naftkhabar-header-2k

یاداشت

مرزهای مسئولیت اجتماعی در طرح توسعه میدان سهراب در تالاب هورالعظیم

۲۹ شهریور ۱۴۰۵ | ۲۰:۲۱

1
0
مرزهای مسئولیت اجتماعی در طرح توسعه میدان سهراب در تالاب هورالعظیم


حسین محمودی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

خطایی بنیادین در منطق توسعه وجود دارد به نام خطای مقوله‌ای؛ خطایی که در آن، یک پدیده متعلق به یک مقوله، با ابزارهای مقوله‌ای دیگر ارزش‌گذاری و سنجیده می‌شود. پرداخت حقوق ماهانه در برابر نابودی تدریجی یک زیست‌بوم، دقیقا همین است، پاسخی از جنس دستمزد به پرسشی از جنس هستی و بقا.
یکی از خطاهای مهم در تحلیل پروژه‌های صنعتی، یکسان‌گرفتن قابل جبران بودن از نظر مالی با قابل بازگشت بودن اکولوژیک است. ممکن است شرکت بتواند هزینه پاک‌سازی خاک یا ایجاد یک زیرساخت جدید را بپردازد؛ اما این امر الزاماً به معنای بازگشت تالاب به وضعیت پیشین نیست. برخی فرایندهای اکولوژیک، به‌ویژه پس از قطع ارتباط هیدرولوژیک یا از بین رفتن زیستگاه‌های زادآوری، ممکن است بسیار کند، ناقص یا اساساً غیرقابل‌بازگشت باشند. بنابراین، معیار اصلی تصمیم‌گیری نباید فقط میزان خسارت مالی یا امکان پرداخت غرامت باشد؛ بلکه باید پرسید آیا کارکردهای اصلی اکوسیستم پس از پایان پروژه واقعاً قابل احیا خواهند بود یا خیر.


در استانداردهای بین‌المللی، برخورد با اثرات محیط‌زیستی و اجتماعی یک پروژه، پلکان چهار مرحله‌ای دارد: نخست اجتناب، سپس کاهش، سپس ترمیم و تنها در انتها جبران. ترتیب این پلکان بسیار اساسی است. جبران، پله آخر است و درباره زیستگاه‌های غیر قابل جایگزین‌ اصلا پله‌ای وجود ندارد؛ در ادبیات فنی از این دسته با عنوان اثرات غیرقابل‌جبران یاد می‌شود. تالابی که اهمیت اکولوژیکی-اجتماعی بالایی دارد، مصداق روشن همین دسته است.
حالا پرسش را دقیق کنیم. آنچه در طرح توسعه سهراب در قالب مسئولیت اجتماعی عرضه می‌شود، از پله چندم این پلکان می‌آید؟ اگر اجتناب و کاهش و ترمیم به‌درستی طی شده باشند، اشتغال بومی و خدمات رفاهی افزوده‌ای ارزشمند است. اما اگر این اقدامات جای سه پله نخست نشسته باشند، ما با پلکانی وارونه روبه‌روییم که از پله آخر شروع می‌شود.

خطای دوم، خطای گیرنده است. زیان‌دیده در اینجا یک اکوسیستم است، یک جامعه و نسلی که هنوز به دنیا نیامده. اما گیرنده جبران، چند ده نفرند که پیمانکار انتخابشان می‌کند. اشتغال در چنین ساختاری کارکرد دوگانه پیدا می‌کند. از یک سو نان است و از سوی دیگر بند.
برای اینکه بحث در حد گلایه اخلاقی نماند، مرز را می‌توان با سه پرسش عملیاتی کرد. هر بسته‌ای که با عنوان مسئولیت اجتماعی عرضه می‌شود باید از این چهار آزمون عبور کند.
آزمون 1: این اقدام پس از اثبات مستند و مستقل اجتناب‌ناپذیری فنی و مکانی اثر می‌آید یا جای اثبات آن نشسته است؟ هر اقدامی که به‌جای بازطراحی پروژه یا اجتناب از تخریب پیشنهاد شود، جبران نیست؛ پنهان‌کاری مهندسی‌شده است.
آزمون 2: جبران از جنس خسارت است؟ آب در برابر آب، آب در برابر آب، احیای زیستگاه در برابر دست‌اندازی به زیستگاه، و معیشت جایگزین پایدار در برابر زوال معیشت بومی. تبدیل بحران اکولوژیک به ردیف‌های بودجه‌ای و توزیع امکانات کوتاه‌مدت، پاک کردن صورت‌مسئله است.
آزمون 3: سود پروژه چند ساله است و زیان آن چند نسل؟ اگر شرکت فردا برود، آنچه باقی می‌ماند برگشت‌پذیر است یا نه؟ عدم تقارن میان افق سود و افق زیان، خودش یک یافته است، نه یک ریسک قابل مدیریت.
هر بسته‌ای که در یکی از این سه آزمون رد شود، مسئولیت اجتماعی نیست. نام درستش هزینه عملیات است و بهتر است در دفاتر مالی هم زیر همان عنوان ثبت شود.
هر بسته‌ای که در یکی از این آزمون‌ها مردود شود، مسئولیت اجتماعی نیست.

مرز مسئولیت اجتماعی روشن است. مسئولیت اجتماعی از جایی آغاز می‌شود که تعهد قانونی تمام شده باشد. طبقه‌ای است که روی پی ساخته می‌شود، نه جایگزین پی. بیمارستانی که بیماری را خود مجروح کرده و بعد درمانش می‌کند، کار خیر نمی‌کند؛ فقط تکلیفش را انجام می‌دهد و انتظار تشکر هم نباید داشته باشد.
اگر این مرز را مشخص نکنیم، مسئولیت اجتماعی به بی‌حسی موضعی بدل می‌شود. مسکنی که درد را ساکت می‌کند و در همان سکوت، بیماری را به پیش می‌برد. و بدتر از خشک شدن یک تالاب، تنها یک چیز است؛ اینکه خشک شدنش را در گزارش پایداری، زیر عنوان توسعه پایدار ثبت کنیم.
در نهایت، آزمون واقعی یک پروژه نفتی در تالاب، اشتغال 500 نفر یا بسته‌های معیشتی آن نیست؛ بلکه این است که آیا پروژه توانسته از تخریب جلوگیری کند، اثرات اجتناب‌ناپذیر را به حداقل برساند، کارکردهای اکولوژیک را حفظ کند و در برابر پیامدهای باقی‌مانده پاسخ‌گو باشد؟. هر برنامه اجتماعی که بدون سنجش توان تالاب، بدون ارزیابی اثرات تجمعی و بدون تضمین احیای واقعی ارائه شود، ممکن است از نظر ارتباطی جذاب باشد، اما از نظر پایداری فاقد اعتبار کافی است. توسعه مسئولانه در چنین منطقه‌ای یعنی پروژه خود را با محدودیت‌های اکولوژیک سازگار کند؛ نه اینکه از جامعه و طبیعت بخواهد خود را با منطق پروژه سازگار کنند.


انتهای پیام

#توسعه نفت
#میدان سهراب
#تالاب هورالعظیم
#نفت خبر
لینک کوتاه

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید