفا کرده است. در حال حاضر نیز گرینلند میزبان بخشی از ناوگان دوم نیروی دریایی ایالات متحده تحت فرماندهی نظامی آتلانتیک شمالی است. فرماندهی که در سال 2017 توسط دولت ترامپ مطابق با رهنامههای امنیت ملی این کشور مبنی بر بازگشت ایالات متحده به دوران رقابت میان قدرت های بزرگ باز طراحی و فعال ساز شد. همچنین گرینلند در سال 2018 به عنوان مرکز فرماندهی عملیاتی نیرو فضایی ایالات متحده انتخاب شد و بخش بزرگی از تجهیزات و ساختارهای نیرو فضایی ایالات متحده تا سال 2021 به این منطقه منتقل شدند. مضافا که از دوران جنگ سرد گرینلند مکان استقرار برخی از مهمترین سایتهای نظامی از جمله پایگاههای هوایی استراتژیک آمریکا و سیستمهای ضد موشکی این کشور است که مسئولیت دفاع مشترک از فضای هوایی آمریکا شمالی و شمال اروپا را بر عهده داشتند.
اما در این میان به نظر میرسد که عنصر دیگری نیز در سالهای اخیر همزمان با اوج گرفتن رقابتها میان قدرتهای بزرگ در حال اضافه شدن است. از سال 2010 که روسیه بحث اکتشافات دریایی در حوزه قطب شمال را در سند امنیت ملی خود گنجاند سوت شروع بازی قدرتهای بزرگ در این منطقه زده شده است. البته پیش از این نیز دولتهای مختلف در این منطقه دارای فعالیتهای اقتصادی و نظامی و عملی بودهاند اما دکترین قطب شمال روسیه منجر به تشدید تحرکات غرب به منظور جلوگیری از پیشروی روسیه در این منطقه به هزینه غرب شده است.
منطقه قطب شمال به نظر میرسد که منطقه جدیدی به منظور رقابت بر سر منابع نفت و گاز و البته سایر منابع معدنی کمیاب است. مطابق برآوردهای سازمان تحقیقات زمین شناسی ارتش آمریکا منطقه قطب شمال دارای 13 درصد از منابع اکتشاف نشده نفت جهان یا چیزی در حدود 90 میلیارد بشکه نفت است. همینطور این منطقه به نظر میرسد که 30 درصد از منابع گاز طبیعی 7 اکتشاف نشده جهانی را نیز در اختیار خود دارد. به همین دلیل هشت دولت قطبی شامل کانادا، ایالات متحده، دانمارک، نروژ، سوئد، فنلاند و روسیه هر کدام برنامهها و استراتژیهای خود را به منظور رقابت در عرصه قطب شمال تهیه کرده و آماده انجام رقابتهای منطقهای در این ناحیه راهبردی شدهاند. در این میان در حالی که روسیه تاکنون ۱۸ کشتی یخشکن هستهای به منظور گسترش دامنه فعالیتهای قطبی خود تدارک دیده است ایالات متحده تاکنون فقط سه کشتی یخ شکن با پیشران هستهای را به تولید رسانده است.
به همین دلیل به نظر میرسد که تلاش ترامپ به منظور تصاحب گرینلند ریشه در همین دکترین امنیت ملی واشنگتن به منظور بازگشت به رقابت با قدرتهای بزرگ دارد که در این میان نقش قطب شمال و استراتژی های قطبی روسیه سهم عمده در تعریف استراتژی ایالات متحده دارد. این مسئله مخصوصا از آن رو دارای اهمیت است که گرینلند با زمین مناسب جهت اکتشاف و استخراج نفت و گاز از سال 2016 اکتشاف و استخراج نفت و گاز را در این منطقه به دلیل نگرانی های زیستمحیطی ممنوع کرده است. این در حالی است که یکی از مشکلات بسیار مهم در زمینه اکتشاف نفت و گاز در قطب عدم وجود خاک با ظرفیت استحکام مناسب جهت استقرار تجهیزات حفاری است که در نتیجه هرگونه فعالیت در این حوزه را به دلیل نیاز به آمادگیهای پیش از استقرار به منظور جلوگیری از غرق شدن تاسیسات حفاری بیش از اندازه گران میکند.
پیشبینی میشود که طی دهه آینده دولتهای قطبی در حوزه اکتشاف نفت و گاز در این منطقه بیش از 100 میلیارد دلار سرمایه گذاری کنند. این مسئله مخصوصا با توجه به نیاز روزافزون اروپا به گاز طبیعی و نیز نفت مورد نیاز اقتصاد ایالات متحده از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. چرا که مطابق مطالعات صورت گرفته به نظر میرسد که گرینلند به تنهایی دارای 18 درصد از ذخایر نفت و 20 درصد ذخایر گاز قطبی در مناطق فراساحلی خود است. این در حالی است که نیاز این جزیره بزرگ به منابع انرژی به دلیل جمعیت محدود خود در طول یک دهه گذشته چندان تغییری نکرده است.
به هر صورت به نظر میرسد که با افزایش اهمیت قطب در استراتژی های امنیت ملی قدرت های بزرگ این منطقه اهمیت گرینلند در قلب استراتژی قطبی ایالات متحده از ارزش روزافزونی برخوردار است. این در حالی است که آمریکایی ها معتقدند که تاکنون بار هزینههای اقتصادی دفاع از این جزیره بر عهده واشنگتن بوده و دولت دانمارک به تازگی دست به تخصیص بودجه ای 1.5 میلیارد یورویی به منظور بهبود وضعیت دفاعی این منطقه زده است. اما به نظر میرسد که در یک برآورد کلی دولت دانمارک فاقد منابع کافی جهت دفاع موثر از این جزیره باشد.
تاکنون نیز شرکتهای نفتی آمریکایی برنامههای مطالعاتی مختلفی را در زمینه میزان منابع نفت و گاز گرینلند ترتیب داده اند. نکته بسیار حائز اهمیت در این مورد این است که به اعتقاد شرکتهایی نظیر اکسون موبیل که در سالهای 2015 تا 2018 یک برنامه سه ساله تحقیقاتی به منظور بررسی منابع نفت و گاز این منطقه ترتیب داده بود اکتشاف و استخراج منابع نفت و گاز این منطقه نیازمند روش های غیرمتعارفی با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفتهای نظیر تکنولوژی شیل آمریکا دارد که البته با توجه به شرایط دمایی و البته اکوسیستم منطقه این شرایط پیچید تر هم خواهد شد.
در نهایت فارغ از هر نتیجهای که تلاش ترامپ به منظور خرید گرینلند داشته باشد به نظر میرسد که همزمان با افزایش اهمیت قطب از منظر رقابتهای بازار انرژی این منطقه به سوی نظامی تر شدن و افزایش حضور نیروهای نظامی در این منطقه پیش میرود.
انتهای پیام
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید